• شايع ترين الگوهاى تربيتى در خانواده ها

    شايع ترين الگوهاى تربيتى در خانواده ها

    معمولاً ديده مى شود كه شيوه هاى رفتار با بچه ها در خانواده هاى مختلف، به صورت هاى متفاوتى اعمال مى شود. خانواده اى با فرزندان...

  • شخصیت شناسی از روی نقاشی بچه ها

    شخصیت شناسی نقاشی

    کودک در نقاشی‌های ابتدایی خود که اغلب به‌صورت خط‌نگاری عرضه می‌شوند، با حرکات خود‌به‌خودی و غیرقابل پیش‌بینی دست و بازو، جوشش و طغیان حیاتی و تحریکات طبیعی‌اش را بیان می‌کند. با افزایش سن، کودک شروع به کشیدن اشکال می‌کند تا عواطف و نوع دید شخصی خود را نسبت به اشخاص و اشیا دوروبرش نشان دهد. سرانجام نقاشی‌های کودکان در 9-8 سالگی در اثر استحکام افکار منطقی و تحت قواعد و انتظامات مدرسه و قوانین اجتماعی خانوادگی و وسایل ارتباط جمعی، حالتی بیش از پیش معمولی و همگانی به خود می‌گیرد و کمتر تحت تاثیر احساسات خود به خودی قرار دارد.

  • شما تنبل هستید یا افسرده ؟

    شما تنبل هستید یا افسرده ؟

    شاید برای اغلب ما پیش‌آمده که ‌گاهی‌وقت‌ها کارهای‌مان را به تعویق می‌اندازیم یا در انجام آن‌ها، کوتاهی می‌کنیم و کارمان را در موقع مقرر انجام نمی‌دهیم و یا برای تأخیر در کارهای‌مان، دلیل‌تراشی‌های مداوم می‌کنیم

  • علائم افسردگی در مردان

    افسردگی
    برخلاف یك باور عمومی غلط مبنی بر اینكه فقط زنان به افسردگی بالینی مبتلا می‌شوند، روانپزشكان تاكید دارند كه مردان نیز در معرض ابتلا به این اختلال بالینی هستند...

  • غلبه بر وابستگی به مواد

    مواد مخدر

    زمانی که شما در گیر وابستگی به مواد هستید ، شاید رهایی به نظرتان هدفی غیرممکن برسد. اما بهبودی هرگز خارج از دسترس نیست. با درمان و حمایت صحیح و پیدا کردن دلایل ریشه ای وابستگی به مواد، تغییر ممکن است. هرگز متوقف نشوید، حتی اگر در گذشته تلاش کرده اید و شکست خورده اید. در مسیر بهبمودی اغلب موانعی وجود دارد اما با بررسی مشکلات و فکر درباره تغییر ، شما از همین الان در مسیر بهبودی هستید.

  • فوايدغيرمنتظره درمان افسردگي

    افسردگی
    درمان افسردگي ممکن است موجب بازگرداندن اعتماد به نفس و تقويت ارتباطات عاطفي فرد شود.

  • فوبیا و ترس..؟!!!

    فوبیا و ترس

    تقریبا همه افراد در زندگی خود یک یا دو ترس غیرمنطقی را تجربه کرده اند (مثلا ترس از دندان پزشکی). این ترس ها معمولا خفیف هستند. اما زمانی که ترس آنقدر شدت می یابد که باعث اضطراب تهدید کننده و اختلال در زندگی روزمره می شود، فوبیا نامیده می شود. خبر خوب این است که فوبیاها می توانند مدیریت و درمان شوند.

  • قرص اعصاب بخوريم يا نخوريم؟

    قرص اعصاب

    داروهاي اعصاب، اعتيادآورند؟ کلي عارضه دارند؟ آدم را چاق مي‌ کنند؟ و هزار و يک عارضه ديگر؟! واقعا اين داروهايي که روان ‌پزشکان به ما مي ‌دهند، چقدر مفيدند و چقدر مضر؟ دکتر محمدرضا خدايي، روان ‌پزشک و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي به اين سوال‌ ها پاسخ مي ‌دهد...

  • قرص اعصاب بخوريم يا نخوريم؟

    قرص اعصاب

    داروهاي اعصاب، اعتيادآورند؟ كلي عارضه دارند؟ آدم را چاق مي‌ كنند؟ و هزار و يك عارضه ديگر؟! واقعا اين داروهايي كه روان ‌پزشكان به ما مي ‌دهند، چقدر مفيدند و چقدر مضر؟ دكتر محمدرضا خدايي، روان ‌پزشك و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي در هفته نامه سلامت، به اين سوال‌ ها پاسخ مي ‌دهد...

  • كودكان اوتیسمی دوست دارند تنها باشند

    كودكان اوتيسم
    آیا تا به حال در مورد اختلال اوتیسم چیزی شنیده‌اید؟ یا از نزدیك كودكی را كه مبتلا به این اختلال باشددیده‌اید؟

  • مشاجره های روزانه خطرناکند

    مشاجره
    ارتباط اجتماعی همانند شمشیر دو لبه است...

  • مطالب مفید گروه تلگرام

    چگونه همسرتان را صدا بزنید؟

    ویژه متاهل ها:
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

     . هر کلمه‎ای یک بار روانی و عاطفی دارد که در روح و فکر شنونده تاثیر می‎گذارد و این تاثیر به مرور زمان پایدار و ثابت می‎شود. در طول روز شاید بارها و بارها همسرتان را صدا بزنید، نحوه صدا کردن همسر می‎تواند وسیله‎ای برای ابراز عشق و محبت بین زن و مرد باشد، به شرط آنکه شرایط استفاده از آن را نیز بدانید.
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

    . اگر انتظار دارید همسرتان به شما احترام بگذارد، باید با او محترمانه برخورد کنید تا او هم با شما همانطور برخورد کند. اگر همسرتان را محترمانه صدا کنید، به او احساس اعتماد به نفس می‎بخشید و این یکی از پایه‎های زندگی زناشویی است.
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

     .تمرین شما از دوران عقد شروع می‎شود. شاید برای اولین بار گفتن کلماتی مثل "عزیز دلم، جانم، عشقم، نفسم و..." برای شما سخت باشد، ولی مطمئن باشید بعد از چند بار گفتن هر کدام، برایتان عادی می‎شود و هر دو از گفتن و شنیدن این کلمات لذت می‎برید.
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

    .لحن شما موقع صدا کردن همسرتان به او می‎فهماند که یک گفتگوی عاشقانه منتظرش است یا یک دعوا! پس سعی کنید بر روی آرامش لحنتان و نحوه گفتن کلمات بیشتر تمرکز کنید.
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

    . همسرتان یک درخت نیست! پس وقتی در مورد او صحبت می‎کنید از اسامی اشاره مثل "این" یا "اون" به کار نبرید! این کلمه های "ببین" و "الو" و "آهای" و اینا هم که دیگه نهایت بی فرهنگی رو میرسونه!شما به خودتون نگیرید!
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

     . وقتی همسرتان شما را صدا می‎زند با علاقه به او جواب بدهید! مثلا به جای گفتن: "هااان!؟" یا گفتن یک "بله" خالی به او بگویید: "بله عزیزم"، "جان دلم" یا "جانم". مطمئن باشید در ازای احترام گذاشتن خودتان احترام می بینید.
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

    در پایــــان اینکه...
    با محترمانه رفتار کردن و صدا زدن همسرتان در واقع بذر احترام گذاشتن متقابل در روابط زناشویی را کاشته‎اید که تا انتهای عمر می‎توانید از آن بهره ببرید. عاشقانه و محترمانه صدا زدن همسرتان فضای خانه را سرشار از محبت می‎کند و بیش از پیش دل‎هایتان را به هم نزدیک می‎کند. در ضمن تنوع در صدا زدن همسرتان را فراموش نکنید...

    ------------------------------------------------------------------------------------

    اين ٧٠ ميليون كارآگاه و حریم بی حریم

    دیروز در حال خوردن غذا در یک رستوران بودم. یک زن و مرد که به نظر دوست یا همسران تازه نفس میرسیدند، روی میز کناری نشسته بودند. دیدم که زن برای شستشوی دستهایش بلند شد. مرد با نگاههای مهربان و لبخند محبت آمیزش، زن را تا درب دستشویی بدرقه کرد.

    بلافاصله پس از بسته شدن درب، مرد به سمت موبایل زن هجوم آورد و مشغول جستجو در موبایل شد. چهره اش مانند آیینه ای بود که میتوانستی نوشته های داخل موبایل را در آن بخوانی. گاهی شاد، گاهی غمگین، گاهی کنجکاو، گاهی بی حوصله.

    به سرعت موبایل را در جای خود گذاشت و زمانی که زن برگشت، با همان لبخند همیشگی، با زن صحبت کرد. این بار در چهره اش نشانه ای از غرور و زیرکی نیز دیده میشد. میتوانم فکر کنم که در آن لحظه با خودش چه می اندیشیده است…

    شاید خودش را با شرلوک هولمز هم رده می دانسته، یا پوارو یا هر کدام از این شخصیت هایی که احساس «تسلط، تجسس و هوشمندی»، تصویر آنها را در ذهن ما تداعی میکند.
    ***
    یاد یکی از مدیرانم در سالهای دور افتادم. که پس از همه ی ما، شرکت را ترک میکرد. به تک تک اتاقها میرفت. میزها را بازبینی میکرد. دستگاه شنود در اتاقها میگذاشت و از شنیدن آنها لذت میبرد. صدای مکالمات تلفنی را ضبط میکرد و در یک کلام، شرکت برای او، نه محلی برای کسب و کار، که یک لابراتوار انسان شناسی (یا کارمندشناسی) بود.
    ***
    آمار دقیقی وجود ندارد. اما اگر کمی در فضای آنلاین،‌ گشت و گذار داشته باشید و با دوستانتان در این باره، گفتگو کنید میتوانید برآورد کنید که چه حجم زیادی از زمان، در جامعه ی ما، صرف جستجوی پسورد دیگران (فیس بوک، ایمیل یاهو، جیمیل و…) می شود. هر کس کارآگاهی است که میکوشد اطلاعات شخصی دیگران را جستجو، طبقه بندی و تحلیل کند…
    ***
    خانمی از میان دانشجویانم به من میگفت: «این حق طبیعی من است. میخواهم بدانم که همسرم به من وفادار است یا نه. میخواهم بدانم که به زندگی با او ادامه بدهم یا طلاق بگیرم و زندگی بهتری را آغاز کنم…»

    تنها حرفی که توانستم به او بزنم این بود که: «از همان لحظه ای که برای ارزیابی وضعیت رابطه، مجبور شده ای دزدانه وارد حریم شخصی همسرت شوی، پیداست که دیگر رابطه ای بین شما وجود ندارد و طلاق گرفته اید. هر چند که شاید سالهای سال، نامتان در شناسنامه ی یکدیگر بماند…»
    ***
    ای خداوند بزرگ! آیا من، قبل از آنکه دنیای بزرگ تو را و این سرزمین شگفت انگیز نابسامان سرشار از تعارض و تضاد را ترک کنم،‌ مردمی را خواهم دید که:

    از دین یکدیگر نپرسند؟

    درباره ی اینکه چه کسی در خانه اش چه حیوانی یا چه نوشیدنی نگهداری میکند، تجسس نکنند؟

    بدانند که موبایل قفل نشده ی روی میز، «ابزار جاسوسی» نیست، بلکه «پرچم اعتماد» است و این پرچم را با نگاههای خیانت آمیز، به آتش نکشند؟

    سلیقه ی خود را به دیگری تحمیل نکنند؟

    «عقده» های خود را به عنوان «عقیده»، به قانون تبدیل نکنند؟

    و بپذیرند که هر کس – دوست، همسر، مدیر یا کارمند – حریمی دارد: شخصی، برای خودش.
    میتوانی در کنار او باشی یا نباشی. اما تا روزی که بودی، باید به حریم شخصیش احترام بگذاری.

    آیا روزی جامعه ام را خواهم دید که در آن، «حریم شخصی» اگر نه بیشتر، لااقل به اندازه ی «حوله و مسواک شخصی» رعایت شود.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    توي مطب پزشک نشسته بودم ومنتظرنوبت براي مادرم..خانم زيبايي کنارم بود به من گفت:"چه پولي درميارن اين دکترا،فکرکن روزي پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه..."

    مشغول محاسبه ي درآمد تقريبي پزشک بود که پيرمردي از روبرو گفت:"چرا به اين فکر نمي کنين که امشب پنجاه نفرراحتتر مي خوابن،پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره..."

    حالم بااين حرف پيرمرد جان گرفت،انگار يک دسته قوي سفيد توي ذهنم به پرواز درآمدند.

    پيرمرد همچنان حرف ميزد
    وعشق مي پراکند:"هراتومبيل گرون قيمتي که ازکنارتون رد شد نگيد دزده،کلاهبرداره،الهي کوفتش بشه ازکجا آورده که ما نميتونيم...
    بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده،فقيرنيست،سرچهارراه گدايي نميکنه،نوش جونش"


    حال خيليها شايد عوض شدبااين حرف ونگاه قشنگ پيرمرد.


    اينجا براي همه تعريف ميکنم که حال همه خوب شود ان شاءالله.


    خدا نگاه زيباي ما را دوست دارد.
    وحال خوب مارا...
     باورکنيم.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    هیجان های مثبت به افکار و اعمال آدمی پروبال میدهند!! یکی از خصوصیات هیجان های منفی این است که تمایل شدیدی ایجاد میکنند تا افراد به گونه ای خاص عمل کنند:وقتی خشمگین هستند، بجنگند، وقتی میترسند، فرار کنند و وقتی نفرت دارند منزجر شوند(لازاروس)به عبارتی هیجان های منفی، دامنه ی تفکر و عمل مارا محدود میکنند. اما هیجان های مثبت اثرات تکمیل کننده دارند، هیجان های مثبت، دامنه ی تفکر و اعمال مارا وسعت میبخشند. شادی تمایل به بازیگوشی، علاقه تمایل به کاوش، رضایت خاطر تمایل به لذت بردن و عشق، تمایل به تکرار این حالت را ایجاد میکنند، ویژگی هیجان های مثبت این است که شیوه های معمول تفکر و عمل آدمی، در جهان را وسعت میبخشند و انسان را برمی انگیزند که خلاقیت و کنجکاوی بیشتری نشان دهد و با دیگران بیشتر ارتباط برقرار کنند!هیجان های مثبت به ساختن توانمندی های فردی کمک میکنند، اگرچه هیجان ها خودشون عمر کوتاهی دارنداما میتواند اثرات دیرپایی بر ما داشته باشد.هیجان های مثبت با وسعت بخشیدن به افکار اعمال، به کشف اندیشه ها و اعمال خلاق و نوین برقراری پیوند های اجتماعی منجر میشوند، بدین ترتیب احساس خوب بیشتر از آنکه می‌پنداریم، ارزشمند است، دفعه بعد که با دوستانتان میخندید، یا از قدم زدن در پارک لذت میبرید به یاد داشته باشید ممکن است که اثرات هیجان ها بیشتر از آن باشد که فقط احساس خوبی در شما ایجاد کند، همچنین ممکن است در دراز مدت به سلامت و بهزیستی دیرپای خود هم کمک کنید( فردریکسون)

    ------------------------------------------------------------------------------------

    مطلب روانشناسی
     ?EQ عامل موفقیت است یاIQ

    شناخت اطرافیان، خودگردانی، خودآگاهی، تمرین همدلی و توانایی روبرو شدن با شرایط سخت از ویژگی های افرادی است که هوش عاطفی یا EQ بالا دارند.

    پیشتر تصور می شد IQ یا ضریب هوشی تنها عامل موفقیت افراد است به همین دلیل گفته می شد افرادی که باهوشتر هستند در اجتماع موفقترند اما این فرضیه در سه دهه اخیر رد شده است و دانشمندان دیگر ضریب هوشی را صرف عامل موفقیت نمی دانند.

    برخی افراد هوش عاطفی بالایی دارند و بر احساسات و هیجانات خود غلبه می کنند اما وجه تمایز این افراد چیست؟ و آیا این افراد موفق ترند؟

    برای بسیاری از افراد احساسات می تواند گیج کننده باشد، غلط تعبیر شود، بر قضاوت اثر گذارد، آغاز گر رفتارهای غیر منتظره و عجیب باشد و برخی اوقات کاملا انسان را از پای درآورد.

    افرادی که هوش عاطفی بالایی دارند توانایی شناخت و بیان احساسات و گنجاندن آن در منطق و کنترل آن را در خود و دیگران دارند.

    به طور خلاصه هوش عاطفی به توانایی خواندن احساسات و پاسخ به آن به یک روش مناسب اطلاق می شود.

    پس چگونه میتوان انسان هایی با هوش هیجانی بالا را شناخت؟ در این گزارش به پنج عادت که در افراد با هوش عاطفی بالا دیده می شود اشاره شده که به آنها در بهتر ظاهر شدن در جنبه های مختلف زندگی شان کمک می کند.

    *** شناخت اطرافیان

    شناخت اطرافیان از خصیصه افرادی است که هوش عاطفی بالایی دارند. افرادی که هوش عاطفی بالایی دارند، دیگران را بهتر می شناسند. زمانیکه فردی با هوش عاطفی بالا با فرد دیگری کار و یا صحبت می کنند، تنها به خود فکر نمی کند.

    افراد با هوش عاطفی بالا، احساسات دیگران را می فهمند و درک می کنند. افرادی که هوش عاطفی دارند، می دانند که چه زمانی باید به افراد اندکی فضا دهند و چه زمانی از آنها حمایت و یا با آنها همدردی کنند.

    این افراد می توانند از اطلاعاتی که جمع آوری کرده اند برای ارتباط برقرار کردن و موفق شدن در موقعیت های بیشمار استفاده کنند.

    *** خودکنترلی

    خودگردانی از دیگر خصیصه افرادی است که EQ بالا دارند. خودگردانی به خود کنترلی، کنترل امیال و احساسات نیز گفته می شود.

    افرادی که قابلیت خود گردانی و خویشتنداری دارند عموما به خود اجازه نمی دهند که مغلوب احساسات شوند. آنها ناگهان طغیان نمی کنند و به قولی زود از کوره در نمی روند بلکه همواره قبل از واکنش، فکر می کنند.

    از خود گذشتگی ، پذیرش راحت تغییرات، صداقت و توانایی گفتن نه، از دیگر مشخصات افراد خود گردان است.

    *** خودآگاهی

    خودآگاهی از دیگر صفات افرادی است که هوش عاطفی بالایی دارند. این افراد تفاوت میان احساسات و منطق را می دانند.

    این افراد بدون اینکه احساست خود را سرکوب کنند و یا نادیده بگیرند با استفاده از مهارت های تفکر انتقادی خود، احساساتشان را متعادل می سازند.

    خود آگاهی پایه و اساس ضروری هوش عاطفی است. دانیل گولمن نویسنده نیویورک تایمز در وب سایت خود به حضور ذهن به عنوان روشی برای ایجاد خود آگاهی اشاره می کند.

    وی خاطر نشان می کد که حضور ذهن به شخص کمک می کند تا علائم ظریف و در عین حال مهم را تشخیص دهد و به جای اینکه مغلوب افکار و احساسات شود آنها را بشناسد.

    *** تمرین همدلی

    همدلی ، توانایی تشخیص و شناسایی خواسته ها، نیازها و دیدگاه های افراد اطراف انسان است. افرادی که احساس همدلی دارند، حتی زمانیکه دیگران احساساتشان را بروز نمی دهند، قادر به تشخیص احساسات آنها هستند.

    بنابراین افرادی که با دیگران احساس همدلی می کنند ، دیگران را خوب درک می کنند و با آنها خوب ارتباط برقرار می کنند. این افراد از قضاوت سریع و کلیشه ای پرهیز می کنند و زندگی خود را بر پایه شفافیت و صداقت بنا می کنند. زمانی که افراد از احساسات دیگران آگاهی دارند می توانند بفهمند که رفتار آنها چه تاثیری بر دیگران می گذارد. بنابراین آنها سخاوتمندی، خیرخواهی و رفتار مثبت تری نسبت به دیگران خواهند داشت.

    ***توانایی روبرو شدن با احساسات سخت

    افرادی که هوش عاطفی بالایی دارند به خود اجازه روبرو شدن با شرایط احساسی سخت را می دهند؛ این افراد زمان عصبانیت و خستگی خود را تشخیص می دهند و تا زمانی که آرام نشوند از تصمیم گیری های مهم جلوگیری می کنند.افرادی که هوش عاطفی بالا دارند می دانند که باید شرایط احساسی و هیجانی سخت را به عنوان بخشی از زندگی قبول کرد.

    تینا گیلبرتسون روان شناس و نویسنده می گوید اگر بروز احساسات منفی را برای موقعی بگذاریم که آگاهی کامل و قدرت پذیرش داریم و قضاوت شخصی انجام نمی دهیم، این وضعیت باعث افزایش آگاهی های شخصی ما می شود و هدف دار بودنمان را تقویت می کند.این افراد احساسات و شرایط روحی منفی را در دیگران نیز به همان صورت می پذیرند.

    منبع:

    What is Emotional Intelligence (EQ)?

    ------------------------------------------------------------------------------------

    کودکی از مسئول سیرکی پرسید:
    چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!
    صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است. آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
    کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟
    صاحب فیل گفت:
    وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است. فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!
    هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است. ( شاید حرکتی لازم است )

    ------------------------------------------------------------------------------------

    ریشه‌ی عصبانیت

    افراد در محیط، به وسیله‌ی تحقیر، ظلم، ترساندن، زورگویی، سخت‌گیری و عدم توجه به ضعف‌های کودک، سبب کاهش اعتماد به نفس او می‌شوند.

    کودک در اثر برخورد خشن، نابهنجار و آزاردهنده‌ی اطرافیان، نیاز به مدارا و مماشات کرده، سه راه فراروی خویش می‌بیند:

    ۱. خود را با دلخواه اطرافیان وفق می‌دهد که در نتیجه سر به راه و توسری‌خور و تابع می‌شود (مهر‌طلب).

    ۲. خشن، گستاخ، بددهان، فحاش و تند و تیز می‌شود (برتری‌طلب).

    ۳. سعی می‌کند کمتر با دیگران تماس بگیرد تا کمتر آزار ببیند (عُزلت‌طلب).

    کودک هر سه را با هم استفاده می‌کند؛
    منتهی -بسته به وضع محیطش- بعضی را صریح و بعضی را غیر مستقیم.

    از برخورد این سه تمایل متغایر، در شخص کش‌مکشی دائمی ایجاد می‌شود که ریشه تضادهای اساسی است.


    برگرفته از کتاب
    "تضادهای درونی ما"،
    تألیف کارن هورنای
    "Our Inner Conflicts: A Constructive Theory of Neurosis" by Karen Horney

    ------------------------------------------------------------------------------------

    وقتی تصمیم می گیری یک احساس را به سرانجامی به نام " ازدواج " برسانی، اولین حرکت مفید این است که از خودت بپرسی :
    " آیا واقعاً باور داری که تا سنین پیری از سخن گفتن با این زن، لذت
    خواهی برد ؟ "
    " سخن گفتن " و نه " همخوابگی " !
    تمامی مسائل دیگر در ازدواج موقت و گذرا است.
    تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن دارند، می شود به عمر ارتباطشان امید داشت...

    انسانی بسیار انسانی | فردریش نیچه | ترجمه از سعید فیروزآبادی | انتشارات جامی

    ------------------------------------------------------------------------------------

    کارل یونگ، روان پزشک سوئیسی نوشت: بزرگ ترین باری که کودک باید به دوش بکشد زندگی نزیسته والدین است. منظور او این بود که هر جا و هرگونه که والدین در زمینه رشد شان در زندگی گیر کرده بودند به عاملی درونی برای ما تبدیل می شود و ما نیز در همان جا گیر می کنیم. ما اغلب خودمان را در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل حل نشده ی والدین مان می بینیم. گاهی ممکن است الگوهای نیاکان مان را تکرار کنیم یا شاید شورش کنیم و سعی کنیم کاری خلاف آن ها انجام دهیم. ضدیت با تاثیر والدین همان قدر محدود کننده است که سازش با آن.
    مثال: پدر فوتبال دوستی که رویاهای خودش را حتی اگر به ضرر رشد فرزندانش باشد بازهم از طریق او دنبال می کند. یا مادری که کمبودهای زندگیش را به دخترانش منتقل میکند این ها مثال های ساده ی زندگی نزیسته ای هستند که به طور ناخودآگاه به نسل بعد منتقل شده اند. مادام که ما ناآگاهانه به جاه طلبی ها یا برنامه ها یا محدودیت های والدینمان خدمت می کنیم، اسیر گذشته هستیم.

    نام کتاب: زندگی نزیسته ات را زندگی کن
    نویسنده رابرت الکس جانسون، ترجمه ی سیمین موحد

    ------------------------------------------------------------------------------------

    این روزها ,جنبشی درجهان راه افتاده به نام غذای آهسته (slow food).این جنبش میگوید که مردم باید به آهستگی غذابخورند و بیاشامند , وقت کافی برای چشیدن غذایشان داشته باشند و بدون هرگونه عجله و شتابی باافراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند . غذای اهسته در نقطه مقابل غذای سریع (fast food) و الزاماتی که درسبک زندگی به همراه دارد قرار میگیرند. غذای آهسته پایه جنبش بزرگتری است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک جهان آهسته نامیده شده هست . این جنبش اساسأ حس شتاب و دیوانگی بوجود آمده براثر نهضت جهانی شدن را زیر سؤال میبرد. نهضتی که کمیت راجایگزین کیفیت در همه شؤن زندگی ما کرده است . مردم فرانسه باوجودی که ٣۵ساعت درهفته کارمیکنند اما از آمریکایی ها و انگلیسی ها مولدترند . آلمانی ها ساعت کارهفتگی رابه ٢٨/٨ ساعت تقلیل داده اند و مشاهده کردند که بهره وری و قدرت تولیدشان ٢٠درصد افزایش یافته است . این گرایش به آهستگی و کندکردن جریان شتاب آلود زندگی حتی نظر سایر کشوره را هم جلب کرده است . هدف جنبش آهستگی محیط های کاری کم تنش تر شادتر و مولدتر میباشد .

    ------------------------------------------------------------------------------------

    يه كافي شاپ تو استراليا كه با اين كارش سعي كرده كمى ادب كلامى در مردمش ايجاد كنه !
    ١ قهوه = ٥ دلار
    ١ قهوه لطفا = ٤ دلارو پنج سنت
    صبح بخير ، يك قهوه لطفا = 4 دلار
     مسلما مردم ترجيح ميدن به ازاي كمي مودب بودن يك دلار كمتر پرداخت كنند .

    من اگه برم تو اين كافى شاپ ، ميگم سلام صبح بخير ، حالتون خوبه انشاا...، بچه ها خوبن ، همسر گرام خوبن ، بى زحمت ، قربون دستتون ، اگه زحمتى نيست يك قهوه لطفا ، اصلا شما بشينيد خودم ميريزم ، خلاصه قهوه مجانى ميخورم ٥ دلارم ميگيرم ميام بيرون

    ------------------------------------------------------------------------------------

    طرز تفكر خرچنگی چیست؟
    آیا می دانستید اگر چند خرچنگ را حتی در جعبه ای رو باز قرار دهید، باز هم همان جا باقی می مانند و از جعبه خارج نمی شوند؟ با وجود اینكه خرچنگ ها می توانند به راحتی از جعبه بالا بخزند و آزاد شوند! این اتفاق نمی افتد، زیرا طرز تفكر خرچنگی به آنها اجازه چنین كاری نمی دهد و به محض آنكه یكی از خرچنگ ها بخواهد به سمت بالای جعبه برود، خرچنگی دیگر آن را پایین می كشد و به این ترتیب، هیچ یك از آنان نمی تواند به بالای جعبه برسد و آزاد شود. همه آنها می توانند آزاد شوند؛ اما سرنوشتی كه در انتظار تك تك آنهاست، مرگ است!
    این مطلب در مورد انسان های حسود نیز مصداق دارد. آنها هیچگاه نمی توانند در زندگی شان پیشرفت كنند و دیگران را نیز از موفقیت باز می دارند. حسادت، نشانه ای از ضعف اعتماد به نفس است. هر چند این خصیصه ای همگانی است، اما وقتی حسادت، بخشی از خصایص یك ملت شود، به معضلی بزرگ تبدیل خواهد شد. در آن صورت، این حسادت همگانی، نتایج فاجعه آمیزی در پی خواهد داشت، زیرا باعث تباهی تمام افراد آن ملت یا كشور می شود.»

    از کتاب
    خرچنگ های جالب ولی بازیگوش
    داوید دوراستینیاک

    ------------------------------------------------------------------------------------

    وقتي کسي تورا مي رنجاند...
    ناراحت نشو!!!

    چون اين قانون طبيعت است!!!

    که درختي که شيرين ترين ميوه ها را دارد
    بيشترين سنگ ها را مي خورد....
    گوته نويسنده و نقاش بزرگ الماني، "آرامش" را اينگونه تعريف مي كند؛
    "آرامش"، پيامد انديشيدن نیست !
    بلكه "آرامش"، نیندیشیدن به گرفتاري ها و چالش هايي است که ارزش، "انديشيدن" ندارند...!!!!!!

     

  • مطالب مفید گروه تلگرام

    من به روایت من
    دکتر نیما قربانی
    َ
    بسیاری از ادمها شرم وگناه را احساسات مترادفی میدانند .اما روانشناسی علمی وانسان شناسی تمایز آنها را در مطالعات موثقی به خوبی نشان داده اند .شواهد نشان میدهد که موقعیتهای موجد شرم وگناه مشابهند وشرط بروز آنها عدول از هنجارهای اخلاقی است .بنابراین تمایز آنها نه بر حسب موقعیت بلکه برحسب تاکید بر من ویا رفتار من مشخص میشوند...شرم ارزیابی منفی کلی از خود است .در حالی که گناه ارزیابی منفی از رفتار خاص خود است .شرم هیجانی دردناک است .که با احساس کوچکی وحقارت وبی ارزشی همراه است ، میل به انزوا واز دیده ها پنهان شدن از مشخصه های شرم است...درمقابل گناه عموما درد کمتری دارد زیرا از رفتار خاصی ناشی میشود .وبا احساس تنش ، پشیمانی وندامت از کار بد انجام شده همراه است .گناه به جای اینکه فرد را به سوی اجتناب وانزوا سوق دهد .به سوی افشا ، اعتراف، وجبران هدایت میکند .بنابراین گناه احساس سالمتری نسبت به شرم است .شرم عموما به انکار ، اختفا .یا فرار می انجامد ..در حالی که گناه درصدد اصلاح رفتار بد وپیامدهای آن است .شرم، جدایی فاصله ودفاع را دامن میزند وگناه سازندگی ، همکاری وصداقت .گناه با همدلی همراه وهم خوان است وشرم با خصومت وخشونت .فرد شرمگین بر خود متمرکز است وفرد گناهکار بر دیگری .در شرم خصومت به سوی خود منعطف میشود(عجب آدم عوضی ای هستم من) .وهمین خصومت در فضاهای دفاعی به راحتی ممکن است معطوف به بیرون شود. (عجب آدم عوضی ای هستی تو).سرزنش چه معطوف به خود چه دیگران، از همبسته های شرم است .یافته ها نشان میدهد، که افراد شرمگین در هنگام خشم به شیوه مخربی واکنش نشان میدهند .در مقابل گناه کاران به شیوه سازنده ای خشم خود را مدیریت میکنند .
    شرمگینان بیشتر افسردگی، اضطراب، اختلال خوردن، احساس حقارت، ورفتار غیر اجتماعی را تجربه، اما گناه کاران همدلی ودلسوز ی را تجربه میکنند .
    چرا شرمگین میشویم ، شرم نوعی خود تنبیهی است .که اغلب با خطای انجام شده تناسب ندارد .شرم هیجانی بدوی است که در گذشته های دور در سازش با گروه واجتماع موثر بوده است .انسان هایی که ذهنی غنی همچون انسان امروز نداشتند با استفاده از شرم در مقابل قدرت غالب تسلیم میشدند .به این طریق ، امنیت فرد شرمگین وسلسله مراتب قدرت در گروه حفظ میشد .شرم شیوه ای برای ارتباط برقرار کردن وپذیرش خطای خود در قدرت طلبی بود ، و به درک خطر ناشی از تنبیه قدرت برتر میانجامد شرم کمک میکرد که فرد شرمگین دوباره در گروه پذیرفته شود .اما انسان امروز با افزایش ظرفیت خود شناسی ودگر شناسی بین خود ورفتار خود تمایز قائل میشود .ومیتواند با درد دیگران همدلی کند .بنابراین گناه هیجان عالی تر وسالم تری است .اهداف بدوی اخلاقی بر محور پرخاشگری ، تصریح سلسه مراتب قدرت ، وتبعیت از هنجارهای گروه مبتنی بوده است .اما اخلاق بشر امروز بر پایه ی تصدیق عمل اشتباه خود ، پذیرش مسولیت ، وجبران آن بنا شده است .
     
    فصل 6 . من به روایت من

    ------------------------------------------------------------------------------------

    يک استاد دانشگاه مي‌گفت: يک بار داشتم برگه‌هاي امتحان را تصحيح مي‌کردم. به برگه‌اي رسيدم که نام و نام خانوادگي نداشت. با خودم گفتم ايرادي ندارد. بعيد است که بيش از يک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با ليست دانشجويان صاحبش را پيدا مي‌کنم. تصحيح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زياد است. کمتر پيش مي‌آيد کسي از من اين نمره را بگيرد. دوباره تصحيح کردم 15 گرفت. برگه‌ها تمام شد. با ليست دانشجويان تطابق دادم اما هيچ دانشجويي نمانده بود. تازه فهميدم کليد آزمون را که خودم نوشته بودم تصحيح کردم.
    آري، اغلب ما نسبت به ديگران سخت‌گيرتر هستيم تا نسبت به خودمان و بعضى وقت‌ها اگر خودمان را تصحيح کنيم مي‌بينيم:
    به آن خوبي که فکر مي‌کنيم، نيستيم.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند
    در منزل دوستی بودم، پسر خانواده، که دانش‌آموز ابتدایی است، مشغول تکالیف درسی‌اش بود. زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
    پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت: بابا بزرگ! باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی! الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
    مادر آن پسر با سرافرازی گفت: می‌بینید آقاجون؟ بچه‌های این دو…ره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمی‌شه گول‌شون زد و سرشون کلاه گذاشت.
    پدربزرگ چیزی نگفت. اما من برای شان توضیح دادم که این رفتار آن پسر نشانۀ هوشمندی نیست، همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست. پس از آن ماجرای خانم بزرگ پدرم را برای‌شان تعریف کردم.
    . آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم،
    خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد، بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.
    بار اول که به من تکه قند داد یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست! پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد هر چه برای‌تان بیاورد هدیه است،
    وقتی خانم بزرگ رفت، پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند. خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است.
    بعد گفت: ببین! قندان خانه پر از قند است، اما این تکه قند که ننه سارا داده با آنها فرق دارد، چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست. این تکه قند معنا دارد ، آن قندهای توی قندان فقط شیرین هستند اما مهربان نیستند.
    وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد، منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم، منظورش کمک کردن به ما هم نیست. او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد و این، خیلی با ارزش است. این چیزی است که در هیچ بازاری نیست و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.
    ***
    چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یادخانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم، دهانم شیرین می‌شود، کامم شیرین می‌شود، جانم شیرین می‌شود.

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

    انسان ها همیشه " بت " می سازند....
    بعضی ها با " سنگ و چوب "
    عده ای با " باورهایشان "

    اولی ترسناک نیست ، چون با یک تبر در هم می شکند !
    ولی دومی بلایی است که هیچ جامعه ای از آن مصون نمانده است !

    پس بشکن...
    باورهایی را که از تو یک زندانی ساخته است بی آنکه بدانی !!!!

    پرنده ای که "پرواز " بلد نیست....
    به " قفس " می گوید؛
    "
    تقدیر!!!

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

    بر گرفته از کتاب عشق :


    روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

    زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.

    شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»

    زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»

    شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

    عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

     تئوري انتخاب "


    تئوری انتخاب از جمله شاخه هاي روانشناسی جديد است و می گوید که باید از کنترل گری پرهیز کرد و کنترل گری را به عنوان عامل تخریب کننده ی رابطه معرفی می کند و کنترل درونی را در مقابل کنترل بیرونی توصیه می کند .

    این روانشناسی جدید به ما می آموزد که آنچه انجام می دهیم و احساس می کنیم , از جمله بدبختی ما , حاصل انتخاب خود ماست . بنابراین اگر می خواهیم احساس بهتری داشته باشیم باید به نحوی زندگی مان را تغییر دهیم . در اغلب موارد این کار بدین معناست که چنانچه با دیگران مشکل داریم , برای حل آن باید با دقت بیشتری به رفتارهای خودمان توجه کنیم .

    تئوری انتخاب توضیح می دهد که افراد چرا و چگونه رفتار می کنند .

    این نظریه شیوه ی کارکرد مغر آدمی را برای صدور رفتار تبیین می کند .

    تئوری انتخاب معتقد است که هر آنچه از ما سر می زند یک رفتار است : غذا خوردن , دعواکردن , خشمگین شدن , غمگین و افسرده شدن , نگران و مضطرب شدن و... . تمام رفتارهای ما از درون ما برانگیخته می شوند و معطوف به هدفی هستند . هدف هر رفتار , ارضای یکی از پنج نیاز اساسی ماست که عبارتند از :

    ١. عشق و احساس تعلق

    ٢.پیشرفت و خودشکوفایی(قدرت)

    ٣. تفریح و لذت

     ٤. آزادی و خودمختاری

    ٥.بقا و زنده ماندن

    تئوری انتخاب معتقد است هنگامی که افراد در ارضای نیازهای خود ناکام می شوند , دست به رفتار می زنند . یعنی رفتار و عمل خاصی را انتخاب می کنند تا شاید بدان وسیله نیازشان را برآورده سازند . چنانچه فرد برای ارضای نیازهایش روشهای موثر را پیدا نکند دست به رفتارهای ناکارآمد می زند که در روانشناسی رایج به آنها بیماری می گویند مثل : مضطرب, افسرده , خشمگین , منزوی و...

    این تئوری معتقد است که افراد خودشان آن رفتار را انتخاب می کنند . پس به جای افسرده بودن فعل افسردگی کردن را به کار می برد .

    تئوری انتخاب معتقد است که گذشته ها بر زندگی کنونی ما اثری شگرف داشته است ولی تعیین کننده ی رفتار کنونی ما نیست .

    و در مجموع این تئوری می گوید :

    ما برآیند نیروها و عوامل بیرونی نیستیم .

    ما قربانی گذشته ی خود نیستیم .

    ما بازیچه ی لایه ی زیرین مغز و هورمون ها نیستیم .

    ما رفتار خود را انتخاب می کنیم و تاکنون نیز چنین کرده ایم .

     

    برگرفته از کتاب درآمدی بر روانشناسی امید - تئوری انتخاب

    نویسنده : دکتر ویلیام گلاسر

    ترجمه : دکتر علي صاحبي

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

    گامهای موفقیت

    اولین گام موفقیت، این است که بتوانی موفقیت دیگران را تحمل کنی.

    دومین گام موفقیت، این است که بتوانی موفقیت دیگران را تحسین کنی.

    سومین گام موفقیت، این است که بتوانی موفقیت دیگران را تقلید کنی.

    آخرین گام موفقیت این است که بتوانی به شیوه خودت موفق شوی.

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

    ﺳﺮﮐﻮﺏ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ
    ﮐﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻒ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺣﺴﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ، ﺍﻫﻤﯿﺖ ، ﺍﻣﻨﯿﺖ ، ﺳﺮﻭﺭ، ﺭﺿﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ، ﺗﻌﻠﻖ ﺧﺎﻃﺮ ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺍﻭ ﻧﺎﺷﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ . ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﻏﻠﺐﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻏﺮﻭﺭﺷﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﻣﻐﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﮐﯿﻔﯿﺘﯽ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺁﻣﯿﺰ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ.
    ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﺪﺭﺳﺎﻻﺭﺍﻧﻪ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﭘﺴﺖ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﺑﺨﺼﻮﺹ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﺮﮐﻮﺏ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
    ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﻞ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﭘﺪﺭﺳﺎﻻﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺨﺶ ﻫﺎﯼ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺧﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ. ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻫﺮﺩﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯼ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺭﻧﺞ ﻣﯿﮑﺸﻨﺪ. ﻫﺮﺩﻭ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ ﻋﻤﯿﻖ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﻭ....ﺭﺍ ﺩﺭ
    ﻗﺮﺑﺎﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﮔﺮﺩﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﺑﺠﺎﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺧﺪﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﻥ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ، ﺧﺪﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﮑﻤﺮﺍﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﯾﮑﺘﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ .
    ﺩﺭ ﺳﺎﻧﺴﮑﺮﯾﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺯﺑﺎﻥ ﻏﻨﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻫﻨﺪ ﺷﺮﻗﯽ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﺪ ، ۹۶ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﮐﻬﻦ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻭﺍﮊﻩ ﻭ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺳﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻠﻤﻪ
    ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺯﺑﺎﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ، ﻫﺮﻗﺪﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﯼ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻭ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﮔﻮﯾﺎﺗﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻭ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ ﺧﻠﻖ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻣﺜﻼ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻑ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﮑﯿﻤﻮﻫﺎ ﻋﻨﺼﺮﯼ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﻑ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺩﺍﺭﺩ .
    ﻋﻘﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ‏( ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺟﺎﻧﺴﻮﻥ)

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

    دوستی داشتم که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!
    چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.
    ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! .
    چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.
    به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.
    در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد که این مجازات رفتار های بد من است, که باید منجمد شوم.
    وقتی قطار به ایستگاه می رسد, مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.
    .
    منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش می‌‌آید.
    منتظر غم باشیم،غم پیش می‌‌آید.
    هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد.
    پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم.
    وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکن...
    ژاپنی‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند و می‌گویند:
    اگر فریاد بزنی به صدایت گوش می‌دهند !
    و اگر آرام بگویی به حرفت گوش می‌دهند !
     قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
    این "باران" است که باعث رشد گل ها می شود نه "رعد و برق" !

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

    روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند.

    در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود.
    شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
    معلم نوشت: مار
    نوبت شیاد که رسید شکل مار را روی خاک کشید.
    و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از اینها مار است؟
    مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.
    شرح حکایت
    اگر می خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آنها را با خود همراه کنیم بهتر است با زبان، رویکرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار کنیم. همیشه نمی توانیم با اصول و چارچوب فکری خود دیگران را مدیریت کنیم. باید افکار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پیشینه آنان ترجمه کرد و به آنها داد.

     

    ------------------------------------------------------------------------------------

    تفکر دلفینی

    همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روش‌های منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد.
    اما چگونه می‌توانیم کلیدی پیدا کنیم که روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه‌ای ما را تسهیل کند؟ و چگونه می‌توانیم راه‌حلی بیابیم که برای همه اشخاص راضی‌کننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟
    نویسندگان کتاب راهبرد دلفینی کلید این امر را تنها در همکاری و انعطاف‌پذیری می‌دانند. آنها معتقدند که به طور کلی، انسان‌ها راهمانند موجودات دریایی می‌توان به 3 طبقه تقسیم کرد: ماهی‌های کپور، کوسه‌ها و دلفین‌ها.
     
    دسته اول: ماهی‌های کپور هستند که همیشه ماهی‌های قربانی‌اند‌ زیرا پیوسته توسط دیگر ماهی‌ها خورده می‌شوند. در حیات اجتماعی بشر، برخی از انسان‌ها نیز چنین‌ هستند؛ یعنی برخی از انسان‌ها در زندگی خود نقش ماهی کپور را بازی می‌کنند. آنها کم و بیش و برحسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن شخص می‌شوند و حتی ممکن است قربانی روابط غلط و تفکرات منفی خود شوند.

    دسته دوم: کوسه ماهی‌ها هستند که روش (برنده – بازنده) را به کار می‌گیرند. برای اینکه من برنده شوم‌ تو باید بازنده باشی و این کار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای کوسه‌ماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب می‌آید. هر ماهی یک وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی کرده باشیم ‌یا حداقل در زندگی حرفه‌ای یا شخصی خود با کوسه‌هایی برخورد کرده باشیم.
    دنیای سازمان‌ها و دنیایی که ما در آن کار می‌کنیم از دیرباز دنیای کوسه‌ها تلقی می‌شود که گاه صحبت از کارکنانی می‌شود که برای رسیدن به مقام‌های بالا یکدیگر را می‌درند. در دنیای پررقابت امروز، حتی سازمان‌ها گاهی اوقات به طور موذیانه به سازمان‌های دیگر حمله می‌کنند. به طور خلاصه انسان‌هایی را می‌توان یافت که کم و بیش در حال رقابت دائمی از نوع برنده- بازنده هستند.

    دسته سوم: نوع دیگری از حیوانات دریایی دلفین‌ها هستند. این پستاندار آبزی بزرگ به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همکاری است و در ارتباطات خود شیوه برنده- برنده را برگزیده است.

    دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی می‌کند. او هیچ کمبودی ندارد و می‌خواهد که همه چیز را با همگان تقسیم کند. اگر یک دلفین زخمی شود، 4دلفین دیگر او را همراهی می‌کنند تا خود را به گروه برساند. داستان‌های زیادی نیز وجود دارد که در آنها دلفین‌ها جان انسان‌ها را نجات داده‌اند. پژوهش‌های انجام شده در سان‌دیه‌گو نشان داده‌است که دلفین‌ها علاوه بر داشتن روحیه همکاری بسیار باهوش‌ هستند. حتی برخی از پژوهشگران آنها را باهوش‌ترین موجودات روی زمین دانسته‌اند.
    تحقیق زیر روحیه همکاری و روش‌های برنده- بازنده و برنده- برنده را به خوبی آشکار می‌سازد. در سان‌دیه‌گو پژوهشگران 95 کوسه و 5 دلفین را به مدت یک هفته در یک استخر بزرگ رها کرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند. ابتدا کوسه‌ها به یکدیگر حمله کردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفین‌ها حمله‌ور شدند.

    دلفین‌ها فقط می‌خواستند با آنها بازی کنند ولی کوسه‌ها بی‌وقفه به آنها حمله می‌کردند. سرانجام دلفین‌ها به آرامی کوسه‌ها رامحاصره کرده و هنگامی که یکی از کوسه‌ها حمله می‌کرد آنها به ستون فقرات پشت یا دنده‌هایش می‌کوبیدند و آنها را می‌شکستند. به این ترتیب کوسه‌ها یکی بعد از دیگری کشته می‌شدند. پس از یک هفته 95 کوسه مرده و 5 دلفین زنده در حالی که با هم زندگیمی‌کردند در استخر دیده شدند.
    ارتباط هدایت شده در جهت راه‌حل‌ها، تمایزهای پرباری را برای روشن کردن زندگی حرفه‌ای و ‌شخصی ارائه می‌دهد. کوسه تمایزی انجام نمی‌دهد. در دنیای او برای برنده شدن‌دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفین‌ها بسیار انعطاف‌پذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیص‌های پربار زندگی می‌کنند.

    بیایید یکبار دیگر ماجرای استخر سان‌دیه‌گو را مرور کنیم. وقتی یک کوسه با یک دلفین روبه‌رو می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ کوسه حمله می‌کند چون روش ارتباطی او برنده- بازنده است‌ ولی دلفین با انعطاف‌پذیری خاص خود فرار می‌کند و می‌گوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی می‌کنم. در دریا برای همه به اندازه کافی غذا هست پس بیا با هم بازی و همکاری کنیم. کوسه دوباره حمله می‌کند و دلفین فرار می‌کند. کوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگ‌نظری ندارد، بنابراین مجددا حمله می‌کند.

    دلفین که می‌بیند دیگر چاره‌ای ندارد می‌گوید: من آنقدر انعطاف‌پذیری دارم که در موقع مناسب به یک کوسه تبدیل شو‌م پس حالا آماده رویارویی باش.اگر به طور تصادفی، کوسه آنقدر هوش داشته باشد که بفهمد حریف دلفین نمی‌شود و بخواهد در بازی و همکاری با او شرکت کند، دلفین به راحتی او را می‌بخشد و طوری با او رفتار می‌کند که انگار یک دلفین است.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی

    راز اول:

    ‌تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

    راز دوم:

    تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

    راز سوم:

    هدف زندگانی، آن است که تمام توانایی‌های بالقوه‌ی خود را به‌عنوان یک انسان خود‌شکوفا‌ بشناسیم و آن‌ها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیش‌ترین رشد و شکوفایی برسیم.

    راز چهارم:

    تغییر در وجود، نه‌تنها ممکن و میسر است بلکه اجتناب‌ناپذیر است‌ زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگی‌مان تغییر نمی‌‌کند. انسان‌های سعادتمند، ‌مرتباً می‌شوند و می‌روند‌ زیرا تا نشوی، نمی‌شود و تا نروی، نمی‌رسی.

    راز پنجم:

    تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، در‌واقع درس‌هایی هستند که به انسان می‌آموزند و انسان را می‌سازند. آن‌ها فرصت‌هایی در لباس مبدل‌اند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیه‌ی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان می‌شوند. پس آن‌ها را گرامی بداریم و از آن‌ها بیاموزیم.

    راز ششم:

    تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداخته‌ی فکر و ذهن ماست. پس واقعیت‌های زندگی ما می‌توانند با اندیشه‌های ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشه‌های خود باشیم تا واقعیت زندگی‌مان را زیباتر کنیم.

    راز هفتم:

    ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان می‌رباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.

    ‌راز هشتم:

    مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمی‌توانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهره‌ای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشق‌ورزی برای دیگران باشیم.

    راز نهم:

    تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینه‌هایی هستند که خود ما را نشان می‌دهند و تمامی مردم، آموزگاران ما به‌حساب می‌آیند. پس با خودباوری و اعتماد‌به‌نفس، زیبا‌ترین رابطه‌ها را برقرار‌کنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بسته‌ای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.

    راز دهم:

    سعادت واقعی در زندگی، در نحوه‌ی عکس‌العمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است‌ نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهده‌ی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکس‌العمل‌های مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم.

    راز یازدهم:

    حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسان‌های موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور می‌کنند و با تقدیم عشق به انسان‌های دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانه‌ای می‌رسند.

    راز دوازدهم:

    از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی‌های زندگی غافل می‌شوند و با اندیشه‌های غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بی‌راهه می‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه‌به‌لحظه‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟

     با اجرای درست رازهای حقیقت زندگی، به این نتیجه می‌رسیم که:

    تمامی آن‌چه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هم‌اکنون از‌آنِ ما و در اختیار ماست و ما باید به‌عنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندی‌های رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظه‌های زندگی در مسیر کمال لذت ببریم

  • مطالب مفید گروه تلگرام

      اختلال شخصیت اسکیزوتایپال (Schizotypal Personality Disorder)

    ویژگی ها و تشخیص شخصیت اسکیزوتایپال:

    • عقاید و باورهای او اکثراً عجیب به نظر می رسند. دوستان و خانواده شما او را آدمی " غیرعادی " می دانند.

    • او تصور می کند رویدادهای عادی و حوادث تصادفی که در نظر دیگران ممکن است کاملاً معمولی تلقی شوند معنا و اهمیت خاصی دارند.

    • برداشتی که از مسائل مختلف دارد بسیار عجیب و غیرعادی است و اغلب با تعریف هایی که از دیده ها و تجربیاتش می کند شما را گیج و سردرگم می سازد.

    • طرز حرف زدنش نامتعارف و غیرمعمول است و شما متوجه می شوید مخاطبان او به وضوح از صحبت ها و کارهایی که از او سر می زند گیج و مبهوت می مانند.

    • بعضی اوقات دیدگاهی مشکوک به مسائل پیدا می کند.

    • احساسات و عواطفش غالباً نادرست و عجیب به نظر می رسند.

    • طرز لباس پوشیدن و ظاهرش خلاف روال عادی و اکثراً نامناسب است.

    • خارج از رابطه ای که با شما دارد، دوستان بسیار کمی دارد.

    • به دلیل واکنشی که افراد به رفتارهای عجیب او نشان می دهند، اکثراً در موقعیت های اجتماعی معذب و ناراحت به نظر می رسد.

    شخصیت عجیب، یعنی کسی که از اختلال شخصیت اسکیزوتایپال رنج می برد احتمالاً در همان مراحل اولیه رابطه اش با شما ظاهر ، طرز فکر و رفتار غیرعادی و عجیبش را به نمایش می گذارد. چنین شخصی به طور آشکارا عقایدی نامتعارف دارد که می توان آنها را در باور او به قدرت های سحر آمیز ، تأثیر بی درنگ نیروهای ماوراء الطبیعه در اتفاقات روزمره و تأثیرگذاری وجود خودش در نیروهای خارجی و غیرمادی دید. همچنین ممکن است پی ببرید شخص اسکیزوتایپالی که با او رابطه دارید عقیده دارد شخصیت های بازیگر فیلم جملاتی را بیان می کنند که اهمیت و معنی خاصی برای او دارند . و یا به شدت به فکرخوانی اعتقاد داشته و هر وقت نتوانید باورهایش را درک کرده یا احساساتش را بفهمید ناامید و سرخورده می شود . اتفاقاتی که ممکن است اکثر مردم عادی به شانس و اقبال مرتبط بدانند برای او معنا و اهمیت خاصی داشته و آن را به خودشان نسبت می دهند. این مسئله برای اطرافیان نیز غیرطبیعی و هراس انگیز می باشد.

    افراد بزرگسالی که دچار این اختلال هستند اکثراً عادت به تمیزی و آراستگی ضعیف و بی قاعده ای دارند ؛ دلیلش این است که آنها از عرف و روال جاری اجتماع به دور هستند و فکرشان درگیر باورهای عجیب و خیال پردازی های کودکانه است. طرز صحبت او ممکن است طوری باشد که مردم آن را بسیار غیرعادی بدانند ( مانند : من فرانک هستم . مدت 28 سال است که در این سیاره ساکنم).

    کمبودهای چشمگیری در مهارت های بین فردی این شخص وجود دارد و در موقعیت های اجتماعی ( مخصوصاً در میان افراد ناشناس) بسیار معذب است . وارد شدن در یک جمع جدید ممکن است او را به قدری مضطرب سازد که نتواند با دیگران ارتباط برقرار کند و نیز در این موقعیت ها آن قدر عصبی می شود که بی اختیار عقاید نادرستی بر زبان می آورد . همچنین شخصیت اسکیزوتایپال آنقدر از این شاخه به آن شاخه پریده و گفته هایش به طرز آشکاری نامربوط است که مخاطبانش در عجب می مانند که آیا او دیوانه است یا از مفاهیم خاصی استفاده می کند . متأسفانه این اشخاص به جز اطرافیان درجه یک ، هرگز دوست یا سنگ صبور زیادی نخواهند داشت. این افراد ممکن است مشکلات کاری زیادی داشته باشند. وقتی در کنار دیگران قرار می گیرند دچار اضطراب فراوانی می شوند . این افراد معمولاً گفته های عجیبی به زبان می آورند و ظاهری غیرعادی دارند. در اثر این ویژگیها امنیت شغلی کمی خواهند داشت و به سختی می توانند شغل خود را حفظ کنند. بسیاری از اشخاص مبتلا به اختلال اسکیزوتایپال در نهایت قسمت اعظم زندگی خود را تنها سپری می کنند چراکه نسبت به طرد شدن بسیار حساس بوده و واقعاً قادر نیستند با شخص دیگری ارتباط موفقیت آمیزی برقرار کنند.


    برگرفته از کتاب شناخت اختلالات شخصیتی قبل و بعد از ازدواج زنی که بخاطره علاقه زیاد به پلنگها با چندین عمل جراحی خود را شبیه پلنک کرد وبا این کار منجبر به ترک اعضای خانواده اش شد.

    ------------------------------------------------------------------------------------

     ﺗﻔﻜﺮاﺕ ﻗﺎلبی

    ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ
    ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﭘﺮﭘﯿﭻ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ
    ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ
    ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
    ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯿﺎﺑﺪ ﻭ
    ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻣﯿﺎﺑﺪ...
    ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ
    ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ
    ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!!!
    ﺳﻮﺍﻝ :
    ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ
    ﺍﺳﺖ؟ !
    چندثانیه اندک فکر کنید سپس بخوانید


    ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ
    ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ...
    ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ
    ﺑﺎﺷﺪ؟ !


    ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻤﯿﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
    ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ...
    ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ . ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺋﯿﺲ
    ﺑﺎﺷﺪ؟ !
    ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ .
    ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ .
    ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎشد

    ------------------------------------------------------------------------------------

     پیشگیری و درمان لکنت زبان


    در اغلب موارد، لکنت زبان یک مشکل موقتی است که به خودی خود برطرف می‌شود و به درمان خاصی نیاز ندارد. در حدود 75 درصد کودکانی که تا پیش از دوران مدرسه دچار لکنت زبان هستند نهایتاً مشکلشان برطرف می‌گردد. امّا در برخی موارد نیز لکنت زبان ماندگارتر است و حتی تا پایان عمر باقی می‌ماند. چنین لکنت زبان ماندگاری بیشتر در مردان دیده می‌شود. درمانی برای لکنت زبان وجود ندارد. البته بیماران می‌توانند روش‌هایی را فرا بگیرند که به آن‌ها در غلبه بر مشکل و صحبت کردن عادی‌تر و روان‌تر کمک کند.

    بیمار ممکن است تحت گفتار درمانی قرار گیرد که در خلال آن، مهارت‌های زبانی تازه‌ای را یاد خواهد گرفت که او را قادر می‌سازد واضح‌تر و طبیعی‌تر صحبت کند. این نوع درمان می‌تواندشامل تکنیک‌های تنفس، روش‌های آرمش که به بیمار کمک می‌کند در حین صحبت کردن، عضلات کلیدی را رها و آرمیده سازد، و نیز تمرینات صدا باشد. از بیمار خواسته می‌شود که آهنگ گفتار خود را با بیان خیلی آرام و کند عبارت‌ها یا جملات کوتاه کنترل کند و سپس به تدریج سرعت بیانش را بیشتر کند.

    به کسانی که در کنترل «عدم فصاحت» در گفتارشان مشکل داشته باشند روش‌هایی آموخته می‌شود که به آن‌ها کمک کند تا این عدم فصاحت را در الگوهای گفتاری خود بپوشانند. بدین ترتیب، الگوهای گفتاری، پیوسته‌تر و طبیعی‌تر به گوش خواهد رسید.

    بیمار با دنبال کردن توصیه‌های درمانگر و تمرین در خانه، خواهد توانست به شیوه‌های تازه‌ای از تولید صدا برای شکل‌دهی کلمه‌ها دست یابد. در وهله نخست، به کار بردن این شیوه‌ها غالباً برای بیماران سخت و ناراحت کننده است، به ویژه هنگامی که در شرایط واقعی به کار گرفته می‌شوند. امّا به مرور زمان اغلب بیماران به آن عادت می‌کنند و استفاده از این شیوه‌ها برایشان آسان‌تر و راحت تر می‌شود. در کودکانی که دارای لکنت زبان شدید هستند، چنانچه تیک‌های صورت‌شان به هنگام حرف زدن کمتر شود و یا از به کار بردن بعضی کلمه‌ها کلاً خودداری کنند ولی در عوض تکرار هجاها یا کشیدن صداها را بیشتر انجام دهند، این نشانه پیشرفت در بهبود بیماری است. این نشانه‌های خفیف‌تر لکنت زبان باید به عنوان پیشرفت در برنامه درمانی بیمار در نظر گرفته شود.

    والدین می‌توانند با ابزار حمایت و تشویق به کودکان خود در غلبه بر مشکل لکنت زبان کمک کنند. این امر به ویژه هنگامی بسیار موثر است که والدین زمانی را برای گذراندن در کنار فرزند خود اختصاص دهند. کودکان غالباً از مشکل لکنت زبان خود خجالت می‌کشند. بنابراین، فراهم ساختن یک محیط آرام برای کودک توسط والدین اهمیت بسیاری دارد. به کودکان باید اجازه داده شود که آزادانه و بدون نگرانی از میزان دقت در بیان کلمات، صحبت کنند. گفتن «آهسته‌تر»، «دوباره بگو»، یا «از جملات کوتاهتری استفاده کن» به کودکی که لکنت زبان دارد تنها باعث افزایش خودآگاهی او می‌شود. بهتر است کودک آزاد گذاشته شود تا هرگونه می‌خواهد صحبت کند.

    به والدین توصیه می‌شود که از تکمیل جمله‌های کودکان خودداری کنند و اجازه دهند خود کودک این کار را بکند. صبوری از جانب والدین برای کمک به بازسازی حس اعتماد به نفس در کودک، نقش اساسی دارد. به والدین توصیه می‌شود که به هنگام حرف زدن کودک، تماس چشمی خود را حفظ کنند و نگاه خود را برنگردانند یا نشانه‌های دیگری از ناراحتی یا شرمساری از خود نشان ندهند. والدینی که صحبت‌های خود را آهسته‌تر و کندتر بیان می‌کنند مدل خوبی برای کودکانشان می‌شوند تا آن‌ها نیز آهسته‌تر صحبت کنند و بر روانی کلام خود بیافزایند. این مدل صحبت کردن باید روان و در عین حال همراه با درنگ باشد امّا نباید غیرعادی به نظر آید.

    همچنین باید به کودکان اجازه داده شود تا در لحظات و موقعیت‌هایی که احساس ناراحتی می‌کنند از حرف زدن خودداری کنند. به والدین توصیه می‌شود با معلمان کودک خود صحبت کنند و از آن‌ها بخواهند کودکشان را در موقعیت‌های دشواری برای حرف‌زدن قرار ندهند. به محض آن که کودک شروع به پیشرفت در گفتار درمانی کرد برای برخورد با چالش‌های صحبت کردن مجهزتر خواهد شد.

    سرانجام، از گروه‌های پشتیبان (در صورت وجود) می‌توان برای جلب کمک به منظور انطباق با وضعیت و پیروی از یک برنامه درمانی استفاده کرد. در بعضی موارد، کاستن از ترس و اضطراب بیمار از صحبت کردن، مهم‌تر از آموزش چگونگی شکل‌دهی صداها و آواها به اوست. تشویق و حمایت دریافتی از گروه‌های پشتیبان و اعضای خانواده می‌تواند این اضطراب را کاهش دهد و درمان را آسان‌تر سازد.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﯾﮑﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ یک " ﮐﻠﻢ " ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ .
    ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺮﮔﺶ ﺭﻭ شروع می کنه به کندن ، می بینه ﺯﯾﺮﺵ ﯾﻪ ﺑﺮﮒ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﮒ ﯾﻪ ﺑﺮﮒ ﺩﯾﮕﻪ ﻭ … ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ :
    " ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻬﻤﯿﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﺎﺩﻭ ﭘﯿﭽﺶ ﮐﺮﺩﻥ؟ "
    ﺗﺎ ﺗﻬﺶ ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺗﻮﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻧﺸﺪﻩ ..
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻠﻢ ﻫﺴﺘﺶ
    ﻣﺎ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻭﺭﻕ ﻣﻲ ﺯﻧﻴﻢ
    ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ' ﺭﻭﺯﻫﺎ ' ﺁﻥ چیزی ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﮐﺶ ﮐرد …
    ﻭ ﭼـﻘـــﺪﺭ ﺩﯾـــﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿـــﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧــﻮﺭﺩﯾﻢ
    ﻧﻪ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﯽ ، ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺭ ﺭﯾﺨﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩ !
    ﺯﻧــﺪﮔـﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎیی ست ﮐﻪ
    ﻣﻨﺘــﻈـﺮ ﮔــﺬﺷﺘﻨـﺶ ﻫﺴﺘﯿـــﻢ...

    ------------------------------------------------------------------------------------

    دﺭ ﺯﯾﺮ ﻓﻬﺮﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻏﻠﻂ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﯿﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻏﻠﻂ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖﻫﺎ
    ﺍﺷﺨﺎﺻﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻧﺪ.
    (ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻫﺎ ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﺎ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﻧﺪ .)

    2.ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻫﯿﭻ ﻫﺸﺪﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻧﻤﯽﺩﻫﻨﺪ.
    (ﺍﺯ ﻫﺮ ۱۰ ﺧﻮﺩﮐﺶ، ۸ ﺗﻦ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ
    ﻓﻬﻤﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺳﺮﻧﺦﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻏﯿﺮ ﺷﻔﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻧﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭﺁﻧﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ .)

    3.ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﮐﺸﺘﻦ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﺪ، ﻗﺼﺪﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺳﺖ.
    (ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺧﻮﺩﮐﺶﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ
    ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻨﺪ،ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ، ﺳﺮﻧﺦﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺷﺎﻥ ﺑﺮﺳﻨﺪ . ﻧﺰﺩﯾﮑﻪ ﺑﻪ ۷۰٪ ﺍﺷﺨﺎﺻﯽ ﮐﻪ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺑﻪ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﭘﻮﺷﺎﻧﻨﺪ .)

    4. ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻗﻄﻌﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻊ ﻭﯼ ﺷﻮﺩ.
    (ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﻭﺩﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ . ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺠﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ. ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﯼ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﻭﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺪﻑ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﺑﺪ، ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻧﯿﻔﺘﺪ .

    5. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ، ﺧﻄﺮ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﻢ ﺷﺪﻩ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﯽﺭﻭﺩ.
    (ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﻧﺮﺥ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ۳ ﻣﺎﻫﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ “ ﺩﺭﻣﺎﻥ ” ﻓﺮﺩ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻧﯿﺮﻭ ﻭ ﺗﻮﺍﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖﻫﺎﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﭙﺮﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻭﯾﮋﻩﺍﯼ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﯼ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﻦﺑﺴﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﻮﺩ، ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﻻﺳﺖ)

    6. ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﻨﺪ.
    (ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﮐﺎﻣﻼً ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ۸۰٪ ﺍﺷﺨﺎﺻﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻗﺒﻼً ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ .)

    7. ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺨﯿﻠﻪ ﻭﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﻨﺪ.
    (ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻗﺒﻼً ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻩﺍﻧﺪ . ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺑﺎ ﻓﺮﺩ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩﻫﺎﯼ ﭘﯿﺸﮕﯿﺮﯼ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭﯼ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ .)

    8. ﯾﮏ ﺧﻮﺩ ﮐﺸﯽ ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺩ ﺧﻮﺩﮐﺶ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    (ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﻭﺷﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺭﻭﺵ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .)

    ﻣﻨﺒﻊ:
    Providing Access to Help (2011). PATH Training
    Manual . Bloomington: PATH

    ------------------------------------------------------------------------------------

    رفتار تکانشی
    رفتار تکانشی یکی از مهمترین خصوصیاتی است که باعث بروز رفتار های خود تخریبی میشود. مطالعه ای نشان میدهد که بیش از 50% اقدام‌های به خودکشی غیر مرگ آور ناشی از رفتاری تکانشی بوده اند، افراد تحت بررسی در این مطالعه ذکر کرده اند که تنها در حدود یک ساعت قبل از اقدام به خود کشی به فکر آن افتاده بوده اند . آمار مبادرت به خودکشی در تیپ های شخصیتی ضد اجتماعی و مرزی بیشتر بوده است. علت این امر در ناپایداری عاطفی، رفتارهای تکانشی، خشم، حسادت، تحمل اندک در زمان محروم شدن و یا بی هدفی می تواند باشد.
    تفکر دوبخشی
    تفکر دو بخشی، به تفکر سیاه-سفید اشاره دارد. قسمت عمده ی کار در این زمینه توسط نیرینجر انجام شده است او در 2 مطالعه ی نتیجه رسید که شیوع تفکر سیاه-سفید در بین اقدام کنندگان به خودکشی بیش از گروه کنترل است. او نتیجه گرفت که این افراد نوعی طرز تفکر دارند که او آن را "سرحدی" نامید. این افراد تفکر خشک تر از افراد عادی دارند و اگر امری را در زندگی ناخوشایند یابند، کاهش یا تغییر انتظاراتشان را امری ناممکن تصور می کنند. بنابراین وقتی با شرایط مشکل زا مواجه میشوند، شرایطشان را دارای امکان‌های کمتری برای رهایی یا تغییر می یابند

    ------------------------------------------------------------------------------------

     30 لغت پرکاربرد در بازاریابی و فروش

    برای روان شناسی صنعتی و تبلیغات

    تحقیقات متعددی در خصوص لغات و عبارات و مدت‌زمانی که موجب ایجاد انگیزه در مشتری است، صورت پذیرفته است. البته باید توجه نمود که لغات و عبارات، در زمان و جایگاه مختلف، اثرگذاری متفاوتی خواهند داشت. به همین دلیل، به‌کارگیری آنان باید با هوشمندی خاصی صورت پذیرد.

    با توجه به اهمیت این موضوع، 30 لغت پرکاربرد و تأثیرگذار که برای جلب نظر مشتریان در بازاریابی و فروش کسب‌وکارهای کوچک می‌تواند مؤثر باشند را به شرح زیر ذکر میکنیم:

    1- شما You : در مورد خودتان ننویسید، در مورد مشتری نوشته و او را مخاطب قرار دهید.

    2- دلیل Because : برای مشتری دلیل و علت انجام عمل را بیان نمایید.

    3- رایگان Free: رایگان بودن یک‌چیز برای ما جذاب است. این‌طور نیست ؟

    4- ارزش Value: برای مشتری باید تشریح نمود که چه چیزها را کسب و از محروم شدن از چه چیزی‌هایی جلوگیری می‌گردد.(مثل پول، بهاء،قیمت،هزینه)

    5- گارانتی / تضمین Guaranteed : برای حداقل نمودن درصد ریسک مشتری باید احساس نماید که در این معامله، موارد بسیار را به دست آورده و چیزی از دست نخواهد داد.

    6- شگفت‌آور Amazing : مشتری به ندای چیزی پاسخ مثبت خواهد داد که بسیار خارق‌العاده و شگفت‌انگیز است.

    7- آسان Easy : برای مشتری، رفتن به مرحله بعد خرید را ساده نمایید، تا نشان دهید که چگونه زندگی با بهره‌گیری از خدمات و محصولات شما می‌تواند راحت و آسان باشد.

    8- کشف Discover: برای مشتری باید چیزی جدید و ناشناخته در محصول و خدمت شما وجود داشته باشد چیزی که یک مزیت و منفعت عالی برای مشتری به همراه داشته باشد.

    9- همین‌الان اقدام کن Act now : مشتری به اقدام فوری ترغیب و تشویق نمایید و کمبود زمان برای دستیابی به پیشنهادهای عالی خود را به آنان گوشزد نمایید.

    10- هر آنچه بخواهی، Everything included: این محصول یا خدمت، هر آنچه بخواهید در مسیر رسیدن به اهدافتان، برای شما به همراه دارد.

    11- هرگز Never: به مزایا و منافع منفی نیز اشاره نمایید. مانند"دیگر نگران نباشید" و یا "اضافه پرداخت نکنید".

    12- جدید New : خدمت و محصول ما ، حرفی نو در صنعت ماست. ما رهبری روندهای جدید را بر عهده‌داریم.

    13- صرفه‌جویی Save : یکی از قدرتمندترین کلمات در جهت تمایل مشتریان به حفظ و ذخیره وجوه نقد و یا صرف جویی در زمان است.

    14- اثبات Proven : به خاطر داشته باشید که محصول، خدمت و یا کسب‌وکار شما آزمون خود را پس داده و درست است.

    15- امن و مؤثر Safe and effective : اثبات ریسک حداقلی از جهت سلامت و ضررهای احتمالی.

    16- قدرتمند Powerful : اجازه دهید تا مشتریان از قدرت محصول یا خدمات شما مطلع گردند.

    17- نتایج واقعی Real results : نتایج پس از خرید برای مشتری از همه‌چیز برای مشتری مهم‌تر است.

    18- راز Secret : تمام افراد موفق نیستند ، حتماً یک رمز و رازی درراه رسیدن موفقیت آن‌ها وجود دارد. اجاره دهید که مشتریان به راز و رمزها دست یابند.

    19- حرف تعریف The : زمانی از این حرف استفاده می‌گردد که بخواهیم بگوییم، "راهکار ما، راهکار نهایی است". مثل” The 20 tips for Marketing and Selling Success in B2B sector”

    20- فوری Instant : برای مشتری دسترسی فوری به خدمت یا کالا، بسیار جذاب‌تر از منتظر ماندن است.

    21- بیان چگونگی How To : با راهکار شروع نمایید، مشتری خودش سایر موارد را پیدا می‌کند.

    22- نخبه Elite : مشتریان شما از بهترین مشتریان در جهان هستند. آن‌ها را به یک کلوپ مشتریان ویژه خود دعوت نمایید.

    23- گران بهاء و ارزشمند Premium : این کلمه در حوزه تقسیم‌بندی بازار برای مشتری، تداعی‌کننده کیفیت بالا و اصالت جنس خواهد بود.(Top of Market)

    24- به دلیل Caused by : در ادبیات بازاریابی بکار گرفته‌شده، باید علت منطقی خرید محصول یا خدمت برای مشتری توضیح داده‌شده و عبارت دیگر، ریشه نیاز مشتری به این محصول یا خدمت را افشاء نمایند.

    25- بیشتر More : اگر توضیح بیشتری دارید یا پیشنهاد بیشتری نسبت به رقبا دارید. اجازه دهید تا مشتری بداند. زیرا مشتری به دنبال دریافت اطلاعات بیشتر از محصول و پیدا نمودن بهترین است.

    26- چانه‌زنی Bargain : زیرا مشتریان به دنبال بهترین معامله با کمترین هزینه هستند

    27- اجباری نیست No obligation : فراهم نمودن شرایط برنده-برنده برای انجام معامله برای مشتریان

    28- تضمین برگشت کل پول 100% Money-back guarantee : دوباره ، ریسکی حداقلی را نشان دهیم.

    29- بسیار بزرگ Huge : یک تخفیف بزرگ یا پیشنهاد شگفت‌آور که مقاومت مشتری در برابر آن بسیار دشوار باشد.

    30- ثروت Wealth : ثروت، یک لغت مطلوب برای مشتری در زمان خریدوفروش است.

    ------------------------------------------------------------------------------------

     وقتی یک مداد را خیلی به چشم‌هایتان نزدیک می کنید، آن را دوتا می‌بینید..!؟
    دلیلش این است که چشم‌هایتان لوچ می‌شود..
    اتّفاقا روابط عاطفی میان آدم‌ها هم، همینطور است..
    وقتی از فرط دوست داشتن، زیاد به یک نفر بچسبید، هر لحظه او را بخواهید و همه‌ی انرژی خود را فدای او کنید، احساساتتان لوچ می‌شود..
    یعنی یا خوبی‌هایش را دوتا می‌بینید یا بدی‌هایش را..!!
    البته، نتیجه یکسان است..!!
    شما درهر صورت،با واقع‌بینی خداحافظی کرده‌اید!
    مشکل اینجاست که آدم‌ها، مداد نیستند..
    یک عکّاس مشهور در کتابش نوشته بود: «یک عکس فوق‌العاده، نتیجه‌ی فاصله‌ی مناسب عکّاس، از موضوع مورد علاقه‌اش است»

    پس برای داشتن یک رابطه‌ی فوق‌العاده، همیشه به دنبال بهترین فاصله باشید نه نزدیکترین فاصله..!

    ------------------------------------------------------------------------------------

     پیتمن (روانشناس) می گوید:
    ازدواج برای این نیست که شما را خوشبخت کند، برای این است که شما را متأهل کند. وقتی ازدواج می کنید، آزادید که کارهای مثبت و مفید انجام دهید، آزادید که انسان بهتری باشید." یک رابطه ی متعهد به شما کمک می کند تا جلوی وسوسه ها و اغواها مقاومت کنید، ضعف هایتان را ظاهر کنید و خودتان باشید و مطمئن باشید که با وجود همه ی اینها، کسی هست که دوستتان بدارد. یک رابطه واقعی باید برخوردی از انسانیت من و انسانیت طرف مقابل باشد، با همه ی لذت ها و محدودیت هایش. اینکه زوج ها چطور با این اختلافات و برخوردها کنار می آیند کیفیت رابطه شان را تعیین خواهد کرد.
    این دیدگاه از ازدواج، ممکن است چندان عاشقانه و رمانتیک نباشد، اما بر این معنا نیست که عمق هم ندارد. پیتمن عقیده دارد که همه ی ازدواج ها ناسازگارند چون بین افرادی از خانواده های مختلف شکل می گیرد، افرادی که دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت دارند. جادوی داشتن یک ازدواج موفق این است که دیدگاهی دوچشمی داشته باشید و زندگی را علاوه بر چشم خودتان، از چشم همسرتان هم ببینید.

    ------------------------------------------------------------------------------------

     روانشناسی زناشویی - آیا عشق برای شما همه چیز است ؟ چقدر در مورد عشق می دانید ؟ برخلاف تصور اکثر مردم ، عشق پایدار چیزی است که باید ساخته شود و طرفین باید به طور آگاهانه برای پرورش و شکوفایی آن تلاش کنند .

    عشق پایدار چیست ؟

    در ابتدای برخی روابط اینطور به نظر می رسد که دو طرف قصد ساختن کلیتی را دارند. ما فقط با هم آشنا می شویم. چیزهای یکسانی را دوست داریم، نظرات مشترکی داریم، به چیزهای یکسانی می اندیشیم و جملات همدیگر را کامل می کنیم. هیچ دوری و فاصله ای وجود ندارد، گویی که نیمه گمشده افسانه ای را یافته ایم.


    درسی که ناگزیر در مورد زندگی می آموزیم- زندگی معلم بسیار خوبی است- این است که بسیاری از این عشق ها گذرا هستند. عشق واقعی- یا چیزی که من آن را عشق بلوغ یافته می نامم- از احترام گذاشتن به تفاوت های میان دو طرف و کنار آمدن با آن ها نشئت می گیرد. عشق بالغ نوعی از عشق است که دو فرد متفاوت به هم می رسند و هر کدام تلاش می کنند که با هم به یگانگی برسند. و از همین یگانگی، چیزی پایدارتر و مستحکم تر می سازند که در زمان تنهایی نداشتند.

     
    خوب حالا می خواهیم این فرایند را از دیدگاه روانشناسی بررسی کنیم :

    بسیاری از بزرگان به این نکته توجه کرده اند. خلیل جبران اینگونه بیان می کند،" اجازه دهید میان با هم بودنتان اندکی فاصله باشد... در کنار یکدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ!! زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند، و درخت بلوط و سرو در سایه هم نمی بالند."


    بسیاری از روابط سالم و پایدار نیستند زیرا دوری اندکی در آن ها وجود دارد. واژگان رایج برای این مورد " وابستگی" یا "به دام افتادن " است. به بیان روانشناسانه، آن را " ذوب شدن در دیگری " می نامیم.یک فرد در دیگری گم می شود.نوعی خاموشی هویت شخصی وجود دارد.چنین روابطی به جای امنیت، نوعی ناامنی ایجاد می کند زیرا احساس نمی کنیم که بدون هم قادر به زندگی هستیم.

     
    اجازه دهید در با هم بودنتان اندکی فاصله باشد

    در روابطی که سالم و پایدارند، جایی برای نفس تازه کردن وجود دارد. دوستان، علائق، احساسات، افکار و عقاید دیگری هم وجود دارند. فرصتی برای تنهایی و فاصله ای شخصی یا همان " زمانی برای خودم" وجود دارد.


    وقتی دو شخص متفاوت به هم می رسند، فرصتی برای فداکاری، سهیم شدن و بخشندگی دو طرفه وجود دارد. جدایی و دوری از هم فرصتی برای اعتماد به وجود می آورد، فرصتی که اگر دو طرف هرگز جدا نباشند به وجود نمی آید. همچنین باعث احساس امنیت می شود،زیرا در مواقع سختی واقعا احساس دوست داشته شدن را درک می کنیم، نه در زمان خوشی.

    پس اجازه دهید در با هم بودنتان هم اندکی فاصله باشد. اگر بتوانید چنین کاری انجام دهید، عشقی دارید که می توانید به آن تکیه کنید.

    نوشته پروفسور جنیفر کانست

    ------------------------------------------------------------------------------------

     چرا در رابطه عاطفی زنان به موج و مردان به کش شباهت دارند؟

    نظریه متعلق به پروفسور جان گری ست که بیست سال است تحقیقات گسترده انجام می دهد برای هر چه بهتر کردن روابط عاطفی همسران، اولین بار این نظریه را سال 1992 ارایه داده و از آن سال تا کنون در دانشگاههای معتبر دنیا تدریس و به بحث گذاشته شده است.

    اصل این نظریه این است :

    مردان به کش می مانند وقتی آنها را می کشید کش می آیند و برای پرتاب آماده می شوند، کش مفهوم جالب وساده ایست که به کمک آن می توانیم چرخه ی صمیمیت را در مردان درک کنیم، این چرخش از نزدیک شدن فاصله گرفتن و مجددا نزدیک شدن تشکیل می شود بسیاری از زنان تعجب می کنند که می بینند حتی وقتی مردی زنی را دوست دارد برای نزدیک شد ن به او گاه به عقب کشیده می شود مردان به غریزه این ویژگی خود را می شناسند مساله تصمیم گیری یا انتخاب مطرح نیست صرفا اتفاق می افتد نه تقصیرمرد است نه زن این یک مدار چرخش طبیعی ست....

    وقتی مردی زنی را دوست دارد گاه لازم است برای نزدیک شدن به او ابتدا خود را عقب بکشد، زنان عقب نشینی مرد را به درستی تفسیرنمی کنند زیرا معمولا زنان خود را به دلایل دیگری عقب می کشند زن وقتی خود را عقب می کشد که به مرد اعتماد نمی کند یا وقتی رنجشی داشته باشد یا مرد کاری را به اشتباه انجام دهد دراین حالت زن مایوس شده و خود را به عقب می کشد، مرد خود را به عقب می کشد زیرا به استقلال و خودمختاری علاقه دارد وقتی به اندازه ی کافی خود را عقب کشید مانند فنر یا همان کش دوباره جمع می شود به جلو می آید زیرا تحت تاثیر نیاز به دوست داشتن و صمیمیت باید دوباره نزدیک شود.....

    اشتیاقی که زن ایجاد می کند مرد را به سمت او می کشد اما مردان پس از رفع نیاز به عشق احساس می کنند که به استقلال خود احتیاج دارند و عقب نشینی می کنند زن گاه دراین حالت گیج و یا دچار هراس از این تغیر رفتارمی شود.

    رابطه مرد با کش، ارتباط اوست بین نیاز به صمیمیت و نیاز به استقلال، نکته آنکه این موضوع نباید باعث شود زن ابراز محبت و دوست داشتن نکند زیرا همین مساله توان برگشت مرد و علاقه اش به صمیمیت را تضمین می کند.

    و اما زن به موج می ماند وقتی احساس می کند کسی دوستش دارد عزت نفس او چون موج خروشان دریا بالا و پایین می رود وقتی احساس خوبی دارد به اوج می رسد اما کمی بعد ممکن است روحیه اش، بی مقدمه تغیر کند امواجش فروکش کند اما این فروکش کردن هم موقتی ست، وقتی به قعر می رود ناگهان تغیر روحیه می دهد و بار دیگر احساس خوبی پیدا میکند.

    ابراز علاقه مرد حتی به صورت زبانی چیزی ست که این موج را بلند و بلند تر می کند.

    جان گری نقل قول جالبی از همسرش دارد :
    همسر من می گوید هر وقت تو به من ابراز عشق و علاقه می کنی و من در اوج لذت و بلندی این موج هستم احساس یک انرژی بی کران در خودم می کنم من قادرم در همان روز و همان لحظه یک خانه تکانی سالیانه انجام دهم!

    به همین دلیل است که گاه مردان نیز گله مند می شوند که من چندی پیش ابراز علاقه کرده ام این زنها چه اصراری دارند بازهم مظاهرش را ببینند یا بشنوند؟ دقیقا به همین دلیل است، شخصیت موج گونه زن با این ابراز علاقه ها اوج می گیرد و زن احساس خوبی نسبت به خود و زندگیش دارد و هیچ چیزی گاه او را دچار افسردگی و ناراحتی نمی کند اما وقتی این موج پس از مدتی فروکش کند و زن به قعر شخصیت خود برود دوباره نکات منفی و آزارد هنده ای ممکن است او را تحت الشعا ع قرار دهد و زن ناگهان بی دلیل خاصی حال بدی پیدا می کند و دچار خلا می شود.

    اینجاست که دوباره دوست داشتن و ابراز آن زن را به اوج لذت روحی می برد و موج را دوباره مرتفع می کند، بیشتر مردان نیز تصور می کنند زنان باید همیشه درخشش و شکوفایی عشق را در وجود خود داشته باشند، اما نکته همین است که مرد باید این حال متناوب زن را در شرایط مختلف روحی درک کندو بداند که زن، همیشه و همیشه نیازمند شنیدن دوست داشتن و اثبات آن است و البته حالا دیگر دلیلش را می دانیم چه در مرد و چه در زن.....

    ------------------------------------------------------------------------------------

    آب جوشی که سیب زمینی را نرم می‌کند، همان آب جوشی است که تخم مرغ را سفت می کند. مهم نیست چه شرایطی پیرامون ماست، مهم این است درون خود چه داریم…!!! باید بدانیم تنها فرمول خوشحالی این است: "قدر داشته‌ها را بدانیم و از آنها لذت ببریم"، خوشبختی یعنی "رضایت" مهم نیست چه داشته باشیم یا چقدر، مهم این است که از همانی که داریم راضی باشیم … آنوقت … ”خوشبختیم”

  • مطلاب مفید گروه تلگرام

    مبتلایان به اوتیسم، خلاق‌ترند!

    روانشناسان دانشگاه آنجلیا (UEA) و دانشگاه استرلینگ ارتباط بین ویژگی‌های ابتلا به اوتیسم و خلاقیت را مورد بررسی قرار داده و به نتایجی دست یافتند.

    دکتر مارتین دوهرتی، نویسنده این مطالعه اظهار کرد: افراد مبتلا به اوتیسم ایده‌های خلاقانه کمتر اما بهتری دارند. اوتیسم یک بیماری روانی است که از اوایل کودکی شروع می‌شود، به طوری‌که کودک در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارد و شکل‌گیری ارتباط در این کودکان ضعیف است.

    محققان این بررسی را در بین 312 نفر انجام و از طریق پرسشنامه آنلاین، اطلاعات مرتبط با بیماری اوتیسم و خلاقیت آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند.
    این مطالعه برای اولین بار بر روی ایده‌های غیرمعمول بیماران اوتیسمی انجام شده است. افراد مبتلا به اوتیسم برای حل مشکلات، راه‌حل‌های جایگزین ارائه می‌دهند که این راه‌حل‌ها به عنوان تفکر واگرا شناخته می‌شود. دوهرتی افزود: افراد مبتلا به اوتیسم در تفکر خود سفت و سخت‌تر هستند چرا که ایده‌های آنها غیرمعمول و بسیار نادر و تعجب برانگیز است. این تفاوت در میان آنها پیامدهای مثبت برای حل خلاقانه موضوع دارد.
    این پژوهش در مجله Autism and Developmental Disorders منتشر شده است.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    عمه تراپی یا عمه درمانی چیست؟ 

    عمه درمانی یا عمه تراپی یعنی یک فرد که ممکن است هیچ تجربه و تحصیلاتی در زمینه مشاوره و روانشناسی نداشته باشد، برای حل مشکل دیگران بدون توجه به تفاوت های فردی ، از دایره تجربیات و ذهنیات شخصی اش استفاده کند و به فرد مقابل خود راهکارهایی بدهد که شاید در بعضی موارد راهگشا نیز باشد.
    تفاوت عمده جلسه مشاوره و عمه تراپی در این است که جلسه مشاوره، استراتژی، روند و هدفگذاریهای مشخصی دارد و بر اساس یک پروتکل خاص که مشاور در چند دقیقه ابتدایی جلسه با توجه به موضوع جلسه انتخاب میکند پیش میرود. جلسه مشاوره زیر بنای تیوریک مشخصی دارد و مشاور بر اساس رویکرد تخصصی خود پیش میرود که ممکن است تمرکز بر هیجانات، شناخت یا رفتار باشد.

    متاسفانه در بین کسانیکه مدارج تحصیلی مرتبط دارند نیز گاهی (بیشتر از گاهی) عمه تراپی دیده میشود! و بیشتر از آنکه به چهارچوبهای جلسه مشاوره تکیه شود، مشاور سعی میکند مراجع را به درون دنیا و ذهنیات خودش (خود مشاور) بکشاند. این حالت در بین کسانیکه که خود روانکاوی نشده اند و یا دوره های خودشناسی و خودکاوی مخصوص درمانگران را طی نکرده اند بیشتر شایع است.

    چطور تشخیص دهیم که کسی که به او مراجعه کرده ایم یک مشاور یا روانشناس واقعی است یا عمه تراپیست؟

    در عمه تراپی ها

    1. مشاور بیشتر گوینده است تا شنونده
    2. محتوای جلسات بیشتر فضای نصیحت دارد
    3. مشاور همان چیزی را به شما میگوید که دیگران میگویند
    4. مشاور مانند یک والد شما را سرزنش یا هدایت میکند
    5. مشاور زیاد در مورد خودش مثال میزند
    6. مشاور راهکارهایی میدهد که در زندگی شما کاربرد ندارد
    7. مشاور انگار اصلا نصف بیشتر حرفهای شما را نمیشنود
    8. مشاور همدردی میکند ولی همدلی نه
    9. احساس درک نشدن به شما میدهد
    10. مدام شما را با دیگر مراجعان مقایسه میکند
    11. مشاور شما را در گیر چهارچوبهای مذهبی و اعتقادی خودش میکند
    و.....
    بطور کلی هر مشاوری که حرفها و رفتار عامیانه ای در جلسه داشته باشد و چیزی متفاوت از آنکه شما از دیگران و دوستان و نزدیکان خود در مورد آن موضوع خاص شنیده اید به شما نگوید، عمه تراپیست محسوب میشود.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    هفت علامت نیاز کودک به روانشناس:

    به دلیل باورهای غلطی که در مورد سلامت روان وجود دارد، بسیاری از کودکان توجه و مراقبت لازم را دریافت نمی‌کنند. در واقع خانواده‌ها باید بدانند که اگر در مواقع ضروری از روان‌شناس کمک بگیرند نشانه ضعف و ناتوانی آن‌ها نخواهد بود.کودکان در مسیر رشد و زندگی خود موانع بسیاری نظیر اضطراب، استرس، غم و غیره را تجربه می‌کنند و بسیار دشوار است که بدانیم چه هنگام کودک می‌تواند روی پای خود بایستد و چه زمانی نیاز به کمک یک متخصص دارد. در بسیاری از موارد والدین تا آنجا که ممکن باشد از مراجعه به پزشک و روان‌شناس خودداری می‌کنند.اگر دست کودکتان شکسته باشد، مراجعه به پزشک اولین کاری است که انجام خواهید داد؛ پس چرا زمانی که روح کودکتان آسیب دیده است، از مراجعه به متخصص دوری می‌کنید؟!خبر بسیار خوب آن است که متخصصین می‌توانند کمک‌های بسیاری خوبی به کودک شما برسانند. کودکان از سن 4 سالگی می‌توانند به راحتی از این‌گونه درمان‌ها بهره ببرند. اگر در کودک خود به موارد زیر برخورد کردید، حتماً به متخصص مراجعه کنید:

    1. کودکتان در خانه، مدرسه و اجتماع با مشکل روبه‌رو است.
    اگر کودکی از لحاظ احساسی با مشکل روبه‌رو باشد، بسیار بد رفتار خواهد شد. به طور مثال جواب معلم خود را می‌دهد، خواهر و برادرش را می‌زند و به حرف مربی خود گوش نمی‌دهد.

    2-کودکتان ناگهان شروع به فاصله گرفتن از دوستان خود کرده است.
    روابط دوستی به مرور زمان تغییر می‌کنند و برخی از کودکان گروهای دوستی بزرگ‌تری را می‌پسندند. اما اگر کودکتان از دوستان خود دوری می‌کند، می‌تواند برای شما زنگ خطری باشد. حواستان به این جملات باشد: همه از من متنفر هستند، من یک بازنده هستم، من هیچ دوستی ندارم.

    3-کودکتان پسرفت کرده است.
    یک اصل وجود دارد: هنگامی‌که کودکان با یک تغییر عمده در زندگی خود مواجه می‌شوند نظیر تولد نوزاد جدید، تغییر محل زندگی یا طلاق والدین، ممکن است دچار پسرفت شوند. اما رفتارهایی نظیر شب‌ادراری، وابستگی شدید، ترس بیش‌ازحد، و کج‌خلقی‌هایی که به تغییر مربوط نمی‌شوند و یا ماه‌ها پس از تغییر همچنان باقی می‌مانند، نشانه‌هایی از مشکل هستند.

    4-کودکتان به شدت ناراحت و نگران است.
    همه کودکان نگرانی‌هایی داشته و همگی ممکن است گریه کنند و این بخشی از کودکی است؛ اما نگرانی‌هایی که مانع از به مدرسه رفتن او و یا مراقبت از خودش شود، می‌تواند غیرعادی باشد.

    5-عادت‌های خواب و اشتهای کودکتان تغییر کرده است.
    علامت‌های نگران‌کننده می‌تواند شامل اختلالات خواب، کابوس، پرخوری یا کم خوری بیش‌ازاندازه و سردرد و دل‌درد شدید را شامل شود.

    6-کودکتان رفتارهای خود-مخربی از خود نشان می‌دهد.
    این مسئله می‌تواند بسیار سخت باشد، زیرا گاهی کودکان ممکن است بدون آنکه بخواهند به خود آسیب برسانند، سر خود را به چیزی بکوبند. اما رفتارهای خود-مخرب تکرارشونده، می‌تواند نگران‌کننده شوند؛ نظیر کندن ناخن‌ها از ته به نحوی به درد بگیرد، زدن یا بریدن خود.

    7-کودکتان درباره مرگ زیاد سخن می‌گوید.
    هنگامی که کودک با مفهوم مرگ آشنا می‌شود، بسیار طبیعی خواهد بود که در مورد آن صحبت کند. اما صحبت مکرر از مرگ می‌تواند زنگ خطر باشد. مراقب جملاتی که در مورد خودکشی و یا دیگر کشی هستند باشید. هرگونه صحبت در مورد خودکشی و یا کشتن دیگران نیاز فوری به کمک متخصص دارد.
    به طور کلی شناخت شما از کودکتان بیشتر است. برخی از کودکان می‌توانند به راحتی احساسات خود را بروز دهند. رفتار آن‌ها را به‌دقت تحت نظر بگیرید. اگر رفتاری در او می‌بینید که شما را نگران می‌کند حتماً از یک متخصص کمک بگیرید.

    ------------------------------------------------------------------------------------

     

    مردی نابینا زیر درختی بر سر دو راهي نشسته بود!
    پادشاهی نزد او آمد، از اسب پياده شد و ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»
    پس از او وزیر پادشاه نزد مرد نابینا رسيد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌
    سپس سربازي نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟؟؟
    هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید: به چه می خندی؟ نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود. مرد دوم وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
    مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟ نابینا پاسخ داد: فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
    طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...

    نه سفیدی بیانگر زیبایی است..
    و نه سیاهی نشانه زشتی..

    شرافت انسان به اخلاق و رفتارش است.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    کاسپارف شطرنج باز معروف
    در بازی شطرنج به یک آماتور باخت.
    همه تعجب کردند و علت را جویا شدند.
    او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است،
    برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم
    گاهی بخیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم
    اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم
    تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم
    آنقدر در پی حرکتهای او بودم که مهره های خودم را گم کردم
    بعد که مات شدم فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود
    بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم.
    «تمام حرکتها از سر حیله نیست آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم
    که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم میکنیم.....
    می بازیم!!!»

    ------------------------------------------------------------------------------------

    گوته مي گويد:

    «اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند»؛
    «اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند»؛
    «اگر زيبا نيستي، برخورد درست با زشتي هم وجود دارد»؛
    «اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند»؛
    «اگر تحصيلات عالي نداري، با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد»؛
    «اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسان هاست»؛

    «اما، اگر «عزت نفس نداري»، هيچ نداري..!!

    ------------------------------------------------------------------------------------

    اگر نمی‌خواهید بیمار شوید، احساس تان را بیان کنید

    هیجانات و احساساتی که سرکوب یا پنهان شده باشند، به بیماری‌هایی مانند ورم معده ، زخم معده ، کمردرد و درد ستون فقرات منجر می‌شوند. سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خود را با او در میان می‌گذاریم!
    گفتگو، صحبت کردن و... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.

    اگر نمی‌خواهید بیمار شوید، تصمیم‌ قطعی بگیرید
    افراد دودل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند.
    دو دلی و بی‌تصمیمی باعث می‌شود که مشکلات و نگرانی‌ها روی هم انباشته شوند. تاریخ انسان بر اساس تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است.
    تصمیم‌گیری دقیقا به معنای چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزش‌ها برای به دست آوردن بعضی دیگر است.
    افراد مردد در معرض بیماری‌های معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    اگر میتوانستم یکبار دیگر بدنیا بیایم،
    کمتر حرف میزدم
    و بیشتر گوش میکردم...

    دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت میکردم،
    حتی اگر فرش و کاناپه ام فرسوده بود...

    اگر کسی میخواست که آتش شومینه را روشن کند،
    نگران کثیفی خانه ام نمی شدم...

    با فرزندانم بر روی چمن می نشستم،
    بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم
    که بر روی لباسم نقش می بندد...

    به جای آنکه بی صبرانه
    در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم،
    هر لحظه از این دوران را می بلعیدم...
    چرا که شانس این را
    داشته ام که موجودی
    را در وجودم پرورش دهم
    و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم...

    وقتی که فرزندانم
    با شور و حرارت مرا در آغوش میکشیدند...
    هرگز به آنها نمی گفتم :
    بسه دیگه برو دستهایت را بشور...
    بلکه به آنها می گفتم :
    که چقدر دوستشان دارم...

    اما اگر شانس یک زندگی دوباره بمن داده میشد...
    هر دقیقه آن را متوقف میکردم،
    آن را به دقت می نگریستم...
    به آن حیات میدادم
    و هرگز آن را تباه نمیکردم...

    پس طلوع خورشيد
    هر روز را عاشقانه تماشا كن...
    و از لحظه لحظه ى امروزت لذت ببر...

    امروز تکرار نشدنی است

    ------------------------------------------------------------------------------------

     

    ﮐﻠﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ "
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ " ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ "
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻠﺦ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ "ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ "
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﺰ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ " ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ "
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ . " ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﻡ "
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺴﺖ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ . " ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ "
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺑﺒﺮﺩ ﻣﺜﻞ . " ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ "
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ . " ﺷﺎﻧﺲ ﻧﺪﺍﺭﻡ "
    ﮐﻠﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ :
    ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻢ،
    ﺍﺯﻫﻤﯿﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ،
    ﺍﺯﻫﻤﯿﻦ ﺩﻡ ﯾﮏ ﻃﺮﺡ ﻧﻮ ﻣﯿﺰﻧﻢ،
    ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ..
    ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ..
    ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...

    ------------------------------------------------------------------------------------

     "سنگريزه" ريز است و ناچيز...
    اما اگر در جوراب يا کفش باشد ،
    ما را از راه رفتن باز مي‌دارد !!!
    در زندگي هم ؛ بعضي مسائل ريزاند و ناچيز...
    اما مانع حرکت به سمت خوبي ها و آرامش ما ميشوند !!!
    کم احترامي يا نامهرباني به والدين ؛
    نگاه تحقيرآميز به فقرا ؛
    تکبر و فخرفروشي به مردم ؛
    منت گذاشتن هنگام کمک کردن ؛
    نپذيرفتن عذر خطاي دوستان ؛
    بخشي از سنگريزه هاي مسير تکامل ما هستند !!!
    آنها را بموقع کنار بگذاريم...
    تا از زندگي لذت ببريم...

    ------------------------------------------------------------------------------------

     

    فیلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
    بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
    او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در آن جمع به آن لطیفه نخندید.
    او لبخندی زد و گفت: وقتی نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید...!؟؟
    گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید!!!
     بر گذشته حسرت خوردن خطاست

    ------------------------------------------------------------------------------------

    آیا شما حاضرید برای تهیه شام امشب خود در زباله های دیشب؛ دنبال غذا بگردید؟

    پس چگونه حاضر می شوید با جست و جوی در آشغال های کهنه ذهنی ؛
    تجربه های فردای خود را بیافرینید.
    رها شدن از دست حرف و سخن کسی که باعث آزار شما شده فقط با بخشیدن آن فرد امکان پذیر است.
    با بخشیدن خود و دیگران از دست خاطرات تلخ راحت می شوید و همین آرامش باعث می شود که آنچه را که اتفاق افتاده فراموش کنید.
    اکنون زمان آن رسیده که خاطرات خوش؛ نگاه خوش بینانه و واقع بینانه را به همه ی ابعاد زندگی بیندازید.
    لوییز هی

    ------------------------------------------------------------------------------------

    افسردگی قابل درمان است

    اکثر افراد در طول زندگی خود احساس افسردگی را تجربه‌ کرده‌اند. هنگامی که فرد تحت شرایط دشوار قرار می‌گیرد غمگین می‌شود و احتمالاً تا مدتی این حالت با او همراه است. بنابراین افسردگی با غمگینی رابطه مستقیم دارد.
    ● دلایل افسردگی:
    احساس یأس و نومیدی
    لذت نبردن از فعالیت‌هائی که قبلاً از انجام آن لذت می‌بردید.
    کمبود انرژی
    تغییر در خواب و خوراک
    گریستن و مضطرب بودن
    اعتیاد به الکل یا مواد مخدر
    خشمگین شدن بی‌جهت
    کناره‌گیری از جمع دوستان و آشنایان
    احساس تهی‌ بودن در زندگی
    دلشوره داشتن
    ● توصیه‌هائی برای کنترل افسردگی
    ▪️ با فرد قابل اطمینانی گفت و گو کنید.
    در شرایط دشوار زندگی از اعضاء خانواده، دوست، مشاور و یا روان‌شناس کمک بگیرید. در این گونه مواقع درد دل کردن با شخصی که قابل اطمینان است بسیار اثربخش خواهد بود و راحت‌تر می‌شود مسائل را حل و فصل کرد.
    ▪️ ورزش و تغذیه مناسب داشته باشید.
    ورزش و تغذیه مناسب برای افراد افسرده بسیار مفید خواهد بود. در روز، اوقاتی را به پیاده‌روی و یا به شنا اختصاص دهید.
    ▪️ افکار خود را به روی کاغذ بیاورید.
    یادداشت کردن به تخلیه احساسات شما کمک می‌کند.
    ▪️ اوقاتی را به خود اختصاص دهید.
    بخشی از روز را به کارهای مورد علاقه خود بپردازید. لیستی از فعالیت‌هائی که از انجام آنها لذت می‌برید، تهیه کرده و آنها را انجام دهید.
    ▪️ استرس را در زندگی خود کاهش دهید.
    با کاهش فشارهای عصبی در زندگی خود به کنترل افسردگی‌تان کمک کنید.
    ▪️ دارو درمانی کنید.
    برای کنترل افسردگی دارو درمانی بسیار مؤثر است. داروهای ضد افسردگی توسط دکتر یا روان‌پزشک تجویز می‌شود. به منظور بهترین انتخاب حتماً با پزشک خود مشورت کنید.
    ● اگر قصد کمک به فرد افسرده‌ای را دارید، حتماً به این موارد توجه کنید:
    ▪️ حامی او باشید.
    شخص افسرده بایستی آگاه باشد که شما همواره آماده شنیدن صحبت‌های او هستید و نه تنها در مورد او قضاوت و پیشداوری نخواهید کرد بلکه او را نیز تشویق می‌کنید در مورد احساسات خود با شما گفت‌وگو کند.
    ▪️ او را مجبور نکنید که شاد و سرزنده به نظر بیاید.
    هنگامی که با فرد افسرده و غمگینی مواجه می‌شویم احتمالاً به او خواهیم گفت: خوشحال باش و از زندگی لذت ببر. این کار برای فرد افسرده تقریباً غیرممکن خواهد بود و او تصور می‌کند که شما احساسات او را جدی نگرفته و برای او و افکارش اهمیت قائل نیستند.
    ▪️ در مورد افسردگی با او گفت‌وگو کنید.
    اگر شخص افسرده متوجه شود که شما در مورد افسردگی اطلاعاتی دارید. بیشتر تمایل دارد در مورد افکار و احساسات خود با شما گفت‌وگو کند.
    ▪️ از مشاوران یاری بطلبید.
    اولین گام برای فرد افسرده کمک گرفتن از مشاور و یا یک روان‌شناس است. اگر او نمی‌تواند با دیگران صحبت کند، شما می‌توانید با او همراه شوید.
    ▪️ اگر با فرد افسرده‌ای زندگی می‌کنید، این موارد را رعایت کنید:
    در مورد افسردگی اطلاعات خو درا افزایش دهید.
    با داشتن آگاهی در مورد افسردگی متوجه خواهید شد رفتارهای او به هیچ عنوان به شما ارتباطی ندارد. بنابراین از درگیری‌های شما کاسته شده و حتی می‌توانید به کمک به او بشتابید.
    ▪️ اوقاتی را به خود اختصاص دهید.
    بعضی اوقات از خانواده خود دور شوید و به فعالیت مورد علاقه خود از قبیل ورزش، پیاده‌روی، گردش با دوستان و یا گوش دادن به موسیقی بپردازید.
    ▪️ با فرد افسرده گفت و گو کنید.
    از او بخواهید به شما بگوید در مواقع افسردگی چه کاری کمک می‌کند تا روحیه بهتری داشته باشد. در این حالت شخص افسرده متوجه خواهد شد که شما پشتیبان او هستید.
    ▪️ با فرد قابل اطمینان گفت و گو کنید.
    با خانواده و یا دوستان خود درد دل کرده و از وضعیت و احساسات خود با آنها صحبت کنید. این امر باعث آرامش بیشتر شما خواهد شد. اگر احساس می‌کنید وضعیت زندگی‌تان روز به روز دشوارتر می‌شود حتماً با مشاوران و روان‌پزشکان مشاوره کنید.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    دو نوع درد در جامعه امروزی:
    برگرفته از کتاب فرهنگ سنگ و سگ/از محمدرضا شعبانعلی


    "نخستین درد" را «اعتقاد» به «الگوی کامل» می دانم. تفکری که میگوید یک فرد یا باید از همه لحاظ الگو باشد یا اساساً الگو نیست. تفکری که انسانها را «همه» یا «هیچ» میکند. تفکری که هرگز نمی پذیرد انسانها، «مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها» هستند و اساساً «انسان بودن» یعنی ترکیب این دو که اگر چنین نبود،‌ یا شیطان بودیم و یا فرشته.
    این تفکر هزینه های زیادی ر ا به جامعه ما تحمیل کرده است. برای جستجوی الگو نیازمند باستان شناسی تاریخی هستیم. جستجوی کسانی چنان دوردست، که بدیهایشان محو شده و تنها فسیلی از خوبیهایشان بر جای مانده باشد.
    در اثر همین تفکر است که از انسانهای زنده تقدیر و تجلیل نمیکنیم. چه آنکه میترسیم امروز تحسینش کنیم و فردا حرفی بزند یا کاری بکند که به مذاق ما خوش نیاید. فقط وقتی مرد و مطمئن شدیم دیگر کاری نمیکند و حرفی نمیزند، او را – البته با یک زندگینامه سانسور شده – به الگوی جامعه بدل میکنیم.

    نیاموخته ایم که یک نفر میتواند معتاد باشد، اما فلسفه را خوب بفهمد.
    یک نفر میتواند الکلی باشد،‌ اما خوب شعر بگوید.
    یک نفر میتواند خیانتکار باشد، اما ریاضی را خوب بیاموزد.
    یک نفر میتواند نماز نخواند، اما اقتصاد را خوب بفهمد.
    دلیل نمیشود «آنچه خوبان همه دارند» را «من و تو» یک جا داشته باشیم.
    با تمام وجود بر این باورم که جستجوی کسی که –به سلیقه ی ما– هیچ ایرادی ندارد و سراپا حسن است، ریشه ی «بت سازی» و «بت پرستی» است.


    "دومین درد" را «ظاهر بینی و کوته نظری» می نامم. ایرادهای جزئی کوچک را «بزرگ» میبینیم و ایرادهای بزرگ پنهان را «کوچک» می پنداریم.

    فرهنگی که در آن «دود سیگار را به حلق خود دادن» عیب است،
    اما «دود خودرو را به حلق خلق دادن» عادی تلقی میشود.

    فرهنگی که در آن «مستی از شراب» جرم است، ولی «سرمستی از قدرت»، طبیعی است.

    فرهنگی که در آن، «حفظ حجاب» اولویت است، اما «پاکدامنی» به فراموشی سپرده میشود.

    فرهنگی که در آن، «کثیفی خانه» زشت است، اما بیرون ریختن زباله از خودرو، زشت تلقی نمیشود.

    فرهنگی که در آن، برداشتن یک قطعه از یک کارخانه «دزدی» است، اما خریدن غیر قانونی مجوز یک کارخانه،‌ زیرکی است.

    فرهنگی که در آن، اگر «نماز» نخوانی، از حوزه ی دین خارج هستی، اما اگر «غیبت» کردی، «تهمت» زدی، و یا "مسخره کردی" همچنان مومنی.

    فرهنگی که در آن، به روز «قضاوت» ایمان داریم،‌ اما صبر نداریم تا «قضاوت در مورد دیگران» را به «روز قضاوت» موکول کنیم.

    و بدتر از آن اینکه،‌ جامعه، ‌«ایرادهای کوچک آشکار» را تنبیه میکند و «سرطان های بزرگ پنهان» را تجلیل!

    چنین میشود که «دختران با تار موی آشکار» دستگیر میشوند و دزدان، با «دم خروس آشکار» در میانه ی شهر آزادانه میگردند و قدرت نمایی می کنند.

    چنین میشود که آنکس که یک نفر را کشته است،‌ اعدام میشود و آنکه هر روز صدها سال عمر مردم را در پای اینترنت، به دلیل کندی و کنترل محتوا، تلف میکند، آزادانه به زندگیش ادامه میدهد.

    به نظر می رسد این نگرش فرهنگی، ریشه ی تاریخی نیز دارد. چنانکه ظاهراً از زمان سعدی،

    عادت ما بر آن بوده که «سنگ ها» را می بسته ایم و «سگ ها» را رها میکرده ایم…

    و در فرهنگی که مردم «به ظاهر» نگاه میکنند، «اشتباهات کوچک» را بزرگ میشمارند و «گناهان بزرگ» را نادیده میگیرند، فرهنگی که تو را معصوم میخواهد و به تو «حق خطا کردن» نمیدهدد، باید هر روز یک «ماسک» بر چهره بزنی.

    هیچ کس واقعیت تو را نمیداند. در خانه به شکلی زندگی میکنی و در بیرون شکل دیگر.

    با هر گروه از دوستانت به شکلی حرف میزنی. در رسانه ها یک حرف میزنی و در زندگی شخصی به شکل دیگری زندگی میکنی. در ورود به سازمان خود، چادر بر سر میکنی و شب هنگام، در مهمانی ها پرسه میزنی…

    گویی که بالماسکه ی بزرگی در کار است. بالماسکه ای که میلیون ها نفر در آن نقش ایفا میکند. هر یک نقابی بر چهره، نه برای یک شب؛ که تا لحظه ی مرگ.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    "تکنیک مکث سه ثانیه"

    آیا حاضرید برای آرامش و سعادتمنديتان سه ثانيه وقت صرف نمایید؟

    بياييد كمر همت را ببنديد و مكث كردن را تمرین كنيد. قبل از انجام هر کاری يا عملی، سه ثانيه مكث كنيد.

    مثلا تشنه ايد و ليوان آبی هم در دست داريد، قبل از آنکه آب را بنوشيد سه ثانيه مكث كنيد.

    يا کسی از شما سؤالی ميپرسد، سريعا جواب ندهيد، سه ثانيه مكث کرده، سپس جواب دهيد.

    خیلی خیلی گرسنه ايد، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانيه مكث كنيد.

    يا در ماشين نشسته ايد و خیلی هم عجله داريد، قبل از روشن كردن ماشين، بر روی صندلی ماشین به آرامی، سه ثانيه مكث كنيد بعد ماشينتان را روشن كنيد.

    اين مكث های سه ثانيه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما ميشود.
    در اين كار ممارست بخرج دهيد تا اينكه ملكه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.

    مهم ترين فايده مكث سه ثانيه جلوگیری از بروز خشم و عصبانيت می باشد و به شما ترمزی ميدهد كه خودتان را كنترل كنيد.

    روزگارتان پر آرامش

    ------------------------------------------------------------------------------------

    زنان شاد چه می‌کنند

    محققان با بررسی و مطالعه عوامل شادی در زنان مختلف به این نتیجه رسیده‌اند که:

    1. زنان‌شاد می‌دانند کامل‌گرایی با کمال گرایی متفاوت است، بنابراین به دنبال واقعی نگاه کردن به خود و نقاط ضعف و قوت‌شان هستند و نگاه آرمانی و اید‌ه‌آل‌گرایانه ندارند.


    2. زنان شاد می‌دانند ارزش‌ آن‌ها بستگی به این ندارد که چه دارند و چگونه به نظر می‌رسند.برای آن‌ها مهم این است که از چه روابط موفق و سلامت احساسی برخوردارند.


    3. زنان شاد می‌دانند تنها خودشان هستند که می‌توانند کاری برای شادبودن خود انجام دهند و نباید آن را به دیگری واگذار کنند و از دیگران انتظار داشته باشند.


    4. زنان شاد درک می‌کنند امروز تنها روزی است که می‌توانند از آن مطمئن باشند.آن‌ها می‌دانند که از این روز چگونه بیشترین استفاده را کنند.


    5. زنان شاد می‌دانند که با «نه گفتن» به دیگران فرصتی را پیدا می‌کنند که به خودشان «آری» بگویند.


    6. زنان شاد اهمیت داشتن قدرت شخصی را درک می‌کنند و این باور را دارند که زندگی‌شان متعلق به خودشان است نه وابسته به دیگران.


    7. زنان شاد قدرت انتخاب در زندگی را باور دارند بنابراین به انتخاب‌های زندگی‌شان توجه ویژه‌ای می‌کنند.


    8. زنان شاد از قدرت بخشش مطلع هستند، چرا که می‌دانند بخشیدن به یک فرد کمک به او نیست بلکه کمک کردن به خودشان است.


    9. زنان شاد برنامه ویژه‌ای برای وقت گذراندن با خود دارند و برای شاد زیستن برنامه‌ریزی‌ می‌کنند.


    10. زنان شاد هرگز موقعیت‌های بد و اتفاقات ناخوشایند را فراگیر و همیشگی‌ نمی‌دانند و آن را شخصی ارزیابی نمی‌کنند.


    11. زنان شاد می‌دانند که خوشبختی و شادمانی بدون تلاش و زحمت نیست، بنابراین در مواقع بروز مشکلات به دنبال حل مسأله و یافتن راه‌حل‌های منطقی هستند.


    12. زنان شاد می‌دانند که در هرمرحله از زندگی، چیزی را از دست خواهند داد اما در مقابل، چیزی را هم به‌دست می‌آورند.


    13. زنان شاد می‌دانند بخشی از هویت آن‌ها به شغل و کاری که انجام می‌دهند مربوط می‌شود، اما هرگز اجازه نمی‌دهند همه‌ هویت‌شان را کارشان رقم بزند.


    14. زنان شاد می‌دانند که می‌توانند صاحب همه چیز شوند، اما لزوماً همه چیز را در یک زمان به دست نمی‌آورند.


    15. زنان شاد می‌دانند نگرش مثبت، روابط ارزشمند و زندگی پرمعنا اجزای تشکیل‌دهنده‌ شادمانی و خوش‌بختی هستند.


    16. زنان شاد خود را باور دارند، قدر‌شناس و عامل‌ هستند.


    17. زنان شاد مقایسه نمی‌کنند زیرا می‌دانند همیشه کسانی وجود دارند که بیش از آن‌ها دارند.


    18. زنان شاد می‌دانند اعتراف‌‌کردن به مسائلی که وجود دارد نخستین قدم برای تغییر دادن است.


    19. زنان شاد به هر قیمتی وارد یک رابطه عاطفی نمی‌شوند.آنها ترجیح می‌دهند عشق برابر و پایدار و با‌ثبات را تجربه کنند.


    20. زنان شاد به دنبال یادگیری و تغییر هستند و هیچ گاه قدرت خلاقیت خود را دست‌کم نمی‌گیرند.


    وقت را تلف نکنید. به این موضوعات فکر کنید و آن‌ها را اجرا کنید. این ۲۰ اصل به عنوان راز‌هایی برای تبدیل شدن به یک زن شاد زندگی شما را دگرگون می‌کند. فراموش‌نکنید که هیچ لوازم آرایشی به‌اندازه‌ «شادی» شما را زیبا نمی‌کند.

     

  • مطلاب مفید گروه تلگرام

    خارپشتی ازیک مار تقاضا کرد که بگذار
    من نیز در لانه تو ,مأواگزینم وهمخانه تو باشم
    مارتقاضای خارپشت راپذیرفت
    واورا به لانه تنگ وکوچک خویش راه داد!
    چون لانه مارتنگ بود
    خارهای تیز خارپشت هردم به بدن نرم مار فرو می رفت
    ووی را مجروح می ساخت.
    امامار از سر نجابت دم بر نمی آورد
    سرانجام مارگفت :
    نگاه کن ببین چگونه مجروح وخونین شده ام
    میتوانی لانه من را ترک کنی؟
    خارپشت گفت من مشکلی ندارم
    اگرتوناراحتی میتوانی لانه دیگری برای خود بیابی,

    عادت ها ابتدابه صورت مهمان وارد میشوند
    امادیری نمیگذرد که خودرا صاحبخانه می کنند
    وکنترل مارا به دست می گیرند
    مواظب خارپشت عادتهای منفی زندگیتان باشید

    ------------------------------------------------------------------------------------

    روزهای رفته , به چوب کبریت های سوخته میمانند,
    جمع آوری شده در قوطی خویش,
    هر کاری میخواهی بکن ،آنها دوباره روشن نمیشوند
    فقط سیاهی آنها دستت را آلوده میکند ,
    روزهایت را بیهوده نسوزان ,
    روزهایت را دوباره با عشق شروع کن...!!
    و از زندگیت ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ ،
    ﮐــــــــــــــــــــــﻪ ﺩیگر ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﮔﺸﺖ…

    ------------------------------------------------------------------------------------

    روزي کشاورزي متوجه شد ساعت طلاي ميراث خانوادگي اش را در انبار علوفه گم کرده.بعد از آنکه در ميان علوفه بسيار جستجو کرد و آن را نيافت از گروهي کودک که بيرون انبار مشغول بازي بودند کمک خواست و وعده داد هرکس آنرا پيدا کند جايزه ميگيرد. به محض اينکه اسم جايزه برده شد کودکان به درون انبار هجوم بردند و تمام کپه هاي علوفه را گشتند اما بازهم ساعت پيدا نشد.همينکه کودکان نااميد از انبار خارج شدند پسرکي نزد کشاورز آمد و از او خواست فرصتي ديگر به او بدهد. کشاورز نگاهي به او انداخت. کودک مصممی به نظر میرسید. باخود اندیشید: چرا که نه!. پس کودک به تنهايي درون انبار رفت و بعد از مدتي به همراه ساعت از انبار خارج شد. کشاورز شادمان و متحير از او پرسيد چگونه موفق شدي درحالي که بقيه کودکان نتوانستند؟
    کودک پاسخ داد: من کار زيادي نکردم، فقط آرام روي زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداي تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم!

    "ذهن وقتي در آرامش است بهتر از ذهن پرمشغله کار ميکند. هرروز اجازه دهيد ذهن شما اندکي آرامش يابد تا ببينيد
    چطور بايد زندگي خود را آنگونه که مي خواهيد سروسامان دهيد"

    ------------------------------------------------------------------------------------

    لطفاً اين متن را با دقت دو بار بخوانيد:

    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺎﻟﻬﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ يك ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭﻭ ﭘﺨﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
    نشاﻥ مى داد يك ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ يك ﺳﺮﯼ ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭﻭ ﺩﺍﺧﻞ يك ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ يك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ يك ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭﻭ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﻻﻥ مى رود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﻯ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺭﻭ مى آورد؛ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ يك ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﺗﻮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﻭ مخفى اش ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ يك ﻣﺎﯾﻌﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﺛﺮ ﺑﻮ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ، ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﺩﻧﺪ.
    * ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ ديگه آمدن ﺳﺮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ ﻭ ﻫﺮﭼﯽ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند ﻫﺮ ﭼﯽ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﻭ ﺑﻮ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺸﺘﻦ ﮐﺮﺩ.
    ﺟﺎﻟﺒﯿﺶ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﯽ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿد!؟ محققين ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغ ها ﺭﻭ ﺩﻳﺪ.
    ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ، ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغ ها ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ.
    * ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمدن ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺗﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاك كردند. ﺭﻭﺑﺎﻫﻬﺎ ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻫﺮﭼﯽ ﮔﻮﺩﺍﻟﻬﺎ ﺭا ﮔﺸﺘﻦ ﻭ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﻭ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ.
    ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭﻭ نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ، يك ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﺪﻥ ﮐﺎﻣﻼً ﻣﺮﺩﻩ .
    ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻋﮑﺴﻬﺎ ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مى دهد ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ.
    ﻭ….
    * ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻫﺴﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ مى كند ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯿﺰند ﻭ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ.
    ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ.
    ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ كه ﻣﯿﺎيند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مى آورند ﺑﻌﺪ ﺟﺎلب اينكه ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﻭغ هاﺷﻮﻥ آﺷﮑﺎﺭ مى شود ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮوند ﻭ ﺍﺻﻼً ﻭ ﺍﺑﺪﺍً ﻫﻢ ﺧﻢ ﺑﻪ آﺑﺮﻭ نمى آورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎك تر ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ
    ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯﺵ ﺩﺭ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.

    * ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ.
    ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ گرچه ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺎلبى ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ...

    ------------------------------------------------------------------------------------

    درس زندگی
    استادی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر کردن آن.

    سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید کردند. در همین حال استاد سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.

    سنگریزه ها با تکان استاد وارد فضاهای خالی بین توپ های گلف شدند و استاد مجددا پرسید که آیا شیشه پر شده است یا نه؟ دانشجویان پذیرفتند که شیشه پر شده است…

    این بار استاد بسته ای از شن را برداشت و در شیشه ریخت و شن تمام فضای های خالی را پر کرد. استاد بار دیگر پرسید که آیا باز شیشه پر شده است؟ دانشجویان به اتفاق گفتند: بله!

    استاد این بار دو ظرف از شکلات را به حالت مایع در آورد و شروع کرد به ریختن در همان شیشه به طوری که کاملا فضاهای بین دانه های شن نیز پر شود. در این حالت دانشجویان شروع کردند به خندیدن.

    وقتی خندیدن دانشجویان تمام شد استاد گفت: “حالا”، ” می خواهم بدانید که این شیشه نمادی از زندگی شماست. توپ های گلف موارد مهم زندگی شما هستند مانند: خانواده، همسر، سلامتی و دوستان و اموالتان است. چیز هایی که اگر سایر موارد حذف شوند زندگی تان چیزی کم نخواهد داشت. سنگریزه ها در واقع چیز های مهم دیگری هستند مانند شغل، منزل و اتومبیل شما. شن ها هم همان وسایل و ابزار کوچکی هستند که در زندگی تان از آنها استفاه می کنید…

    و این طور صحبتش را ادامه داد: اگر شما شن را در ابتدا در شیشه بریزید در این صورت جایی برای سنگریزه ها و توپ های گلف وجود نخواهد داشت. و این حقیقتی است که در زندگی شما هم اتفاق می افتد. اگر تمام وقت و انرژِی خود را بر روی مسائل کوچک بگذارید در این صورت هیچگاه جایی برای مسائل مهم تر نخواهید داشت. به چیز های مهمی که به شاد بودن شما کمک می کنند توجه کنید.در ابتدا به توپ های گلف توجه کنید که مهم ترین مسئله هستند. اولویت ها را در نظر آورید و باقی همه شن هستند و بی اهمیت.

    دانشجویی دستش را بلند کرد و پرسید: پس شکلات نماد چیست؟

    استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که این سئوال را پرسیدی! و گفت: نقش شکلات فقط این است که نشان دهد مهم نیست که چه مقدار زندگی شما کامل به نظر می رسد مهم این است که همیشه جایی برای شیرینی وجود دارد.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    قابل توجه والدین عزیز:

    در سال ۱۹۹۸ دانشگاه استنفورد مقاله‌ای منتشر کرد که در آن Mueller و Dweck به بررسی «مکانیزم اثر تشویق» بر کارآیی دانش‌آموزان پرداخته بودند. نتایج این تحقیق، نگرش به شیوه‌ی «انگیزش» را نه تنها در حوزه‌ی دانش‌آموزان و درس و مدرسه، بلکه حتی در حوزه‌ی آموزش و یادگیری سازمانی نیز تغییر داد.

    در این تحقیق کودکان و دانش‌آموزان به سه گروه مختلف تقسیم می‌شدند و در هر گروه، زمانی که دانش‌آموزان در حل یک مسئله موفق می‌شدند به شیوه‌ی متفاوتی تشویق می‌شدند.

    شیوه‌ی اول، این بود که به آنها می‌گفتند: «آفرین. تو خیلی تیزهوش هستی».
    در روش دوم زمانی که مسئله حل می‌شد می‌گفتند: «آفرین. مسئله را خوب حل کردی» و زمانی که مسئله نادرست حل می‌شد می‌گفتند: «نه! مسئله را اشتباه حل کردی».
     در سومین روش، به عنوان تشویق گفته می‌شد: «آفرین. تو تلاش خودت را کردی».

    این آزمایش بارها و در شرایط مختلف تکرار شد و نتیجه بسیار جالب بود.

    کسانی که به عنوان تشویق از «استعداد و تیز‌هوشی» آنها تعریف می‌شد، به تدریج توانمندی «حل مسئله‌» آنها کاهش یافت. همینطور در صورتی که در حل یک مسئله با شکست مواجه می‌شدند، توانایی آنها در حل مسائل بعدی نیز تحت الشعاع قرار می‌گرفت. اما بهترین نتیجه زمانی حاصل شد که همواره در تشویق، از «میزان تلاش» دانش آموز صحبت می‌شد.

    مولر درباره‌ی دلیل تاثیر منفی تعریف از «هوش» بر روی کارایی و عملکرد انسانها می‌نویسد: «ما هرگز همیشه برنده نیستیم. همیشه مشکلاتی وجود دارند که حل نمی‌شوند و نبردهایی هستند که در آنها شکست می‌خوریم. آنکس که احساس کند موفقیت‌اش ناشی از هوش بالاست، پس از هر بار شکست، اعتماد به نفس و باور خود را کمی از دست خواهد داد. اما آنکس که احساس می‌کند موفقیت‌اش ناشی از تلاش است، هر موفقیت به او انرژی بیشتر می‌دهد و هر شکست به او یادآوری می‌کند که باید تلاش خود را افزایش دهد».

    این تحقیق بیش از هر کس دیگر، باید مورد توجه والدین و همینطور مدیرانی قرار بگیرند که کارکنانشان، نخستین ماه‌های فعالیت در یک سازمان جدید را تجربه می‌کنند…

    ------------------------------------------------------------------------------------

    روان شناسی آنتروپولوژی ،
    یعنی مردم شناسی
    در جواب آدم سالم کیست؟
    اینطور میگوید:

    آدم سالم ،آدميه كه با خودش و با آدمهاى اطرافش در حال جنگ و ستيز نيست،
    نتيجتاً حضورش به آدم انرژى ميده!

    بيشتر از اينكه انتقادگر باشه، مشوقه!

    بيشتر از اينكه منفى باشه، مثبته!

    بيشتر از اينكه متكبر باشه، متواضعه!

    بيشتر از اينكه بخواد خودنمايى كنه، دوست داره در يك فضاى اشتراكى، ديگرانو ببينه و همينطور خودش ديده بشه!

    با آدم سالم، شما بهترين بخش وجودتون بيرون مياد،

    آدم سالم زيباييهارو ميبينه و به زبون مياره!

    آدم سالم خوش خلق هستش، مزاح و طنز خوبى داره!

    آدم سالم همونى هست كه ميبينى، فى البداهه است!

    خلاقيت داره،
    برخوردش محترمانه است،
    حرمت شما حفظ ميشه،
    ميتونيد به او اعتماد كنيد،
    احساس امنيت كنيد!

    آدم سالم كنترل نياز نداره،
    تحقير نياز نداره،
    تسلط نياز نداره!

    آدم سالم با مجموعه رفتارهاش به شما احساسى رو ميده كه در حقيقت شما خودت رو مثبت تر و بهتر از انچه که هستی ببینی


    این آدمها را در گوشه ای از زندگی حفظ کنید..

    ------------------------------------------------------------------------------------

    اپیزود اول:
    +راستش رو بخواید من اصلا به روانشناسی اعتقاد ندارم.
    -کار درستی میکنید، علم دین نیست که بشه بهش اعتقاد داشت،
    +نه به نظر من روانشناسی اصلا علم نیست.
    -اگه نظر شما اینه که من به بحث های غیرعلمی علاقه ندارم.
    +پس چطور رفتید روانشناسی خوندید؟
    -شاید برای اینکه در چنین لحظه ی خاصی شما سوالی داشته باشید که از من بپرسید!
    +دارین منو مسخره میکنین؟
    -شما چیز مسخره ای در خودتون میبینید؟
    +من نه، ولی انگار شما میبینید.
    -آیا شما اغلب فکر میکنید دیگران چیز مسخره ای در شما میبینن؟
    +:@ :@ :@
    اپیزود دوم:
    +راسته میگن روانشناس ها خودشون دیونه اند؟
    -نه در اون حد دیوونه که تو چشم مردم نگاه کنن و بهشون بگن راسته میگن شما دیوونه اید؟
    +:-SS
    اپیزود سوم:
    +وای شما روانشناسید؟ میشه بگید من چطور آدمی ام؟
    -اووم شما آدم عجیب و جالبی هستید!
    +وای واقعا چطور؟ از کجا فهمیدین؟
    -شما اونقدر جالب و عجیب هستید که فکر میکنید روانشناسا تو یه نگاه میتونن بگن شما چطور آدمی هستید،
    +وا!!!!
    پ.ن: سه موقعیت آشنا برای همه روانشناس ها از ترم یک تا آخر عمر

    ------------------------------------------------------------------------------------

    مبتلایان به اوتیسم، خلاق‌ترند!

    روانشناسان دانشگاه آنجلیا (UEA) و دانشگاه استرلینگ ارتباط بین ویژگی‌های ابتلا به اوتیسم و خلاقیت را مورد بررسی قرار داده و به نتایجی دست یافتند.

    دکتر مارتین دوهرتی، نویسنده این مطالعه اظهار کرد: افراد مبتلا به اوتیسم ایده‌های خلاقانه کمتر اما بهتری دارند. اوتیسم یک بیماری روانی است که از اوایل کودکی شروع می‌شود، به طوری‌که کودک در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارد و شکل‌گیری ارتباط در این کودکان ضعیف است.

    محققان این بررسی را در بین 312 نفر انجام و از طریق پرسشنامه آنلاین، اطلاعات مرتبط با بیماری اوتیسم و خلاقیت آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند.
    این مطالعه برای اولین بار بر روی ایده‌های غیرمعمول بیماران اوتیسمی انجام شده است. افراد مبتلا به اوتیسم برای حل مشکلات، راه‌حل‌های جایگزین ارائه می‌دهند که این راه‌حل‌ها به عنوان تفکر واگرا شناخته می‌شود. دوهرتی افزود: افراد مبتلا به اوتیسم در تفکر خود سفت و سخت‌تر هستند چرا که ایده‌های آنها غیرمعمول و بسیار نادر و تعجب برانگیز است. این تفاوت در میان آنها پیامدهای مثبت برای حل خلاقانه موضوع دارد.
    این پژوهش در مجله Autism and Developmental Disorders منتشر شده است.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    "انواع تیپ های خودشیفتگی از دیدگاه میلون"
    ۱) خود شیفته نخبه گرا:
    این عده احساس افتخار و قدرت می کنند و تمایل دارند مقام و موفقیت های خود را به رخ دیگران بکشند. نخبه گرا معمولاً در حال ترقی است و شدیداً به ارتقای درجه خود مشغول است و می کوشد از هر فرصتی برای مشهور شدن استفاده کند.

    ۲) خودشیفته عاشق پیشه:
    تمایل دارد اغواگر باشد، با این حال از صمیمیت واقعی اجتناب می کند. اینگونه افراد خیلی دوست دارند افراد ساده لوح و از لحاظ هیجانی نیازمند را وسوسه کنند و آنها را طوری به بازی بگیرند که به طور فریبنده ای نشان دهند دوست دارند با آنها رابطه نزدیکی داشته باشند، با این حال تنها علاقه واقعی آنها این است که به طور موقت از دیگران بهره کشی کنند.

    ۳) خودشیفته های غیراخلاقی:
    این دسته بی وجدان، فریبکار، خودپسند و استثمارگراند. حتی وقتی که معلوم می شود آنها به خاطر انجام دادن رفتار غیرقانونی گناهکار هستند، نگرش بی اعتنایی دارند و به گونه ای عمل می کنند که انگار قربانی را باید به خاطر توجه نداشتن به آنچه روی داده است، سرزنش کرد!

    ۴) خود شیفته های جبرانی:
    این گروه منفی گرا و لجبازند و می خواهند احساسات عمیق حقارتشان را خنثی کنند; در نتیجه می کوشند خود را برتر و استثنایی جلوه دهند.
    ●واقعیت های افراد خودشیفته
    فردی که در دوران کودکی که بیش از هر زمانی نیازمند توجه هستیم مورد بی توجهی، طرد، تحقیر و توهین والدین و اطرافیان واقع می شود، لاجرم در بزرگسالی دیواری نامرئی به دور خود می پیچد و از این جهان سراسر آشوب به خویشتن خویش پناه می آورد و شیفته خویش می شود، چرا که دیگر تاب تحمل طرد و تحقیر و انتقاد را ندارد. هر کودکی نیاز دارد که والدین موفقیت ها و دستاوردهای او را تایید کنند و به آنها پاسخ های مثبت بدهند. کودک بدون اینها ناایمن می شود. این ناایمنی به طرز اسرارآمیزی در «خود والا بینی کاذب» جلوه گر می شود که می توان آن را از تلاش فرد برای جبران کردن آنچه قبلا از زندگی اش حذف شده، برداشت کرد. این افراد که از شالوده محکمی برای خود سالم بی بهره اند، خودکاذبی را به وجود می آورند که به طور متزلزلی بر عقاید خود بزرگ بینی و غیرواقع بینانه در مورد شایستگی و جذابیت آنها استوار است.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    مکانیسم های دفاعی و انواع آن
    خصوصيات مشترك تمام اين مكانيسمهاي دفاعي شامل:
    1- اغلب اوقات بطور ناخوداگاه اعمال ميگردند.
    2- معمولا با تحريف، انكار و تبديل واقعيت توام بوده و موجب خود فريبي ميگردند.

    كاركردهاي مكانيسمهاي دفاعي شامل:
    3- محافظت از خود و ذهن خودآگاه و همچنين كاهش اضطراب، رنجش، درد، خشم، اندوه، سرخوردگي واسترس ميباشد.
    4- آنها كمك به سازگاري و تطابق بهتر با شرايط و محيط پيرامون است. كنار آمدن با واقعيت.
    5- دور نگهداشتن سائق هاي نهاد از هوشياري و حفظ آنها در ناخودآگاه.
    6- محافظت خود انگاره از خجالتزدگي و احساس گناه نزد ديگران.حفظ آبرو، اعتماد بنفس و عزت نفس نزد ديگران.

    مكانيسمهاي دفاعي از دوران خردسالي آموخته گرديده و سرانجام بصورت عادت در مي آيند.
    برخي از اين مكانيسمها سازنده و انطباقي و برخي ديگر مخرب و غير انطباقي ميباشند كه به آنها اشاره خواهيم كرد. استفاده افراطي و اغراق آميز از اين مكانيسمها منجر به روان رنجوري (اضطراب منتج شده ازرفتار ناهنجار كنترل بيش از حد غرايز) واختلالات رواني وشخصيتي در فرد ميگردند.

    چه زماني مكانيسمهاي دفاعي بيمار گونه و آسيب زا ميشوند:
    1- استفاده افراطي، مكرر و اغراق آميز از آنها.
    2- زماني كه دفاعها در حالت انعطاف ناپذير، خشك و انحصاري بكار ميروند.
    3- هنگامي كه دفاعها شرايط كنوني را به شدت تحريف ميكنند.
    4- استفاده از دفاعها منجر به پديد آمدن مشكلات جدي وعمده در روابط، دوستيها و لذت و برخورداري از زندگي سالم ميگردد.
    5- دفاعها موجب تحريف احساسات و هيجانات گرديده و از ابراز سالم آنها جلوگيري ميكنند.

    استفاده از مكانيسمهاي دفاعي بلوغ يافته پيامدهاي زير را بدنبال دارد:
    سلامت عمومي بدن-سلامتي جسم وروان-بروز كمتر اختلالات رواني در فرد-دوستي و روابط پر مايه وسالم-رضايت شغلي-خوشي و شادكامي-تطابق عالي با شرايط و محيط.

    تقسيم بندي مكانيسمهاي دفاعي
    1- آسيب زا(PATHOLOGICAL): توانايي كنارآمدن با تهديدات واقعي را از فرد سلب كرده و درك واقعيت را ناممكن ميسازند. فرد در اين حالت واقعيت را بازآفريني و بازآرايي ميكند. از نگاه ناظر استفاده از اين دفاع ها جنون آميز و نابخردانه است. مثل: انكار، تحريف، فرافكني هذياني.
    2- بلوغ نيافته و ناپخته(IMMATURE): در كودكان و بزرگسالان كاربرد دارد. اما از آنجايي كه استفاده از آنها منجر به رفتارهاي ناپسند و غير قابل پذيرش اجتماعي ميگردند، بزرگسالان استفاده از آنها را كنار مي نهند. اين دفاع ها بزرگسالان را در كنار آمدن بهينه با واقعيت ناتوان ميسازند. از ديد ناظر افرادي كه به اين دفاع ها متوسل ميشوند معمولا بلوغ نيافته و غير قابل دسترس مي نمايند. استفاده مداوم از آنها مشكلات جدي را در كنار آمدن با واقعيت پديد مي آورد. مثل: خيالپردازي، فرافكني، خود بيمار انگاري، رفتار منفعل-پرخاشگر و برون ريزي.

    3- روان رنجور(NEUROTIC): در همه افراد شايع است. اين دفاع ها در كوتاه مدت مفيد بوده اما در بلند مدت منجر به مشكلاتي در روابط، شغل و كاميابي از زندگي ميگردند. مثل: توجيه عقلي، واپس زني، واكنش وارونه، جابجايي و گسستگي.
    4- بلوغ يافته (MATURE): اين دفاع ها مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر ميزند. اين دفاع ها در سلامت روان افراد نقش تعيين كننده و مثبتي دارند. مثل: والايش، نوع دوستي، پيش بيني وشوخ طبعي .

    انواع مكانيسم هاي دفاعي
    ۱- واپس راني(REPRESSION): سركوب و يا واپس راني اصـلي تـرين مـكـانيـسم دفـاعـي محـسـوب شـده و ديـگــر مكانيسم هـا بعنوان ابزار كمكي بكار مي روند. واپس راني بـه مـعـني جلوگيري از ورود افكار، خاطرات، آرزوها، اميال و تجـارب دردنـاك، نـاخـوشايـنـد، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشيار مي باشد. در ايـن مـكـانـيـسم خـاطـرات اسـترس زا به طور گزينشي به ناخودآگاه رانده مي شوند. واپس رانـي بـا انـكار متفاوت است در واپس راني فرد هيچ چـيزي را نفي نميكند. مثال:دختري كه در خردسالي مورد تعـرض جنسي واقع شده، ايـن تـجـربـه دردنـــاك را سركوب ميكند.

    2- فرونشاني(SUPPRESSION): واپس راني اي كه بطور ارادي و خودآگاه صورت ميگرد فرونشاني ناميده ميگردد. بازداري ارادي و هشيار از ورود افكار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشيار. احتراز از انديشيدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف كردن هشياري به موضوعات ديگر. مثال: دانش آموزي كه به تعطيلات رفته، نگران است كه نتواند از پس امتحانات بر آيد، اما وي تصميم ميگيرد براي اينكه تعطيلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فكر نكند.

    3- واپس روي(REGRESSION): در اين مكانيسم شيوه هاي حل مسائل به سبك بزرگسالان جاي خود را به رويكردي كودكانه ميدهد. واپس روي يعني بازگشت به مراحل ابتدايي رشد و تكامل (مراحلي مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واكنشهاي بلوغ نيافته. مثال: بزرگسالي كه هنگام سرخوردگي و ناكامي عروسكي را در آغوش ميگ

    يرد. مثال: مرد 25 ساله اي كه دچار مشكلات مالي جدي گرديده، تمايل پيدا ميكند به خانه پدري خود بازگشته و والدين از وي مراقبت كنند. مثال: مكيدن شست و يا مداد، به لحن كودكان صحبت كردن و هرگونه بروز رفتار سنين پايين تر از خود واپس روي محسوب ميگردد.
    4- انكار(DENIAL): عبارت است از انكار و نفي واقعيت، رفتار، كردار و عامل اضطراب زا. عدم پذيرش واقعيت و رد رويدادها. مثال: مادري پس از دريافت خبر كشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انكار كرده و باز بشقاب غذايش را سر ميزغذاخوري مي آورد و يا لباسهايش را مرتب ميكند. مثال: افراد مسن غالبا پير شدن خود را انكار كرده و ميگويند ما هنوز جوان هستيم. مثال: معتادان همواره اعتياد خود را انكار ميكنند. مثال: پسري كه دوست دختري ندارد ميگويد من به دخترها نيازي ندارم. مثال: هنگامي كه پزشك سرطان را در بيمارش تشخيص ميدهد، بيمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشك ديگري ميرود.

    5- جابجايي(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هيجانات و تكانه هاي اضطراب زا از يك شخص و يا شيء (تهديد كننده و يا غير قابل دسترس) به فرد و يا شيء امن تر و قابل پذيرش تر. تخليه احساسات فروخورده بر سر اهداف بي خطر تر (افراد زير دست ، تحت فرمان، وابسته و يا ضعيف تر از شما). مثال: كارمند عصباني از دست رئيس خود، از آنجايي كه قادر نيست بر سر رئيس خود فرياد بكشيد، هنگامي كه به خانه باز ميگردد عصبانيت خود را سر همسر خود خالي كرده و سر وي فرياد ميكشد. مثال: فرزندان عصبانيت خود را با كوبيدن درها به هم ابراز ميكنند. مثال: يك مرد ناكام در ارضاي نيازهاي جنسي خود، به پرخوري روي مي آورد. مثال: دختري كه از سوي دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر ديگري دوست ميشود.

    6- دليل تراشي(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهاي منطقي و پذيرفتني براي توجيه رفتار و احساسات غير موجه و توجيه ناپذير- بازآرايي شناختي از ادراكات فردي-علل غير واقعي جانشين علت و انگيزه اصلي و واقعي ميگردد. مثال: فردي كه از اداره خود اخراج گرديده علت اخراج خود را چنين توجيه ميكند:من چون آدم متملقي نبودم و چاپلوسي رئيس را نميكردم اخراج شدم.در صورتي كه بي كفايتي و عملكرد ضعيف وي علت اصلي بركناري وي بوده است.مثال:سارقي كه به يك سوپرماركت دستبرد ميزند هنگام بازجويي ميگويد كه صاحب سوپر ماركت مستحق آن بوده است ويا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد كاست.
    7- جبران(COMPENSATION): مستور ساختن جنبه هاي منفي (كاستي هاي نامطلوب) خودانگاره و شخصيت با تاكيد و تقويت اغراق آميز جنبه هاي مثبت -متوازن سازي تقابلي ضعف ها وعيوب-فرد حس خود كم بيني، حقارت و شكست هايش را با مطرح ساختن خود در زمينه هاي ديگر پنهان ميسازد- تقويت يك ويژگي مثبت در جبران يك ويژگي منفي. و يا جبران ناكامي ها با كامجويي مفرط در زمينه هاي ديگر. جبران دو گونه است يكي تقويت ويژگي منفي و ضعيف و دوم جايگزين ساختن يك ويژگي مثبت و كارآمد جاي يك ويژگي منفي. مثال: كودك لاغر و نزار در بزرگسالي به پرورش اندام روي آورده و بدنساز ميشود. مثال: نوجواني كه از مشكلات تكلمي رنج ميبرد در بزرگسالي سياست مدار ويا سخنران ميشود. مثال: يك دانش آموز با چهره نا زيبا در دانشگاه، دانشجوي ممتاز گرديده و يا پژوهشگر ميشود. مثال: يك دختر نا زيبا رقصنده ماهر ميشود.

    8- توجيه عقلي(INTELLECTUALIZATION): استفاده مفرط از تفكر و منطق انتزاعي-پرهيز از احساسات آزار دهنده با تمركز بر جنبه هاي عقلاني-انفصال هيجان از انديشه-ناديده گرفتن جنبه احساسي قضايا و پرداختن به تجزيه و تحليل شناختي آنها. مثال: تمركز بر جزئيات برگزاري مراسم ترحيم و خاك سپاري جاي عزاداري و سوگواري. مثال: بحث در مورد فاكتورهاي مهندسي ساختمانها و يا مكانيسم عمل زلزله ها پس از روي دادن زلزله جاي سوگواري و پرداختن به جنبه احساسي آن. مثال: زني كه مورد تعرض جنسي قرار گرفته شروع ميكند به تحقيق و جستجوي اطلاعات در زمينه ساير موارد تجاوزها و روانشناسي متجاوزان و قربانيان آن و يا در كلاسهاي دفاع شخصي شركت ميكند.

    9- برون ريزي(ACTING OUT): استفاده از كنشهاي فيزيكي جاي كنار آمدن مستقيم با چالشها و صحبت كردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مكانيسم والايش است- تسليم خواسته هاي نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفي آن- مثال: مردي كه قادر به ابراز احساسات ناكامي و درماندگي خود در زندگي زناشويي نيست، به برقراري رابطه نامشروع روي مي آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردي كه هنگام خشمگين شدن قادر به كنترل خود نيست و به همه چيز آسيب مي رساند.

    10- درون فكني(INTROJECTION): نوع شديد همانند سازي ميباشد كه در آن فرد ارزشها و ويژگيهاي فرد و يا گروه ديگر را جذب ساختار "خود" ميكند. دروني كردن احساسات، ارزشها و ويژگيهاي فرد ديگر، ويژگيهايي كه خودمان در آن زمينه ضعف داريم. نسبت دادن افكار و احساسات ديگران به خود و 

    تقليد از آنها. مثال: فردي كه قرار است كنفرانس بدهد، خود را جاي يك سخنران نامدار قرار ميدهد و اينگونه اعتماد بنفس پيدا ميكند. مثال درون فكني شديد: فرد پس از فوت همسرش نشانه بيماري متوفي را بروز ميدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سكته قلبي فوت كرده باشد وي در جريان سوگواري به درد سينه مبتلا ميشود.
    11- همانند سازي(IDENTIFICATION): روند الگوبرداري (تقليد) افكار، اخلاقيات، رفتار و سلايق فرد ديگر- تقليد ويژگيهاي مطلوب فرد ديگر-الگو قرار دادن ديگران-تطابق خود با ديگران بطور ناخودآگاه- افزايش احساس ارزشمندي با همانند سازي با شخصيتهاي برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزي كه مصرانه از مادر خود ميخواهد تا كفش مشابه كفش همكلاسي خود را برايش خريداري كند. اما به شدت تقليد از همكلاسي
    استفاده افراطي و اغراق آميز از اين مكانيسمها منجر به روان رنجوري (اضطراب منتج شده ازرفتار ناهنجار كنترل بيش از حد غرايز) واختلالات رواني وشخصيتي در فرد ميگردند.
    خود را رد ميكند. مثال: كارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدير عامل را تقليد ميكند و يا نقطه نظرات مشابه وي را بيان ميكند. مثال: فرد به سينما رفتن علاقه مند ميشود چراكه فرد محبوب و مورد تحسين وي (الگو) به سينما علاقه دارد. مثال: فرد قرباني با مهاجم همانند سازي ميكند و رفتار وي را تقليد ميكند تا كمتر احساس درماندگي كرده و درمقابل احساس قدرت بيشتري نمايد. و ممكن است با مهاجم خود همدست نيز شود.

    12- برون فكني(PROJECTION): نقطه مقابل درون فكني است-نسبت دادن احساسات، اميال، افكار، تكانه ها و گرايشات نامطلوب، ناخوشايند و غير اخلاقي خود به افراد و يا شيء خارجي ديگر. مثال: دختري كه نسبت به همكار مرد خود گرايش جنسي دارد، همكار خود را متهم به چشم چراني و هوسراني ميكند. مثال: شما از فردي نفرت داريد اما تصور ميكنيد وي از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور ميكنيد نازيبا و غير جذاب هستيد واين تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب مي ورزيد (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بي وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خيانت متهم ميكند. بلاگردان سازي به معني سپر بلا قرار دادن ديگران نيز تلفيقي از برون فكني و انكار است.
    13- والايش(SUBLIMATION): انرژي خود را صرف فعاليت هاي سازنده كردن-هدايت افكار و تكانه هاي ناپذيرفتني از سوي جامعه به اهداف پسنديده تر. مثال: فردي كه گرايشات جنسي و يا خشونت آميز قوي دارد به ورزش بوكس روي آورده و يا سرباز ميشود. مثال: دختري كه مجبور است براي لاغر شدن رژيم هاي سخت بگيرد به نقاشي علاقه مند شده و بيشتر تصاوير ميوه ها را نقاشي ميكند. مثال: مردي كه از عمل بريدن لذت ميبرد جراح ميشود. مثال: كودكي كه ميخواهد توجه والدين خود را جلب كند شاگرد ممتاز مدرسه ميشود.
    14- باطل سازي(UNDOING): به خنثي كردن گفتار و اعمال پيشين اطلاق ميگردد. تلافي كردن رفتار وكردار ناپسند. مثال: مردي كه همسر خود را تحقير كرده است، براي همسر خود هديه ميخرد و يا بطور مبالغه آميزي از وي تعريف و تمجيد ميكند. مثال: فردي كه مرتكب قتل شده مكررا دستهاي خود رامي شويد. مثال: شما پشت سر دوست خود از وي بدگويي ميكنيد سپس از كرده خود پشيمان شده و وي را به منزل خود به شام دعوت ميكنيد. مثال: فرد ثروتمندي كه به موسسات خيريه كمك مالي ميكند، چرا كه ثروت خود را از طرق نامشروع كسب كرده است.
    15- واكنش سازي(REACTION FORMATION): واكنش سازي و يا واكنش وارونه زماني است كه شما احساس ونيت خود را بطور اغراق آميزي عكس آن چيزي كه بوده ابراز ميكنيد. نوعي تظاهر و وانمود كردن. مثال: مردي كه گرايش به مردان ديگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت ميكند. مثال: شما از مهماني بدنتان مي آيد اما بيشتر از ميهمانان ديگر به وي احترام گذاشته و به اصطلاح تحويلش ميگيريد. مثال: زن متاهل از بيم آنكه همكارش به وي علاقه مند نگردد با همكار مرد خود بدرفتاري ميكند. مثال: يك مرد خشن و پرخاشگر ممكن است با اين رفتار ميخواهد ترديدها و ناتوانيهاي جنسي خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهي كه تصور ميكند از دانش علمي كافي برخوردار نيست بيشتر از واژه ها و اصطلاحات پيچيده و علمي استفاده ميكند.
    16- آرماني ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آميز صفات و ويژگيهاي مثبت و ناچيز شمردن خصويات منفي و يا ناديده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبيهاي معشوق را مي بيند و از ديدن بديهاي آن عاجز است.
    17- پيش بيني(ANTICIPATION): پيش بيني رويدادهاي احتمالي آينده و در نظر گرفتن واكنشها و راه حلهاي واقع گرايانه و جايگزين. برنامه ريزي براي آينده. ملاحظه پيامدهاي رفتار خود.
    18- نوع دوستي(ALTRUISM): خدمت رساني و ياري رساندن به ديگران بطور سازنده كه رضايت فردي را بدنبال دارد. فرد از واكنش مثبت ديگران خشنود شده واحساس خوبي پيدا ميكند.
    19- اجتناب و يا رويگرداني(AVOIDANCE): كنار آمدن با عوامل استرس زا 

    با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همكار خود در اداره بدتان مي آيد بنابراين سعي ميكنيد با وي برخورد نداشته باشيد و يا نزديك وي نرويد. مثال: فردي كه از ارتفاع هراس دارد سعي ميكند از مكانهاي مرتفع دوري كند. مثال: هنگامي كه در مورد مسايلي كه از نظر شما ناخوشايند است سخن به ميان مي آيد سعي ميكنيد موضوع بحث را عوض كنيد.
    20- شوخ طبعي(HUMOUR): تاكيد بر جنبه هاي جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جديت و نيمه خالي به نيمه مثبت و پر. مثال: شخصي كه دچار بيماري ناشناخته اي است اين موضوع كه، پزشكان قادر به تشخيص بيماري وي نيستند را دستمايه خنده قرار ميدهد.

    21- انزوا(ISOLATION): تفكيك جزء و مولفه هيجان از خاطرات، تجارب و افكار دردناك. انباشت تمام هيجانات در يك بخش ذهني محبوس و غير قابل دسترس. مثال: دانشجوي پزشكي بدون احساس ترس از مرده و يا مرگ جسد تشريح را كالبد شكافي ميكند. مثال: كارمند بانك هنگام رويارويي با سارق با خونسردي و آرامش سارق را ناكام ميسازد اما پس از اينكه سارق بانك را ترك ميكند، وي بلافاصله از ترس ميلرزد و يا گريان ميشود.

    22- خيالپردازي(FANTACY): فرد به منظور گريز موقتي از شرايط دردناك به خيالپردازي روي مي آورد. هدايت آرزوهاي دست نيافتني و يا نامقبول به قوه تخيل.

    23- پيوند جويي(AFFLIATION): كمك خواستن و حمايت ديگران را خواستار شدن. تسهيم مشكلات با ديگران. 24- بي ارزش سازي(DEVALUATION): فرد اهداف مطلوب و خواستني اما غير قابل دسترس را بي ارزش و معيوب معرفي ميكند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد. مثال: فردي كه در مصاحبه ورودي استخدام رد ميشود، شركت مورد نظر را بي اعتبار معرفي ميكند.

    25- ناچيز شماري(TRIVIALIZING): كوچك شمردن و بي اهميت شمردن مسايل مهم وجدي. مثال: فرد پس از به زمين خوردن، پس از برخاستن ميخندد. مثال: پسري كه از سوي دختري طرد ميگردد به دوستانش ميگويد كه آن دختر زياد هم خوشگل نبود.
    26- طفره و انحراف(DEFLECTION):منحرف كردن توجه بسوي مسايل و افراد ديگر.
    27- بازداري هدف(AIM INHIBITION):هنگامي كه ما با اهداف و آرزوهاي دست نيافتي مواجه ميشويم، انتظارات خود را تقليل ميدهيم. نوعي جابجايي و دليل تراشي ميباشد. مثال: مردي كه به يك زن گرايش جنسي دارد اما به هر دليلي قادر نيست نياز اصلي خود (ارضا جنسي) را تامين كند (مثلا زن متاهل است) به زن ميگويد، تنها چيزي كه ما نياز داريم يك دوستي صميمانه است. مثال: فردي كه به حرفه دامپزشكي علاقه وافري دارد اما نميتواند در رشته مزبور ادامه تحصيل بدهد دستيار دامپزشك ميشود.

    28- دو پاره سازي(SPLITTING):فرد اطرافيان خود را به دو گروه عمده خيلي خوب و خيلي بد تقسيم بندي ميكند. و همه چيز را سياه و سفيد ميبيند. از قانون همه يا هيچ استفاده ميكند. اما اين دو گروه مدام جاي خود را به يكديگر ميدهند. يعني فردي كه صبح خيلي بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خيلي خوب قرار مي گيرد. علت آن عدم توانايي فرد در كنار آمدن با احساسات دوسوگرا ميباشد. مثال: زن از شوهر خيانت كار خود خرده نميگيرد اگر چه شوهرش كماكان به روابط نامشروع خود ادامه ميدهد.

    29- گوشه گيري(WITHDRAWAL):فرد تصميم ميگيرد براي كاهش عوامل استرس زا از اطرافيان خود كناره گيري كرده و انزوا طلب ميشود.
    30- جسماني كردن(SOMATIZATION): تعارضات (مشكلات رواني) خود را به شكل نشانه هاي جسمي بروز ميدهند.دربخش هايي از بدن كه از اعصاب سمپاتيك وپاراسمپاتيك عصب گيري ميشوند. هدايت اضطراب به مشغوليت ذهني با شكايت از يك مشكل جسماني براي منحرف ساختن توجه از مسايل رواني آزار دهنده. فرد بطور اغراق آميزي نگران سلامتي خود است. اين مكانيسم با خودبيمار انگاري متفاوت است كه فرد براي جلب توجه ديگران از يك بيماري موهوم شكايت ميكند. در خود بيمار انگاري فرد بطور ناخوداگاه تكانه هاي ناپذيرفتني را به شكل نگراني جسمي بي مورد بروز ميدهد. خود بيمار انگاري نيز با تمارض متفاوت است در تمارض نشانه هاي بيماري عمدا ايجاد ميشوند. علايم جسماني كردن مثل فشار خون بالا، تيك هاي عصبي و يا بثورات جلدي. مثال: مردي كه زن خود را تهديد به زدن مي كند ناگهان دستش فلج ميشود. مثال: يك فرد بسيار پرخاشگر و سلطه جو، كه شرايط زندگي اجازه بروز اين رفتارها را از وي سلب كرده است، به فشار خون بالا مبتلا ميشود.

    31- تبديل(CONVERSION): مانند جسماني سازي ميباشد اما اين بار تعارضات در نواحي از بدن كه از عصب حركتي و حسي عصب گيري ميشوند بروز مي يابند. انتقال تعارضات رواني (تكانه هاي سركوب شده) به نشانه هاي جسمي به منظور تسكين اضطراب. اين علايم شامل نابينايي، فلج شدن و نا شنوايي موقت و يا تشنج، سردرد، خستگي و تيك هاي عصبي ميباشد. مثال: مصرف بيش از حد مشروبات الكلي به آخر هفته محدود ميشود.

    32- جداسازي(COMPARTMENTALIZATION): فرايند انفصال بخشي از خود از هشي

    اري ديگر بخشها. مثال: مرد درستكار و اميني كه از بازگرداندن كتاب كتابخانه سرباز ميزند و دو نظام ارزشي متمايز را در كنار هم حفظ ميكند. مثال: دزدان در ميان خود و با خانواده خود بسيار درستكار و صادق ميباشند.

    33- گسستگي(DISSOCIATION): تفكيك گروهي از افكار و فعاليتها از بخش اصلي سطح هشياري و گريز رواني از شرايط آسيب زا. جدا كردن خود از واقعيت. تغيير عمده و موقتي در شخصيت ويا هويت. وجود دو يا چند روند ذهني در آن واحد بدون يكپارچه شدن آنها. فرد روندهاي رفتاري و هيجاني خود را از الگوي رفتاري هشيار و يا هويت معمول خود جدا ميسازد. قطع به هم پيوستگي خاطرات، هيجان و خوداگاهي. قطع ارتباط با خود و يا محيط. مانند واپس راني بوده و معمولا در پي يك ضربه روحي سهمگين عارض ميگردد. مثال: خيال پروري در طي روز. مثال: شما پس از تصادف سهمگين به گونه اي رفتار ميكنيد كه انگار شما در اين تصادف حضور نداشته ايد. مثال: نياوردن مشكلات كاري به خانه (يك گسستگي سالم).

    34- قدرت مطلق و يا همه توانا(OMNIPOTENCE): فرد به گونه اي رفتار ميكند كه گويي از يك قدرت، توانايي و يا موهبت ويژه برخوردار بوده و برتر از ديگران است.

    35- نمادي سازي(SYMBOLIZATION):يك بازنمايي رواني، يك ايده و يا شيء پيچيده جاي خود را به يك شيء و يا عمل ديگر ميدهد. جابجايي آرزوهاي عميق(سركوب شده) و نسبت دادن آنها به اشيا و اعمال. مثال: سربازان علت پيوستن به ارتش را دفاع از پرچم معرفي ميكنند. مثال: شكل گيري روياها.

    36- خيالپردازي در خودمانده(AUTISTIC FANTACY):نوع شديد خيالبافي است كه درآن فرد كاملا يك زندگي خيالي را براي خود پديد مي آورد.

    37- رفتار پرخاشگرانه، منفعل، منفعل-پرخاشگرانه و با قاطعيت: نيز ديگر مكانيسمهاي دفاعي ميباشند.

    38- مقاومت(RESISTANCE):ايستادگي شديد در برابر ورود داده هاي سركوب شده(ناهشيار) به سطح هشيار. 39- شكايت و رد كمك(HELP-REJECTING COMPLAINING): فرد مدام از اطرافيان خود شكايت كرده و مكررا تقاضاي كمك ميكند اما زماني كه ديگران ميخواهند به وي كمك كنند و يا وي را راهنمايي كنند، پيشنهادات، اندرزها و كمكهاي ديگران را رد ميكند. در واقع اين رفتار در استتار احساسات، خصومتها و يا سرزنش پنهان نسبت به ديگران، در فرد بروز مي يابد.

    ------------------------------------------------------------------------------------

     

    از نحوه خوابیدن زوجین در کنار هم می توان پی به روحیات آنان برد

    در این مطلب درمورد روانشناسی زوجین از روی خوابیدن آن ها صحبت می کنیم.


    شاید فکر کنید زوج‌هایی که پشت به پشت به هم می‌خوابند، روابط خوبی با هم ندارند اما این موضوع کاملا بر‌عکس است. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد می‌توان از روی شکل خوابیدن زوج‌ها به ارتباط میان آنها پی برد.

    *زوج‌هایی که پشت به هم می‌خوابند، رابطه‌ای ایمن و بادوام دارند!
    به گزارش سلامت نیوز به نقل از سایت سلام دکتر، تحقیقاتی که مشروح آن در سایت انگلیسی زبان Dreams منتشر شده است نشان می‌دهد، ۵۰ زوج‌ها پشت به هم می‌خوابند و ۲۷ درصد اصلا هیچ تماسی با هم ندارند. به گفته روان‌شناسان و مشاوران جنسی عدم تماس هنگام خواب و پشت به هم خوابیدن برخلاف آنچه عموم مردم گمان می‌کنند نشانه‌ روابط محکم بین زوجین است. این حالت نشان می‌دهد زوج‌ها در عین داشتن رابطه‌ای گرم به هم وابسته نیستند.

    *زوج‌هایی که پشت به هم می‌خوابند اما بدن هم را لمس می‌کنند، رابطه ای راحت و آرام دارند!
    تحقیقات نشان داده ۲۳ درصد زوج‌ها پشت به هم می‌خوابند اما بدنشان همدیگر را لمس می‌کنند. به گفته روان‌شناسان ۹۴ درصد این نوع زوج‌ها خوشبخت هستند و زندگی زناشویی خوبی دارند.

    *زوج‌هایی که یکی پشت به دیگری می‌خوابد، ارتباطی حمایتی دارند!
    ۱۸ درصد زوج‌ها به این شکل می‌خوابند و در اکثر موارد مرد است که همسرش را از پشت بغل می‌کند. در این زوج‌ها یک نفر حس حمایتی برای طرف دیگر دارد.

    *زوج‌هایی که روبروی هم می‌خوابند و بعد از هم جدا می‌شوند، زوج‌هایی مستقل و در عین حال وابسته اند!
    ۸ درصد زوج‌ها اینطور می‌خوابند. این زوج‌ها روبری هم هستند و برای ۱۰ دقیقه پاهایشان با هم در ارتباط است اما بعد جدا می‌شوند. و هر یک به یک سمت می‌‌خوابند این زوج‌ها زندگی خوبی دارند و در عین وابسته بودن، مستقل هستند.

    *زوج‌هایی که یکی جای دیگری را هم می‌گیرد، زوج‌هایی نامتعادلند!
    در این زوج‌ها، یک نفر نقش ثانویه دارد و به دنبال بر هم زدن تعادل در زندگی است.

    *زوج‌هایی که حین خواب زن سر بر شانه مرد است، عاشق همند!
    این حالتی شایع مخصوصا در زوج‌هایی است که تازه زندگی مشترک را آغاز کرده‌اند و عشق بین همسران زیاد است.

    *زوج‌هایی که روبروی هم اما بلافاصله می‌خوابند، ارتباط ضعیفی با هم دارند!
    ۲ درصد زوج‌ها این‌طور می‌خوابند و این نشان ارتباط بسیار کم بین آنهاست.

    *زوج‌هایی که روبری هم و با تماس می‌خوابند زوج‌هایی بسیار نزدیک هستند!
    ویژه زوج ها:

    هر وقت خواستین قهر کنین قبلش اینارو با همسرتون طی کرده باشین که قوانین قهر باید در هر شرایطی رعایت بشه.

    1) حق نداریم به خونواده های هم توهین کنیم.
    .
    2) حق نداریم مسایل و مشکلات کهنه رو مطرح کنیم. تو هر دعوا فقط راجع به همون موضوع بحث میکنیم.

    3) شام و ناهار نپختن و شام و ناهار نخوردن نداریم. همه اعضا مثل حالت عادی باید برای غذا حاضر باشن.
    .
    4) سلام و خداحافظی در هر صورت لازمه
    .
    5) هبچکس حق نداره جای خوابشو عوض کنه
    .
    6) هر کس برای آشتی پیش قدم بشه اون یکی باید براش کادو بخره
    .
    7) حق نداریم اشتباه طرف مقابلو تعمیم بدیم . مثلا عبارت تو همیشه.... ممنوعه.چون اینکار دعوا رو به اوج میرسونه
    .
    8) باید به هم فرصت بدیم که هرکی راجع به دیدگاهش نسبت به موضوع دعوا 5 دقیقه صحبت کنه و طرف دیگه هم 5 دقیقه زمان برای پاسخگویی داره. و بعد اگه حرفی باقی موند باید به فردا موکول بشه تا سر و ته بحث مشخص باشه.
    تفاهم به این معنی نیست که هر چی که شما دوست دارید...
    طرف مقابلتون هم دوست داشته باشه...

    تفاهم از سه تا «ت» تشکیل شده...

    «توانایی تحمل تفاوت ها»...
    چرا ازدواج نكردي؟
    كي بچه مياريد؟
    چرا يه بچه داري؟
    من يه رژيم خوب سراغ دارم اخه خيلي چاق شدي!
    شوهرت هنوز بيكاره؟.....

    هر سوالي كه باعث بشه طرف مقابل ناراحت يا معذب بشه، تجاوز به حقوق ديگريست و نشان دهنده ی اين است كه : "سوال كننده حرمت نفس ندارد"

  • مطلاب مفید گروه تلگرام

    هفتاد تا از اندرزهای كوچك زندگی از مجموعه :
    روانشناسی و زندگی بهتر

    1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
    2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
    3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
    4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
    5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
    6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
    7- احمقانه رفتار مکن.
    8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
    9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
    10- همیشه در حال آموختن باش.
    11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
    12- روز تولدت یک درخت بکار.
    13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.
    14- از مکانهای مختلف عکس بگیر.
    15- راز دار باش.
    16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
    17- به دیگران متکی نباش.
    18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
    19- اشتباه هایت را بپذیر.
    20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.
    21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
    22- گاهی برای خودت سوت بزن.
    23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.
    24- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
    25- به کسی کنایه نزن.
    26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.
    27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.
    28- هرگز به همسرت خیانت نکن.
    29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
    30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
    31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد
    32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند
    33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار
    34-وقت شناس باش
    35-از افراد ناشایست دوری کن
    36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش
    37-اصالت داشته باش
    38-هیچ وقت به سیاستمداران اعتماد نکن
    39-از حدی که لازم است مهربانتر باش
    40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن
    41-بهترین دوست همسرت باش
    42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده
    43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی
    44-از کسی کینه به دل نگیر
    45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو
    46-شکست را به راحتی بپذیر.
    47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
    48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
    49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
    50- همیشه به قولت وفادار باش.
    51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
    52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
    53- زندگی را سخت نگیر.
    54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
    55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
    56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
    57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
    58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
    59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
    60- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
    61- خودت را دست کم نگیر.
    62- متواضع و فروتن باش.
    63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
    64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
    65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.
    66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
    67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
    68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
    69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود.
    70-بدان در چه وقت باید سکوت کنی.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    اگر ثروتمند نیستی مهم نیست،
    بسیاری از مردم ثروتمند نیستند.
    اگر سالم نیستی،
    هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند.
    اگر زیبا نیستی،
    برخورد درست با زشتی هم وجود دارد.
    اگر جوان نیستی،
    همه با چهره پیری مواجه می شوند.
    اگر تحصیلات عالی نداری،
    با کمی سواد هم می توان زندگی کرد.
    اما، اگر در وجودت مهر نداری!!!

    هیچ نداری....

    ------------------------------------------------------------------------------------

    جرات اصلاح....

    فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
    استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.
    استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟
    شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که:
    اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.

    غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند.
    استاد به شاگرد گفت:

    همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    تفاوت شخصیتی همسران برونگرا و درونگرا

    انسان های درونگرا از دید دیگر افراد جامعه معمولا خجالتی و حتی گاهی مغرور به نظر می آیند، اما لزوما خجالتی و مغرور نیستند گرچه شاید درک این رفتارها برای دیگران کمی دشوار باشد.

    تمایل به یافتن نیمه گمشده

    انسان های درونگرا واقعا به اینکه فرد دیگری با تعاملات اجتماعی بیشتر، قدرت محاوره بالاتر و توانایی های ارتباطی گسترده در کنارشان قرار گیرد، احساس نیاز می کنند و انسان های برونگرا هم به کسی که آرامش بیشتری دارد، قادر به برنامه ریزی است، متفکر است و می تواند لحظه هایی بدون تنش و آرام را مهیا کند، نیاز دارند و شاید این حس نیاز، این دو را به هم پیوند می دهد.

    البته این زوج ها هم مانند دیگر زوج ها به مشکلاتی برخورد می کنند چون الگوهای رفتاری و عادت ها در آنها به اشکال مختلفی است و گاه نادیده گرفتن امیال طرف مقابل، اختلافاتی را شعله ور خواهدکرد.

    ۴ راه حل پیشنهادی

    وقتی دو انسان درونگرا و برونگرا رابطه زناشویی خود را شروع می کنند، باید بدانند ممکن است هرگز به توافق نرسند مگر اینکه بتوانند به نکته های مهم و حساسیت برانگیز زندگی شان واقف شوند و در مواردی به تعامل برسند:

    ۱- یکدیگر را آزاد بگذارند

    در پردازش احساسی برونگراها و درونگراها تفاوت های اساسی وجود دارد بنابراین باید به شرایط واقف باشند و در بروز هیجان ها و احساسات از فشار آوردن بیش ازحد بر یکدیگر پرهیز کنند.

    ۲- برنامه ریزی مدون داشته باشند

    برنامه ریزی های زندگی چنین زوج هایی باید با توافق دوطرفه باشد و مثلا در آن مشخص شود چند بار در ماه قرار است به پیک نیک یا خانه فرد خاصی بروند و هر دو طرف نیز باید ملزم به رعایت قوانین باشند.

    قابل پیش بینی بودن برنامه ها به هیچ کدام فشاری وارد نمی کند.

    ۳- به یکدیگرفرصت دهند

    در زندگی مدرن یا نیمه مدرن امروزی، عملا زندگی مشترک مدت کوتاه تری پیدا کرده و به ۸ تا ۱۲ شب و آخر هفته ها محدود شده است. پس این ساعت های کوتاه باهم بودنشان باید باکیفیت باشد.

    مثلا طرف برونگرا بدون اینکه احساس طرد شدن به او دست دهد، باید شرایط روانی همسرش را درک و برایش فضای آرام و خصوصی مهیا کند و بعد از مدتی کنارش برود و با او صحبت کند.

    البته گاه همسر درونگرا همچنان می خواهد تنها باقی بماند. در این صورت همسر برونگرا باز هم باید فرصت دیگری به او بدهد اما به تلاشش برای برقراری ارتباط با همسرش ادامه دهد.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    اغلب مي پنداريم فرزندی که خیلی به والدینش توجه دارد فرزندی نمونه و وفادار است ولی چنین نیست، واقعیت این است که وقتی فرزندی همیشه نگران شماست یعنی خودش یک آسیب دیدهٔ واقعی است که مسئول آسیبش شمایید!
    یک والد خوب والدی است که ذهن فرزندش از او آسوده باشد و به فرزند توانایی و قدرت آسوده فاصله گرفتنِ را بدهد. وقتی فرزندتان از شما دور نمیشود وقتی همیشه نگران شماست وقتی تمام برنامه هایش را با شما تنظیم میکند... نه نشانه وفاداری او بلکه نشانه آسیب خوردگی اوست. توجه کنید وقتی مرتب با فرزندتان صحبت میکنید و در گفتگوها گوشزد میکنید که در این زندگی، چقدر سختی و عذاب کشیده اید چقدر رنج دیده اید و….در واقع مرتب به فرزندتان القا میکنید که من قربانی این زندگی هستم و تو تنها چشم امید و ناجی من هستی. حالا او خودش را نجات دهنده شما تصور میکند و هیچ لحظه ای را برای نجات شما از دست نمی دهد، غافل از اینکه خودش تمام زندگیش را با نگرانی برای شما از دست میدهد. در قبال رسیدگی و عشقی که به فرزندانمان میدهیم آنها را مدیون و بدهکار و ناامن نکنیم، به آنها کمک کنیم زندگی های مستقل و ذهن های آرام داشته باشند.
    فرزندان ما ناجیان ما نیستند.
    جبران خليل جبران در كتاب پيامبر ميگويد :
    "فرزندان شما به حقيقت فرزندان شما نيستند؛ آنها دختران و پسران زندگي اند در سوداي خويش....آنها از كوچه وجود شما گذر مي كنند اما از شما نيستند، اگرچه با شمايند، به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار كنيد، اما انديشه هايتان را براي خود نگه داريد. زيرا آنها را نيز براي خود انديشه اي ديگر است. جسم آنها را در خانهٔ خود مسكن دهيد اما روح آنان را آزاد گذاريد زيرا روح آنان در خانهٔ *فردا* زيست خواهد كرد كه شما حتي در رويا نمي توانيد به ديدار آن فردا برويد، ممكن است تلاش كنيد كه شبيه آنها باشيد اما مكوشيد كه آنان را مانند خود بار بياوريد زيرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با ديروز درنگ نخواهد كرد.

    ------------------------------------------------------------------------------------

     جالب بخونید . خیلی جالبه
    برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند
    در منزل دوستی بودم، پسر خانواده، که دانش‌آموز ابتدایی است، مشغول تکالیف درسی‌اش بود. زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
    پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت: بابا بزرگ! باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی! الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
    مادر آن پسر با سرافرازی گفت: می‌بینید آقاجون؟ بچه‌های این دو…ره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمی‌شه گول‌شون زد و سرشون کلاه گذاشت.
    پدربزرگ چیزی نگفت. اما من برای شان توضیح دادم که این رفتار آن پسر نشانۀ هوشمندی نیست، همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست. پس از آن ماجرای خانم بزرگ پدرم را برای‌شان تعریف کردم.
    . آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم،
    خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد، بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.
    بار اول که به من تکه قند داد یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست! پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد هر چه برای‌تان بیاورد هدیه است،
    وقتی خانم بزرگ رفت، پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند. خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است.
    بعد گفت: ببین! قندان خانه پر از قند است، اما این تکه قند که ننه سارا داده با آنها فرق دارد، چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست. این تکه قند معنا دارد ، آن قندهای توی قندان فقط شیرین هستند اما مهربان نیستند.
    وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد، منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم، منظورش کمک کردن به ما هم نیست. او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد و این، خیلی با ارزش است. این چیزی است که در هیچ بازاری نیست و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.
    *
    چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یادخانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم، دهانم شیرین می‌شود، کامم شیرین می‌شود، جانم شیرین می‌شود.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    دو خاطره متفاوت از گم شدن دو مداد سیاه‌ در مدرسه .
    مرد اولی‌گفت : چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم.
    آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم.
    روز بعد نقشه‌ام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش می‌رفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مدادبرداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام می‌دادم ولی کم‌کم بر ترسم غلبه کردم و از نقشه‌های زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستانم می‌دزدیدم و به خودشان می‌فروختم.
    بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفه‌ای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفه‌ای شدم!

    مرد دوم می‌گفت:«دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به مادرم گفتم مداد سیاهم را گم کردم. مادرم گفت خوب بدون مداد چکار کردی؟ گفتم از دوستم مداد گرفتم. مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟
    خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی از من نخواست. مادرم گفت پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟ گفتم چگونه نیکی کنم؟ مادرم گفت دو مداد می‌خریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود.
    آن مداد را به کسی که مدادش گم مي‌شود می‌دهی و بعد از پایان درس پس می‌گیری. خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن قدر که در کیفم مدادهای اضافی بیشتری می‌گذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم.با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقه‌ام به مدرسه چند برابر شده بود.
    ستاره کلاس شده بودم به گونه‌ای که همه مرا صاحب مدادهای ذخیره می‌شناختند و همیشه از من کمک می‌گرفتند.
    حالا که بزرگ شده‌ام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفته‌ام و تشکیل خانواده داده‌ام، صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهر هستم.»

    ------------------------------------------------------------------------------------

    زنان شاد چه می‌کنند

    محققان با بررسی و مطالعه عوامل شادی در زنان مختلف به این نتیجه رسیده‌اند که:


    1. زنان‌شاد می‌دانند کامل‌گرایی با کمال گرایی متفاوت است، بنابراین به دنبال واقعی نگاه کردن به خود و نقاط ضعف و قوت‌شان هستند و نگاه آرمانی و اید‌ه‌آل‌گرایانه ندارند.

    2. زنان شاد می‌دانند ارزش‌ آن‌ها بستگی به این ندارد که چه دارند و چگونه به نظر می‌رسند.برای آن‌ها مهم این است که از چه روابط موفق و سلامت احساسی برخوردارند.

    3. زنان شاد می‌دانند تنها خودشان هستند که می‌توانند کاری برای شادبودن خود انجام دهند و نباید آن را به دیگری واگذار کنند و از دیگران انتظار داشته باشند.

    4. زنان شاد درک می‌کنند امروز تنها روزی است که می‌توانند از آن مطمئن باشند.آن‌ها می‌دانند که از این روز چگونه بیشترین استفاده را کنند.

    5. زنان شاد می‌دانند که با «نه گفتن» به دیگران فرصتی را پیدا می‌کنند که به خودشان «آری» بگویند.

    6. زنان شاد اهمیت داشتن قدرت شخصی را درک می‌کنند و این باور را دارند که زندگی‌شان متعلق به خودشان است نه وابسته به دیگران.

    7. زنان شاد قدرت انتخاب در زندگی را باور دارند بنابراین به انتخاب‌های زندگی‌شان توجه ویژه‌ای می‌کنند.

    8. زنان شاد از قدرت بخشش مطلع هستند، چرا که می‌دانند بخشیدن به یک فرد کمک به او نیست بلکه کمک کردن به خودشان است.

    9. زنان شاد برنامه ویژه‌ای برای وقت گذراندن با خود دارند و برای شاد زیستن برنامه‌ریزی‌ می‌کنند.

    10. زنان شاد هرگز موقعیت‌های بد و اتفاقات ناخوشایند را فراگیر و همیشگی‌ نمی‌دانند و آن را شخصی ارزیابی نمی‌کنند.

    11. زنان شاد می‌دانند که خوشبختی و شادمانی بدون تلاش و زحمت نیست، بنابراین در مواقع بروز مشکلات به دنبال حل مسأله و یافتن راه‌حل‌های منطقی هستند.

    12. زنان شاد می‌دانند که در هرمرحله از زندگی، چیزی را از دست خواهند داد اما در مقابل، چیزی را هم به‌دست می‌آورند.

    13. زنان شاد می‌دانند بخشی از هویت آن‌ها به شغل و کاری که انجام می‌دهند مربوط می‌شود، اما هرگز اجازه نمی‌دهند همه‌ هویت‌شان را کارشان رقم بزند.

    14. زنان شاد می‌دانند که می‌توانند صاحب همه چیز شوند، اما لزوماً همه چیز را در یک زمان به دست نمی‌آورند.

    15. زنان شاد می‌دانند نگرش مثبت، روابط ارزشمند و زندگی پرمعنا اجزای تشکیل‌دهنده‌ شادمانی و خوش‌بختی هستند.

    16. زنان شاد خود را باور دارند، قدر‌شناس و عامل‌ هستند.

    17. زنان شاد مقایسه نمی‌کنند زیرا می‌دانند همیشه کسانی وجود دارند که بیش از آن‌ها دارند.

    18. زنان شاد می‌دانند اعتراف‌‌کردن به مسائلی که وجود دارد نخستین قدم برای تغییر دادن است.

    19. زنان شاد به هر قیمتی وارد یک رابطه عاطفی نمی‌شوند.آنها ترجیح می‌دهند عشق برابر و پایدار و با‌ثبات را تجربه کنند.

    20. زنان شاد به دنبال یادگیری و تغییر هستند و هیچ گاه قدرت خلاقیت خود را دست‌کم نمی‌گیرند.

    وقت را تلف نکنید. به این موضوعات فکر کنید و آن‌ها را اجرا کنید. این ۲۰ اصل به عنوان راز‌هایی برای تبدیل شدن به یک زن شاد زندگی شما را دگرگون می‌کند. فراموش‌نکنید که هیچ لوازم آرایشی به‌اندازه‌ «شادی» شما را زیبا نمی‌کند.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    این چهار اصل توی زندگی
     خیلی مهم هستند :

    الماس از تراش و انسان از تلاش می درخشد..........

    صادق باش هنگامی که فقیری!!؛
    ساده باش وقتی که ثروتمندی!!!!
    مودب باش وقتی که قدرتمندی!!!!
    و سکوت کن هنگامی که عصبانی هستی....!!!!!!!
    آدم های مهربان از سر احتیاج مهربان نیستند آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند که بدی کنند!
    آنها خود انتخاب کرده اند که نبینند نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند!
    هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان است، سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذاریم...

    ------------------------------------------------------------------------------------

    متن فوووووووووق العاده زیبا حتماحتما بخونید

    مشاور یه لیوان آب برداشت و ریخت رو زمین وقتی ریخت به خانم و آقا دوتا ابر اسفنجی داد تا آب ریخته شده رو از رو زمین جمع کنن و تو لیوان بریزند زن و شوهر متعجبانه این کارو کردن و بعد نشستن مشاور گفت خوب لیوان رو بگذارید رو میز و کمی صبر کنید بعد از کمی سکوت مشاور گفت ببینید: 1- شما همه آب ریخته شده رو نتونستین جمع کنین 2- آب کمی هم که با اسفنج جمع کردین گل آلود شد البته الان بعد مدتی کمی ته نشین شد اما زلالی قبلو نداره ‏ 3- با هر بار که کمترین تکانی لیوان میخوره آب دوباره گل آلود میشه و باز باید صبر کنین که ته نشین بشه 4- آیا میشه به نبودن میکروب توی این آب اطمینان داشت؟ این دقیقا زندگی ما آدمهاست گاهی با یه رفتار شتاب زده و غیر منطقی و عجولانه یه تصمیم اشتباه میگیریم مثل اون آب میشه که ریخته ، اما بعد سعی میکنیم جمعش کنیم و اون تصمیم اشتباه رو حل، اما خیلی زمان میبره تا آب گل آلود جمع شده از رو زمین زلال بشه یعنی زمان میبره تا اون رفتار بد رو فراموش کنیم، لیوان مثل قبل آب نداره کمترشده یعنی ظرفیت قبلو نداریم چون یکبار از ظرفیتمون کم شده و با کمترین تکونی دوباره آب گل آلود میشه و اینبار خیلی زمان میبره که دوباره آب زلال بشه یعنی دوباره بتونیم همو تحمل کنیم. ‏ پس سعی کنیم زود و شتاب زده تصمیم نگیریم شاید دیگه فرصت نباشه آب ریخته شده را جمع کنیم. سعی کنیم حرفهایی که زندگیمونو گل آلود میکنه نزنیم سعی کنیم زندگی رو مثل شستن لیوان و پر کردن آب تمیز وزلال همیشه تمیز و با نشاط نگه داریم اینو بدونین هیچ وقت حریم همو نشکنیم و رومون بهم باز نشه هروقت از هم دلخوریم مدتی صبر کنیم بعد آروم شدن از هم گلایه کنیم.

     مواظب لیوان پر از آب زندگیتون باشید.

    ------------------------------------------------------------------------------------

    هرکس که ساختن زندان انفرادی به کله اش زده آدم جالبی بوده و خوب می دانسته چطور با آدم ها بازی کند

    یعنی درست تر آن است که بگویم می دانسته آدم بزرگترین دشمن خودش است،

    لازم نیست او را بزنند یا زیر شکنجه لت و پارش کنند

    بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دخل خودش را بیاورد!

  • معرفی رشته روان شناسی

    مقدمه

    رشته‌ای کاملاً کاربردی و البته منزوی و متاسفانه به باور بعضی‌ غیر ضروری! زندگی یعنی نحوه درک و فهم ما از محیط و عکس‌العمل و رفتار ما در برابر آن.

    روانشناس به بررسی نحوه ادراک محیط توسط موجود زنده یعنی ما دانش‌آموزان از محیط خود و چگونگی رفتار ما در شرایط خاص می پردازد.گرچه موجود زنده شامل غیر انسان نیز می‌شود ولی هدف اصلی این رشته بررسی وضعیت انسان است.

  • مقابله با اضطراب های نفس گیر

    اضطراب
    حدوداً 5% افراد جامعه از این مشکل رنج می‌برند. بنابراین، چه طور می‌توان شناسایی اش کرد؟ و چگونه می‌توان با آن مبارزه کرد؟

  • مقابله با افسردگی

    بهبودی از افسردگی نیازمند فعالیت است اما داشتن فعالیت در زمانی که افسرده هستید کار دشواری است. در حقیقت تنها فکرکردن درباره کارهای لازم برای بهتر شدن مثل رفتن به پیاده روی یا گذراندن وقت با دوستان ممکن است کسل کننده باشد. چیزهایی که بیشتر از همه کمک کننده هستند ، سخت ترین کارها هستند.

ورود کاربران

کلمات کلیدی

روانشناسی - روان ایران - روان شناس - مشاوره - مقالات روانشناسی - معرفی روانشناس - روان شناسی کودک - اختلالات روانشناسی - کارگاه روانشناسی- کودک و نوجوان - مشاوره رایگان - ازدواج و طلاق - ارتباط - تحصیلی - شغلی - مسایل جنسی - اعتیاد - خواب و تغذیه - افسردگی - اضطراب - شخصیت - تست روانشناسی - یادگیری - عشق - بلوغ - روان درمانی - مطب روانشناسی