ده اصل مهم در نظریه ی انتخاب:

1-ما فقط رفتار خودمان را می توانیم کنترل کنیم.در عمل هیچکس نمی تواند ما را مجبور کند کاری را که نمی خواهیم انجام بدهیم، انجام بدهیم.مگر آنکه مارا به شدت تنبیه یا تهدید به مرگ کند.وقتی هم که کاری را زیر فشار تنبیه انجام می دهیم،به ندرت آن را خوب انجام می دهیم.وقتی عملا می فهمیم که فقط رفتار خودمان را می توانیم کنترل کنیم فورا در مورد آزادی شخصی خویش تجدید نظر می کنیم و در بسیاری از موارد می فهمیم که آزادی ما بیشتر از آن است که تصور می کرده ایم.وقتی کاری را که به ما گفته شده انجام بدهیم،انجام نمی دهیم و می توانیم ببینیم می خواهیم چه مقدار از آزادی شخصی یمان صرف نظر کنیم.


برای مثال،خانمی از همسرش می خواهد در بزرگ کردن کودکشان مشارکت بیشتری داشته باشد،در واقع در حال تعریف کردن مجدد آزادی شخصی خودش است. ما برای آنکه کنترل زندگی خودمان را در اختیار داشته باشیم(کاری که همیشه امکان پذیر است)باید ببینیم آزادی برای ما چقدر اهمیت دارد.

متاسفانه وقت ارزشمند خود را صرف تغییر دیگران می کنیم تا مجبورشان کنیم که کاری را انجام بدهند که نمی خواهند انجام بدهند.همچنین چقدر وقت صرف مقاومت کردن در برابر کسانی کرده اید که می خواستند مجبورتان کنند کاری را که دوست نداشته اید را انجام بدهید.اگر زن و شوهری نظریه ی انتخاب را بدانند به جای صرف وقت برای تغییر یکدیگر که به روابطشان آسیب جدی می زند وقتشان را به کمک خلاقیت صرف ایجاد شادی در روابطشان می کنند که باعث تقویت بنیاد زندگی مشترکشان می شود.

2-ما فقط از دیگران اطلاعات می گیریم و اطلاعات می دهیم.حق انتخابمان هم این است که با این اطلاعات چگونه برخورد کنیم.ما بر روی اطلاعاتی که به سمت دیگران مخابره می کنیم کنترل داریم.وقتی میدانیم به اطلاعات ارسالی خودمان کنترل داریم می توانیم این اطلاعات را تغییر بدهیم ارسال اطلاعاتی که به روابطمان آسیب وارد می کند را متوقف کنیم.بجای نق زدن حرف هایی را بزنیم که ما را به یکدیگر نزدیک می کند.شما می توانید به همسرتان اطلاعات بدهید انجام فلان کار خوب و انجام بهمان کار بد است اما نمی توانید بجای ایشان تصمیم بگیرید و خوب هم میدانید که هر کسی مسئول تصمیمات خود است.وقتی از این دام فرار می کنید،آزادی فردی شما بیشتر می شود،آزادی که وقتی احساس می کردید مسئول رفتار همسرتان هستید که فلان انتخاب شخصی را انجام داده،آن را از دست داده بودید.

موضوع اطلاعات در مبارزه با خشونت های خانوادگی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

3-مشکلات روانشناسی دراز مدت ،مشکلات رابطه ای هستند.مشکلات رابطه ای ،تا حدودی علت مشکلات دیگری چون درد ،خستگی،ضعف هستند.این که تمام ابعاد زندگی یمان را بررسی کنیم تا ببینیم چرا بدبختی را انتخاب می کنیم اتلاف وقت نیست.احساس بدبختی همیشه به طرز برخوردمان یا رابطه ی مهمی بر می گردد که آن طور که می خواهیم پیش نمی رود.تا وقتی با این حقیقت مواجه نشده ایم،آزادی نداریم،چون خودمان را اسیر یک کار بی انتها و غیر ممکن کرده ایم.هیچ ضمانتی وجود ندارد که بتوانیم این مسئله را حل کنیم ولی اگر با آن مواجه نشویم بی شک هرگز آن را حل نخواهیم کرد.

4.مشکل رابطه ای همیشه جزئی از زندگی کنونی ماست. ما مجبور نیستیم به گذشته های دور یا آینده ی دور بپردازیم،مشکل رابطه ای همیشه به یکی از رابطه های حال حاضر ما برمی گردد.همین جاست که باید آزادی را دوباره تعریف کنیم .ما می توانیم از خیلی از چیز ها آزاد شویم ولی هرگز نمی توانیم بدون داشتن حداقل یک رابطه ی شخصی رضایت بخش ،شادمانه زندگی کنیم.

در زندگی انتخاب کاملا آزادانه وجود ندارد زیرا ما باید ملاحظه ی خواسته های دیگران را هم بکنیم.در نتیجه به مرور که رابطه ای مثل رابطه ی زناشویی تغییر می کند باید آزادی مان را دوباره تعریف کنیم.دو نفر که نظریه ی انتخاب می دانند به کمک دایره ی حل می توانند آزادی شان را مجددا تعریف کنند.

5.طبق این اصل(اصل چهارم) ،ما می توانیم خودمان را از دام این طرز فکر،آزاد کنیم که قبل از پرداختن به زمان حال خود باید گذشته را بشناسیم.وظیفه ی ما این است که هر کاری که می توانیم برای اصلاح رابطه ی فعلی بکنیم.ما به کمک نظریه ی انتخاب و با انجام رفتارهایی که برای طرفین لذت بخش هستند می توانیم روابط غیر رضایت بخش فعلی مان را اصلاح کنیم.امور فعلی شما ربط زیادی به گذشته ندارد خود را زندانی گذشته نکنید.

در گذشته ماندن به شما احساس آزادی بیشتر نمی دهد.

6.ما تحت فرمان پنج نیاز ژنتیکی هستیم:نیاز به زنده ماندن،نیاز به عشق و تعلق خاطر،نیاز به قدرت،نیاز به تفریح و نیاز به آزادی.این نیازهای ما باید ارضا شوند.اگر چه ارضای این نیازها را می توانیم به تغییر بیاندازیم ولی نمی توانیم منکر آنها شویم.فقط ما می توانیم زمان و نوع ارضای آنها را تعیین کنیم.هیچ کس دیگری نمی تواند به ما بگوید چه موقع این نیازها را ارضا کنیم.ما می توانیم به دیگران کمک کنیم اما نمی توانیم نیاز آنها را ارضا کنیم.ما فقط نیاز های خودمان را می توانیم ارضا کنیم.

7.ما فقط با ارضای عکس یا عکس های درون دنیای کیفی خود می توانیم این نیازهارا ارضا کنیم.همیشه ما مهمترین چیز ها را وارد دنیای کیفی خود می کنیم.وقتی در دنیای کیفی خود عکس هایی را می گذاریم و یا نگه می داریم که نمی توانیم آنها را ارضا کنیم زمینه ی ناکامی و ناراحتی خود را فراهم می کنیم.واقع بین باشید.

8.ما از تولد و مرگ فقط می توانیم رفتار کنیم.تمام رفتارهای ما رفتار کلی هستند، که چهار مولفه ی جدانشدنی دارد:فکر،عمل،فیزیولوژی و احساس.

9.رفتارهای کلی معمولا با افعال ،آن هم بصورت مصدر یا اسم مصدر بیان شده و با مولفه ای که از همه بیشتر قابل تشخیص است ،نامگذاری می شوند.برای مثال،درست آن است که به جای استفاده از جمله ی من دچار افسردگی شده ام ،بگوییم من افسردگی را انتخاب کرده ام و یا خودم را افسرده کرده ام.قبول این اصل بدیهی برای طرفداران کنترل بیرونی،سخت است.به همین دلیل هم بخش زیادی از آزادی خود را از دست می دهند.

انتخاب کردن افسرده نکردن خود ،آزادی عجیب و حیرت اوری به شما می دهد که پیروان کنترل بیرونی هرگز آن را نخواهند داشت.

به نظر آنها(افرادی که به کنترل بیرونی اعتقاد دارند) ،احساس بدبختی شان بر انها عارض شده و معلول اعمال دیگران است.ولی وقتی می گوییم "من افسرده کردن خود را انتخاب کرده ام" یا "خودم را افسرده کرده ام" فورا متوجه می شویم که افسرده شدن یک انتخاب است و دوباره آزادی شخصی خود را به دست می آوریم.به همین دلیل هم بیان انتخاب ها با افعال ،اینقدر مهم است.

10-رفتار کلی انتخابی هستند اما ما فقط روی مولفه های عملی و فکری آنها کنترل مستقیم داریم.با این حال می توانیم از طریق انتخاب نحوه ی عمل و تفکرمان ،احساسات و فیزیولوژی مان را نیز به صورت غیر مستقیم کنترل کنیم.

اینکه بدانیم نمی توانیم فیزیولوژی و احساس خود را بصورت مستقیم کنترل کنیم و فقط بر روی اعمال و افکارمان کنترل داریم،باعث می شود دنبال کنترل چیز هایی که نمی توانیم کنترل کنیم نرویم.اگر چه تغییر دادن افکار و اعمالمان آسان نیست ولی این تنها کاری است که می توانیم انجام بدهیم.اگر به افکار و اعمال رضایت بخشی برسیم زندگی ما شادمانه تر می شود.

هر گاه احساس کردیددر روابطتان آزادی دلخواهتان را ندارید ،بدانید که شما ،طرف مقابلتان و یا هردو نفرتان نمی خواهید این اصل بدیهی نظریه ی انتخاب را بپذیرید که فقط زندگی خودتان را می توانید کنترل کنید.

تا این اصل بدیهی را نیاموزید نمی توانید از سایر ایده های نظریه ی انتخاب مثلا ایده نیازهای اساسی،دنیای کیفی، و رفتار کلی استفاده کنید.با آموختن این اصل بدیهی نظریه ی انتخاب بطور تمام و کمال در اختیارتان قرار می گیرد.آنگاه می توانید صرف نظر از طرز رفتار کسانی که می خواهید به آنها نزدیک شوید،آزادانه به آنها نزدیک شوید.البته هرچه آنها(کسانی که دوستشان دارید) بیشتر نظریه ی انتخاب را بیاموزند ،بیشتر می توانید با آنها کنار بیایید.

نظریه ی انتخاب طرفدار این قانون طلائی است:بهتر کنار آمدن با آنهایی که دوستشان داریم.

منبع: سایت روان

 

ورود کاربران

کلمات کلیدی

روانشناسی - روان ایران - روان شناس - مشاوره - مقالات روانشناسی - معرفی روانشناس - روان شناسی کودک - اختلالات روانشناسی - کارگاه روانشناسی- کودک و نوجوان - مشاوره رایگان - ازدواج و طلاق - ارتباط - تحصیلی - شغلی - مسایل جنسی - اعتیاد - خواب و تغذیه - افسردگی - اضطراب - شخصیت - تست روانشناسی - یادگیری - عشق - بلوغ - روان درمانی - مطب روانشناسی