شرم

وقتی ما نابهنجاری در رفتار و افکارخود را احساس می کنیم، شروع به ارزیابی و سنجش دقیق افکار و رفتارخود کرده و با این ارزیابی و فهم عدم تطابق بین رفتارخود با هنجارهای یک نظام اخلاق عمومی احساسی در ما ایجاد می شود از جنس خشم گرفتن بر خود ، خشمی که تنفر،دشمنی و خصومت نسبت به خود را در پی ندارد بلکه این خشم تلاشی است برای تغییر آنچه که مارابه این رفتار نابهنجار کشانیده...

وقتی آقای رییس وارد اتاق شد من و همکارم هر دو مشغول انجام کارهای نهایی پروژه مون بودیم آقای رییس بدون اینکه به من نگاه کنه به سعید گفت پروزه ات را نگاه کردم خیلی خوب بود میریم برای اجرایی کردنش، آماده شو . همکارم که همیشه به اطرافیانش توجه داشت گفت :پس کار ... چی ؟ رییس گفت فعلا هیچ. با گفتن این یک کلمه دنیا روسرم خراب شد اما به روی خودم نیاوردم و وقتی رییس رفت به همکارم باعصبانیت گفتم :توکه طرح خودت پذیرفته شد به من چیکارداری ؟ همکارم هیچی نگفت ومن اونروز با ناراحتی ودرحالیکه بافکرای منفی خودم مثل: حتما همکارم دم آقای رییس را قبلا دیده ،یا باپرسیدن از طرح من خودشو شیرین می کنه و...دست وپنجه نرم می کردم. خونه رفتم.اما بعداز 3روز که طرح من هم مورد قبول واقع شد از فکرها و رفتار خودم احساس شرم کردم که واقعا چرا من باید اینجوری فکر یا رفتار کردم؟درون من چه ویژگی وجود داشت که منو به این روش فکر کردن یا رفتار کردن می کشاند؟ چه طور باید خودمو اصلاح می کردم ؟ واینکه آیا اگه من یک خصلت منفی مثل حسادت نداشتم بازم اینجوری فکر ورفتار می کردم؟


حالا بیاین به زندگی روزمره خودمون نگاهی کنیم
چقدر قول برای انجام کار به دیگران داده ایم بدقولی کردیم ویا اصلا فکرکردیم که به ماچه ربطی دارد که به دیگران کمک کنیم و بعدا که به درون خود نگاه کرده ایم شرمنده شده ایم و به خود قول داده ایم که دیگر تکرار نکنیم
چقدرشنبه ها آمده و رفته وما از اینکه هنوز کاری که می خواستیم از شنبه انجام دهیم ،انجام نداده ایم و احساس شرم کرده ایم؟
ویا اصلا چقدر از داشتن خصلت هاییی مثل حسادت،خودخواهی و...احساس شرمندگی کرده ایم؟
واقعا این احساس شرم چه نوع احساسی است؟مثبته یا منفی؟از کجا شروع می شود یعنی ما چه زمانی احساس شرم می کنیم؟


تعریف احساس شرم:
وقتی ما نابهنجاری در رفتار و افکارخود را احساس می کنیم، شروع به ارزیابی و سنجش دقیق افکار و رفتارخود کرده و با این ارزیابی و فهم عدم تطابق بین رفتارخود با هنجارهای یک نظام اخلاق عمومی احساسی در ما ایجاد می شود از جنس خشم گرفتن بر خود ، خشمی که تنفر،دشمنی و خصومت نسبت به خود را در پی ندارد بلکه این خشم تلاشی است برای تغییر آنچه که مارابه این رفتار نابهنجار کشانیده و ما از چرایی این رفتارها متوجه ویزگی های مثبت ومنفی خود شده و با تلاش خود وحتی گاهی کمک گرفتن از دیگران به اصلاح خصلت های منفی خود نایل می شویم.
مثل داستان ی که گفته شد ما با نگاهی به درون خود بدون اینکه کسی از ما بخواهد وما را مورد سرزنش قرار دهد دنبال این رفتیم که اصلا چرا باید به این شکل فکریا احساس کنیم؟ واز آنجایی که ذهن انرژی و هزینه زیادی صرف سوالات بی جواب خود می کند ما مجبور به توجه به خصلت پشت اینگونه فکریا رفتار کردن می شویم واز طرفی نیروی انگیزشی احساس شرم آنقدر زیاد است که به سمت تغییر اینگونه اندیشیدن ورفتار کردن سوق داده می شویم.


حال در مورد مثبت یا منفی بودن این حس خود قضاوت کنید؟
اینکه متوجه درون نباشیم و همیشه رفتاری حتی متظاهرانه را انجام دهیم که مطلوب دیگران است یا اصلا نپذیریم که ماهم رفتار یا بزرگتر ازآن خصلت ناشایستی داریم مثبت است یا اینکه ما با داشتن احساسی چون احساس شرم به صورت خود انگیخته درون خود را بشکافیم و به خصلت ها وصفات مثبت ومنفی خود آگاه شده و آنها را بشناسیم و با تکیه بر مثبت ها در صدد هموار کردن خصلت های منفی درون خود باشیم؟
احساس شرم انقلاب درون است.
نوجوانی که بدون اجازه پدریامادرش از خانه پول برمیدارد و بعد که پدرومادرش فهمیدند واورا سرزنش کردند از آنها عذرخواهی و تقاضای بخشش می کند یا براساس دینی که به آن معتقدیم اگر دروغ بگوییم،پشت سر کسی غیبت کنیم وسپس از کارخود توبه می کنیم باز هم احساس درونی ما دراین حالت احساس شرم است؟
برای اینکه احساس شرم واهمیت وکاربردش در زندگی خود را بهتر بشناسیم بهتر است تفاوت احساس شرم با احساسات زیر را بشناسیم هرچند این احساسات مانند اعضای یک خانواده اند اما هر یک در شرایط و موقعیت های خاصی به کار می آیند وآن احساسی که داشتنش می تواند رشد دهنده باشد احساس شرم است


1- احساس گناه :احساس گناه پیوند نزدیکی با احساس شرم دارد ولی خود آن نیست.این احساس با فهم وارزیابی و تشخیص عدم تطابق رفتارمان با یک نظام اخلاقی مقدس و مهم است که این نظام اگرچه بیشتر یک نظام دینی است اما ضرورتا به نظام دینی محدود نمی شود
در ارتباط با یک نظام غیر دینی اما مقدس ، زمانی احساس گناه در افراد بر انگیخته می شود که این نظام دارای دستورالعمل های ثابت وتقریبا مطلقی باشد که فرد خودرا مکلف و موظف می بیند که در هر شرایطی رفتارهای خود را منطبق بر ان انجام دهد. مثلا یک نظام خانواده و یا گروه وقبیله ای که سرپرست ثابت ومشخصی که به پاسداری از قوانین ثابت ومطلق گروه و خانواده می پردازد دارد و افراد موظفند طبق قوانین عمل کنند. در غیر این صورت از سوی سرپرست مجازات می شوند و باید عذرخواهی وتقاضای بخشش کنند.
در واقع چه در نظام دینی و چه غیر دینی برای ارتکاب هر گناهی مجازاتی در نظر گرفته شده که فرد با تحمل یا جبران ان رهایی می یابد در واقع یک عامل خارج از خود و یک بخشاینده دارای قدرت در خلاصی ما ازاین احساس گناه نقش دارد.
مریم در خانواده سخت گیری بزرگ شده پدر او بیرون رفتن با دوستان را منع کرده اما یک روز مریم با دوستانش بعد از تمام شدن ساعت مدرسه به سینما می روند درحالیکه چیزی به خانواده اش نمی گوید .در تمام طول مسیر و حتی در خود سینما حسی که مریم تجربه می کند احساس گناه است او قوانین خانواده خود را زیر پا گذاشته وبرای همین احساس گناه می کند. اینجا درونگری و یافتن چرایی رفتار و پیداکردن خصلتی که رفتارش راسبب شده به خلاصی او ازاین احساس کمک نمی کند مریم وقتی رها شد از این احساس که گناهش را برای پدرش گفت واز او تقاضای بخشش کرد پدرهم با در نظر گرفتن مجازاتی مریم را بخشید.
اما آیا این بخشش عدم تکرارش را تضمین می کند؟و تغییری در پنهانکاری مریم ایجاد می کند یا نه؟ مریم می آموزد که توبه و عذرخواهی هست که به نجات اوبیاید ؟
اینجا احساس گناه کل وجود مریم را نشانه نگرفته بلکه مربوط به رفتار اویعنی رفتن به سینما است. یعنی مریم ویزگی پنهانکاری خود را نمی شناسد ویا با آن مواجه نمی شود در حالیکه احساس شرم احساسی است که از درون باید برایش کاری کرد وبا بخشش بیرونی ویا توبه ودادن کفاره پایان نمیگیرد همچنین احساسی است که کل وجود فرد را نشانه می گیرد و محدود به رفتار خاص نمی شود .
تعمیم و توجه زیاد به ایجاد احساس گناه در فرزندان در برخی خانواده ها دیده می شود. در واقع، در این خانواده ها ما فقط باایجاد احساس گناه فرزندانمان را وادار به انجام کارهای مختلفی می کنیم که مطابق قوانین غیر قابل انعطاف خانواده مان است. غافل از اینکه فرزندمان را تبدیل به موجود همیشه مضطربی می کنیم که دایم ترس از مجازات به خاطر کارهایی دارد که نمی داند برای چه باید انجام دهد ،دارد.این فرزندان هیچ گاه از دریچه نگاه خود، خود را به نقد نمی گذارند اصلا خودرا نمی شناسند و هویتی مستقل از شما و قوانین برای خود نمی شناسند که خودرا به نقد بگذارند و در پی رشد وتغییر خود برآیند.


2- احساس خجالت :تا حالا شده توی یک جمعی قرار گرفته باشین که از بحثاشون سر در نمی آوردید همه چیزی می گفتند و به شما می گفنتند :شما هم چیزی بگویید چرا حرفی نمی زنید و بعد از خجالت تا بناگوش سرخ می شدید
یا وقتی بچه بودیم و پدر ومادرمون از ما می خواستند سلام کنیم وما که کمی زمان می خواستیم برای راحت شدن در کنار این غریبه اما آنها سریع به ما میگفتند زبونتو موش خورده یا فلانی زبون نداره وما چقدر از این جمله خجالت می کشیدیم وسرخ میشدیم
اصلا خودمان چقدر باشتاب زدگی هایمان ،سرزنش ها وحتی تحقیر وتوهین هایی مثل تو فکرکردی کی هستی؟چقدر خودتو می گیری و... موجب ایجاد و برانگیختگی احساس خجالت در دیگران شده ایم؟

آنچه احساس خجالت را در ما برمی انگیزد سرزنش و تحقیر از سوی دیگران است و این دیگران هستند که می سنجند گفتار و رفتار ما به نظر آنها ناپذیرفتنی می آید برخلاف احساس شرم که به صورت خود انگیخته سنجش گفتار و رفتارمان حتی اگر با کمک دیگران باشد را برعهده می گیریم .احساس شرم رشد دهنده ماست در حالیکه احساس خجالت مارا به واکنش نشان دادن به دو سبک می کشاند :
الف-یا ما اصلا خود به نقد رفتار خود نمی پردازیم و می کوشیم هرطور که هست با انتظارات دیگران منطبق شویم تا دیگر در تیررس سرزنش وانتقادات دیگران قرار نگیریم واینجا ما نقش وسیله ای برای تایید انتظارات وخواسته های دیگران را به خود می گیریم
ب- و یا اینکه ما از جمع ودیگرانی که به نقد ما می پردازند می گریزیم در حالیکه خود هم به نقد خود نمی پرداذیم ، ودر فکر اعتلا بخشیدن به هویت فردی خود هم نیستیم ،روزگار در کناره گیری به خاطراجتناب از احساس خجالت و ترس از سرزنش دیگران می گذرانیم .(مثال بچه ای که وقتی در جمع مورد تمسخر قرار گرفته احساس خجالت کرده ودیگر حاضر نیست در جمع شرکت کند و گوشه گیر می شود.


3- حیا:شرم وحیا دو واژه ایست که معمولا در کنار هم می آیند احساس شرم ما در مقابل خداوند به خصوص در میان عرفا همان حیاست و حیا به معنی کناره گرفتن،حجاب داشتن ،پرهیز کردن است وآن احساس شرمی است که ما را زیبا می کند بزرگترین حیا هم در مقابل خداوند است.
آدم وحوا با خوردن سیب پی می برند که پیوند بلاواسطه خود راباهستی و زندگی از دست دادهاند از این آگاهی ولمس نتایج شکستن مقررات ونظم الهی احساس شرم وحیا می کنند


حیا دووجه دارد:
4- 1-حیا به معنی آگاهی یافتن به نادیده گرفتن ویا مخالفت با احکام الهی است. یعنی زمانی که مااحساس می کنیم در محضر خداوند یا بزرگی معصیتی هر چند کوچک انجام داده ایم. که در این وجه شبیه احساس گناه است
2-حیا به معنی درک حقارت وکوچکی خود در برابر عظمت حق تعالی یعنی نفس اندیشیدن به عطمت خداوند و کوچکی خود در ما باعث حیا می شود.
حیا در هردووجه خود اجتناب وپوشیدگی را در پی دارد اجتناب از از اقدام به آنچه اشتباه وناراست است و اجتناب از به جلوه در آمدن وبارز کردن خود در برابر عظمت بی کران خداوند. پس حیا در ارتباط باخداوند معنای حقیقی خود را پیدا می کند .در حالیکه احساس شرم درخود اجتناب ندارد بلکه مواجه با خود واقعی است واز طرفی بیشتذ در ارتباط با دیگران احساس میشود تاخدا


آثار تجربه احساس شرم:.
آثار فردی: از اینکه همیشه دقیقه نود نه اصلا در وقت اضافه کارهامو انجام می دادم و اصلا اون چیزی نمی شد که خودم دوست داشتم شرمنده می شدم اما یادم میاد زمانی واقعا احساس شرم رو به طور کامل تجربه کردم که دیگه خسته شده بودم از تکرار این همه اهمال کاری و انجام کارها با تاخیر از خودم خشمگین بودم رفتم یک قلم وکاغذ برداشتم بالای کاغذ نوشتم چرا من کارامو با تاخیر انجام می دم؟
به خاطر تنبلی؟اینکه کارهارو بلد نیستم؟یا می ترسم بد انجام بدم و از شروع کردنش می ترسیدم ؟و...
با خودم کلی کلنجار رفتم وفکر کردم به این نتیجه رسیدم در مورد من بیشتر تنبلی صادق بود من تنبلی میکردم وتنبلی برای من شده بود یک صفت . از خودم پرسیدم من دیگه چه صفت هایی دارم جالب بود یک صفت متضاد با تنبلی که از خودم سراغ داشتم و کمتر بهش فکر می کردم پشتکار بود من از وقتی یادمه و اونجوری که دیگران بهم می گفتند هر چیزی را که اراده می کردم بهش می رسیدم هر چند به خاطر تنبلی گاهی باتاخیر! انگار یک جرقه تو ذهنم زده باشند با خودم یک گفتگو مناظره درونی را شروع کردم :آیا این پشتکار درون من اونقدر زیاد هست که اراده کنم شیشه عمر تنبلی را بشکنم وبا برنامه ریزی کارهامو به موقع انجام بدم؟ یا اینکه با یک متخصص مشورت کنم واز او کمک بخوام؟
به خودم پاسخ دادم برام سخته ولی با برنامه ریزی درست شدنی و امروز من کمتر تنبلی رو در خودم سراغ دارم واین تغییر بزرگ توی زندگی مو مدیون احساس شرمم
بله احساس شرم، خشمی است که مارا به تنفر قهر ورویگردانی از خود که به خودآگاهی ، شناخت و یادآوری خصلت هاو ویزگی های مثبت ومنفی وا میدارد. اگر وزنه خصلت های مثبت سنگین تر بود که ما باتکیه بر این ویزگی ها عازم سفر برای اصلاح خصلت های منفی که در خود سراغ داریم می شویم و درپایان چمدانی از رشد وتغییر را برای خود سوغات می اوریم .واگر این وزنه سبک تر بود بیشتر نشان از این دارد که ما خود را نمی شناسیم یعنی به عنوان فردی که هم صفات مثبت دارد وهم منفی ودر چنین شرایطی نیاز است که برای شناخت دقیق تر خود و ویزگی های مثبت خود با مثبت اندیشی به راه بیافتیم


آثار اجتماعی:
عبوربعضی از رانندگان از چراغ قرمز در خیابان را به خاطر آورید .چه می شود که یک راننده باخونسردی تمام از کنار ااین اشتباه می گذرد وراننده ی دیگر احساس شرم می کند؟
راننده ای که با خونسردی می گذرد این حق را برای خود قایل می شود هرز چندگاهی از چراغ قرمز بگربزد وقتی از او می پرسی خوب چرا این کار را کردی اگر صادقانه پاسخ دهد می گوید:همه می گذرند یک بار هم ما می گذریم اول برین بقیه را تغیییر بدین چرا به من گیر دادین ؟یا دست به دامان توجیه می شود که بابا من کار داشتم دیرم شده بود و...
نکته مهم اینجاست که حتی این آدم ها در چنین مواقعی می گویند "شرمنده" ولی کمتر احساس شرمندگی می کنند.چون اصلا از درون به رفتار خود فکر نمی کنند که عدم انطباق را تشخیص دهند و سپس احساس شرم کنند.
یا مثل اتوبوس، تاکسی ها و حتی عابر بانکها یی که کار نمی کنند روی تابلوی خود می زنند: شرمنده ! خارج از سرویس ولی کمتر کسی از این بابت احساس شرم می کند.. پس وقتی ابراز شرمندگی ماشینی شود، حس شرمندگی در مقابل گفتنش ضعیف می شود

اما حالا راننده ای که چراغ قرمز را رد می کند وبدون اینکه کسی از اوسوال یا اورا سرزنش کند از خود می پرسد چرا من این رفتار را کردم ؟به رفتارش فکر کرده بدون توجیه وتفسیر از نتیجه این رفتار خود احساس شرم می کند و برای جبران این اشتباه گام برمیدارد مثلا این راننده برای جبران احساس شرم وخشمی که نسبت به خود برای این چنین رفتارهایی گرفته دیگر چنین کاری را تکرار نمی کند
راز اینکه عده ای بارها به خود قول می دهند که از فردا یا شنبه دیگر رفتار خودرا تکرار نکنند و نمی توانند و دوباره عهدی که به خود هم داده اند می شکنند در همین است که آنها احساس شرم را به شکل واقعی که حاصل تشخیص نابهنجاری و عدم انطباق با اصول اخلاق عمومی و سپس فکرکردن به نتیجه عمل خوداست را تجربه نمی کنند . : داشتن احساس شرم باعث می شود ما در روابطمان اول به خودمان شک کنیم وبه دنبال تغیییر از درون خود باشیم وخودرا تافته جدابافته از جامعه ندانیم ویا اینکه اصلا در ورودی به درونمان را بگشاییم ودست از تعقیب بیرون وعوامل بیرونی در هر رفتار وکردار خود برمی داریم.و به درون خود وتامل بر آن بپردازیم م وبا تجربه واقعی این احساس نقد را از خود شروع کنیم حال تصور کنید جامعه ای که افراد به صورت فردی احساس شرم را تجربه می کننند
چطور تجربه های فردی احساس شرم ما را به سوی تجربه مشترک احساس شرم اجتماعی می کشاند و جامعه را به سمت رشد وتغییر وسر نسپردن به شرایطی که در آن هست می برد .


رابطه احساس شرم و مشاهده:تا به حال به فرق دیدن و مشاهده فکر کرده ایم؟

دیدن با چشم سر است و مشاهده دیدن با تمام وجوداست چنانکه یک فرد نابینا قادر به دیدن نیست اما می تواند مشاهده کند.
حال برای اینکه ما احساس شرم کنیم باید یک ناظر بیرونی داشته باشیم که ممکن است دیگران اهم این ناظر بیرونی باشند اما برای تجربه احساس شرم ناظر و مشاهده گر اصلی خود ما هستیم تا وقتی که یک پله بالاتر از جایی که ایستاده ایم قرار گیریم و به مشاهده رفتار و افکار خود در موقعیت می پردازیم وبا این مشاهده دقیق است که تشخیص عدم انطباق بین رفتارمان وهنجارها میدهیم و سپس حرکت به سوی تغییر . در غیر این صورت و بدون مشاهده خود و رفتار کردارمان بیرون از خودمان هرگز قادر به تجربه احساس شرم نخواهیم بود.

موانع برسر راه داشتن احساس شرم:

1- مانع اولیه بر سر راه تجربه احساس شرم این است که ما هنجارها واصول اخلاق عمومی را نشناخته ایم وبر ما تسلط نسبی که باید را ، نداشته باشند.در اینجا فرد ادراک نادرستی از هنجارها ندارد و نمی تواند در همان مرحله اولیه تشخیص نابهنجاری وعدم انطباق رفتار خود با هنجارها را بدهد.باور این افراد برای زندگی هرچه پیش آید خوش آید است.
2- همرنگ جماعت شدن : ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو را به یاد دارید؟
اینبار ما هنجارهارا می شناسیم ولی به بهانه باورهای غلطی مانند اینکه چون دیگران بیاندیشیم و رفتار کنیم از تجربه احساس شرم که در اینجا به معنای همان رسوایی است و نتایج مثبت آن خود را محروم می کنیم. در واقع ما نه فقط به خود بلکه به فرزندانمان هم آموزش می دهیم برای اینکه دیگران خجالت زده مان نکنند فریبکارانه هم که شده خودرا همنوا باجمع ،دیگران وخواسته های آنها بکنیم .


در اینگونه اندیشیدن دو مشکل وجود دارد :

1- احساس شرم را در معنای خجالت محدود کرده ایم
2- با خواسته همرنگ شدن با جماعت فرد را از توجه به درون به نقد گذاشتن پیامد کردارها ورسیدن به ویزگی های مثبت ومنفی خود و پس از آن رشد و تغییر باز می داریم .پس ما وقتی در جمعی قرار گرفته ایم که مثلا یک نفر را به مسخره گرفته اند و به او می خندند نباید سکوت کنیم یا همنوا باجمع به او بخندیم بلکه باید این رفتار خود را به نقد بگذاریم واحساس شرم کنیم.
توجیه ما برای خود اینست که: دیگران هم مثل من عمل می کنند.هرکس دیگری هم جای من بود به همین شکل رفتار می کرد ،همه مثل من عمل می کنندو... وبه این طریق خود را از داشتن وتجربه کامل احساس شرم تبرعه می کنیم
در چنین شرایطی وقتی ما فریاد خجالت بکش ر ابروی همدیگر یا فرزندانمان می کشیم اعتراضمان به این است که چرا مانند جمع رفتار نمی کنند یا حداقل به صورت ریا کارانه هم که شده رفتارها ی جمع را طوطی وار تقلید نمی کنند.یعنی ما تا بدانجا رسیده ایم که حاضریم فرزندمان متظاهرانه هم که شده از دیگرانی که برای ما مهم اند سر خم کنند


در اینجا خوب است به رابطه خلاقیت احساس شرم اشاره کنیم:

آدم های خلاقی که سراغ داریم وجه تفاوتشون با دیگران در چیه ؟
آیا در این نیست که اونها نمی تونند همرنگ جماعت شوند واغلب به گونه ای فکر می کنند که دیگران به آن نمی اندیشند
آیا این افراد هم زمانی که می بینند رفتارشان منطبق با هنجارهای عمومی نیست احساس شرم می کنند؟
در جواب باید گفت بله افراد خلاق وقتی عدم انطباق رفتار خود با دیگران را می بینند احساس شرم میکننند و با مشاهده ،درونگری واتکا به هوشمندی خود بآ ابداع روشی نو و نوآوری برای رفتار خودبه شیوه متفاوت پیامدهای مثبت احساس شرم یعنی رشد و تغییر را تجربه می کنند.
مثال دانش آمور خلاقی که نمی تواند بپذیرد تنها یک راحل برای حل مسله ریاضی یا فیزیک که دشوار هم هست وجود دارد برای همین به بحث و کلنجار با معلم وبچه ها در زمان کم کلاس می پردازد هم احساس شرم می کندکه چرا نمی تواند مثل بقیه فکر کند (حتی اگر دیگران هم اورا سرزنش نکنند) اما با کشف راه حل آسانتر برای حل مسله و نوآوری احساس شرم تبدیل به رشد وتغییر ودر نهایت احساس رضایت او می شود
3-استثنا دانستن شرایط خود: دراین وضعیت ما به خاطر اینکه از سوی خود سرزنش نشویم می پذیریم که رفتارمان مطابق با هنجار مورد قبولمان نبوده یعنی ارزیابی اولیه از رفتارمان را انجام می دهیم اما برای اینکه متوجه درون نشویم وخود را به نقد نگذاریم توجیهی مثل انگشت گذاشتن بر شرایط خاص خود می آوریم و خود را به گوشه ای می کشانیم تا در دسترس انتقاد قرار نگیریم.مثلا نامهربانی وبی احترامی خود به دیگری را قبول می کنیم که نابهنجار بوده اما برای فرار از به نقد گذاشتن خود دنبال چرایی این رفتاربودن و تغییر آن می گوییم :من در شرایط خیلی بدی بودم یا فشار زیادی به من وارد شده بود اگر در موقعیت دیگری بودم قطعا اینگونه عمل نمی کردم.
4-فرافکنی کردن وواکنشی دانستن رفتار خود :باز هم مابرای اینکه اشتباهات وقصورو کوتاهی ها به درون نبریم ورفتارهای خود را به نقد نگذاریم واحساس شرم را تجربه نکنیم رفتار ناشایست خودرا به دیگران نسبت می دهیم مثلا او به من حسودی می کند در حالیکه خود چنین احساسی را داریم یا اینکه رفتار خود را در واکنش به رفتار دیگران می بینیم مثل (دعوای بچه ها که می گوید دیگری دعوارا شروع کرد ورفتار زشت او باعث شد من اینگونه عمل کنم)


اگر با دقت نگاه کنیم میبینیم لایه زیرین همه این موانع برای تجربه احساس شرم را بیرونی سازی یا پررنگ کردن نقش عوامل بیرونی در رفتارهای نامنطبق بر هنجارهای عمومی مان شکل می دهد.در واقع ما همه تلاش خود را می کنیم اگر نتوانستیم خصلت های منفی را در خود انکار وکتمان کنیم تا آنجا که ممکن است بتوانیم نقش خود و خصلت های خود را در نتایج منفی کردارهایمان کم رنگ کنیم .در اینجا توجیه ما این است که ابرو ماه وخورشید وفلک همه و همه در کار بودند که ما چنین اشتباهی را مرتکب شویم.و همیشه عوامل متنوعی دورو برخودمان داریم تا به آنها دست یازی کنیم تا احساس شرم را تجربه نکنیم .


علاوه بر اینها که گفته شد عامل دیگری که مااز تجربه احساس شرم باز می دارد تعصب است. تعصب نسبت به اندیشیدن و عمل کردن به شیوه ای خاص حال هر پیامدی که می خواهد به دنبال داشته باشدو چه برای خود وچه برای دیگران آسیب رسان باشد مثلا( تعصب داشتن یک ورزشکار روی این اندیشه که من بایددر تمام میدان ها و در هر شرایطی اول شویم حال به کمک رقابت ناسالم دوپینگ کردن ،زمین زدن ناجوانمردانه رقیب در زمین و... این ورزشکار از هیچ یک از پیامد های اندیشه متعصبانه اش احساس شرم نمی کند چرا که تعصب رویگردانی قطعی از تجربه احساس شرم است . داشتن تعصب نسبت به هر اندیشه یا رفتار کردن به طریقی خاص به خودی خود، نشانه وجود نوعی ناتوانی وناشایستگی در اندیشه، عمل و عواطف است که از طریق تعصب پوشانده می شود .تعصب داشتن مانع نگاه انتقادی ما به این ویزگی ها می شود و از طریق بی اعتنا کردن فرد به نتایج این ویژگی ها اورا از تجربه احساس شرم محروم می کند .پس برای داشتن احساس شرم باید از خود تعصب داشتن شرمنده شد.


چه طور در خود یا دیگران احساس شرم ایجاد کنیم:

ما با شناخت و آگاهی و هشیاری نسبت به موانع برسر راه تجربه احساس شرم، مجال توجیه را از خود می گیریم از طرفی با یادآوری اینکه احساس شرم احساسی رشد دهنده است نه متوقف کننده ما، احساس خشم به خود گرفته ،کم کم آماده می شویم که به صورت خود انگیخته و بدون سرزنش و فشار دیگران با درون خود اشتی کنیم و از نتایج کردارهایمان به خصلتهای خود وتغییر آنها دست یابیم.
اما در مورد ایجاد احساس شرم در دیگران انچه مهم است آموزش آن از کودکی است.


آموزش احساس شرم به کودکان :

یک راه آموزش این احساس به کودکان آموزش غیر مستقیم از طریق الگو شدن برای کودک خود است ،کودکمان باید ببیند که شما زمانی را اختصاص می دهید به فکر کردن درباره نتیجه و پیامد کارهایمان وحتی برای کودک خود از دفتری صحبت کنیم هرروز درآن رفتارهامایمان نتایج این رفتارها وتاثیر آن بر خود و دیگران ،وتغییر رفتارهای نادرستمان را می نویسیم..
ومهمتر از آن اینست که به جای سرزنش کردن کودکمان به خاطر انجام ندادن رفتاری مورد انتظار بوده یا آموزش نسبت دادن اشتباه به عوامل بیرونی از او بخواهیم بگوید :چرا انجوری رفتارکرده؟ چه جور دیگه ای می شد رفتار کرد ؟باید چی تغییر کنه که دیگه اینجوری رفتار نکنه؟ (مثال سعید کوچولو که توی مهد کودک با همکلاسیش دعوا کرده واورا هل داده ازاومی تونیم بپرسیم به نظرتو ویا اگه خوتو بگذاری جای همکلاسیت کار سعید اشتباه بوده ؟چرا ؟ چه احساسی به خودت داری؟ وبرای تغییرش وتکرار نشدنش چه کاری را انجام میدهی؟
یا اینکه پس ازمدت طولانی سرزنش که توپسربیادبی هستی،دیگه هیچ کس دوستت نداره ،باید از رفتارت خجالت بکشی و..
ویا اینکه سریع از سعید کوچولو در مقابل دیگران حمایت کنیم یا به خودش بگوییم می دونیم که شیطون گولش زده واگر نه سعید از این کارها نمی کنه و بعد از سعید بخواهیم بایک عذرخواهی قضیه را تمام کند بی آنکه بداند اشتباهی صورت گرفته
به نظر شما کدام واکنش ما سعید را متوجه پیامد رفتارش وتاثیر ان بر همکلاسیش می کند و به از او می خواهد حتی در قالب سوال مسعولیت رفتار اشتباهش را بپذیرد ؟

ودر واقع در واکنش اول ما به جای ایجاد احساس خجالت یا گناه در او اورا باخودش روبرو کنیم تا خود را و ویژگیهای خودرا که رفتارهایش را موجب شده بشناسد، مورد بررسی قرار دهد و راه اصلاح آنرا بیابد.

در مورد بزرگترها هم می توان به جای اینکه باسرزنش و انتقاد مداوم که فرد را وادار کنیم مطابق انتظارات ما عمل کند یا به دلیل قوانین سخت وغیر قابل انعطاف ما دراو احساس گناه را برانگیزیم به او مجال روبرو شدن باخود، فکرکردن درباره نتیجه عمل خود و ویژگی های پشت این کردارها را بدهیم . تاشاهد تغییر در این افراد وبه دنبال آن تغییر در روابطمان و جامعه باشیم


اگر احساس شرم تلنبار شود؟

اما اگر احساس شرم مانند هر احساس دیگری چه خوب یا بد، تلنبار شود مابه خاطر هر رفتار ریز و درشت خود احساس شرم کنیم .در هجوم فشار برای تغییر خصلت های منفی خود گم می شویم ودر این شرایط آنقدرغرق در توجه به صفات منفی هستیم که فراموش می کنیم خصلت های مثبتی هم داریم و وقتی ما نتوانیم خصلت های مثبت خود را ببینیم پایه وستونی برای تغییر خصلت های منفی نداریم.ودر نتیجه انفجار صورت می گیرد وما دچار اختلالاتی نظیر افسردگی می شویم.

منبع: سايت روان

ورود کاربران

کلمات کلیدی

روانشناسی - روان ایران - روان شناس - مشاوره - مقالات روانشناسی - معرفی روانشناس - روان شناسی کودک - اختلالات روانشناسی - کارگاه روانشناسی- کودک و نوجوان - مشاوره رایگان - ازدواج و طلاق - ارتباط - تحصیلی - شغلی - مسایل جنسی - اعتیاد - خواب و تغذیه - افسردگی - اضطراب - شخصیت - تست روانشناسی - یادگیری - عشق - بلوغ - روان درمانی - مطب روانشناسی